هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

روش اثر گذاری


بسم الله


اینکه ما تصمیم بگیریم چه طور روی محیط اطرافمون تاثیر بذاریم، روی شیوه زندگی مون و انتخاب هامون تاثیر میذاره. برای من و خیلی از امثال من که از اولین روزهای شکل گرفتن گوگل پلاس درش فعالیت می کردن، یک هدف مشخص وجود داشت. اینکه فضای تک قطبی که در اثر عدم حضور مذهبی ها در شبکه های اجتماعی قبلی یعنی فیس بوک به وجود اومده بود، پیش نیاد. حالا نه اینکه خودمون رو و خودم رو نماینده تمام مذهب بدونم و این ها. بیشتر صحبت این بود که فضای تک قطبی به دو قطبی تبدیل بشه و اگر بحثی هم صورت می گیره در همون جا باشه و جنگ ش به خیابون کشیده نشه. نمی تونم بگم که همه این طوری بودن ولی خیلی ها را من در آن فضا می دیدم که با این هدف آمده اند و واقعن و تا آخرین نفس برای این موضوع تلاش می کردن. (آخرین نفس یعنی هدف بلاک دسته جمعی قرار گرفتن و بسته شدن صفحه) هرچند بنده همان جا هم خیلی تند و تیز طرف داری از یک طیف سیاسی نمی کردم و سعی می کردم به جای نقد طرفدارانه فضایی به وجود بیارم برای نقد بی طرف و بی پیش زمینه سیاسی و ... . نا گفته معلوم هست که این طور نگاه کمتر طرفدار پیدا می کنه چون طرفداران دو آتشه هرکدام از دو گروه انتقاد از خودشون رو برنمی تابند. اما به هرحال با این وضعیت ادامه می دادم. بعدتر که دیگر آش گوگل پلاس زیادی شور شد از آنجا بیرون آمدم. چند اتفاق و تصمیم آنجا گرفته بودم که نتایجی داشت که در ادامه می آید.

اول اینکه به دلایلی با نام مستعار و عکس مستعار طور فعالیت می کردم. این تصمیم به خاطر دردسرها و ترس هایی بود که بعدتر هم البته به من برگشت و اذیت هایی بود که به دلیل داشتن برخی نگاه ها، توسط دوستانم می شد. من نمی خواستم قضاوت ها، قبل از صحبت ها بر اساس نام م صورت بگیرد. همین تصمیم باعث شده که اینجا هم مستعار بنویسم هرچند که اینجا هم احتمالن توسط برخی دوستان خوانده می شود که بعدتر تبعاتی خواهد داشت که از کنار این موضوع رد می شویم خیلی نرم:)

دوم این بود که با توجه به موضوع حلقه ها، آرام آرام با توجه به نوشته های عریانی که منتشر می شد، حلقه افراد اطرافمان محدود می شد. هرقدر که واضح تر می نوشتید آدم هایی که اتفاقن مورد خطاب شما بودند دورتر می شدند. شنیدن صحبت و نظرهای مخالف سخت تر و سخت تر می شد. آنها هم که به زور دنبال می کردی تا لااقل شنونده باشی اگر خواننده تو نیستند، بعد از مدتی با مسدود کردن همین یک راه، امکان کامنت دادن و نقد کردن نقطه نظرشان را هم از تو می گرفتند. این تجربه ای شد تا در لفافه تر بگویم حرف ها اگر نمی خواهم ترکیب دنبال کننده ها را تک قطبی کنم. از پلاس خارج شدم چون می دیدم که شده فضایی که هرکسی در هر گروهی حرف خودش را می زند بدون آنکه مخاطبان مورد نظر آن را بخوانند.


با این اوصاف من کوچ کردم به اینستاگرام، جایی که حواسم بود که حرف ها را کنایی تر بگویم و مستقیم نزنم. هرچند یک بار که خواستم ببینم چقدر فضا تغییر کرده و کسانی که مدتی دنبال می کردند حالا حاضرند حرف ها را بی پرده بشنوند چندان نتیجه مطلوبی نداشت. خلاصه اینکه اینستا هم داستان هایی دارد که شاید بعدن راجع به آن نوشتم. مطلوب این نوشته چیز دیگری بود که نشد به آن پرداخته شود. شاید آن هم یک وقت دیگر (این قسمت آخر را تقدیم به دوستی می کنم که این حواله به آینده روی اعصاب ش پیاده روی می کرد ؛)))‌، ارادت رفیق)

هدهد
۳ نظر

چرا این طوری شد؟


بسم الله

توضیح پیش از دستور: در تقسیم بندی‌های سیاسی بنده خود را مستقل و از جمعیت خاکستری میدانم که نسبت به آینده کشورش احساس مسئولیت می کند و دوست دارد که مشکلات داخلی را به روشهای دیپلماتیک و مشورتی حل و فصل کند نه با جنگ و دعوا. همین قدر فکر می کنم که برای وصل نکردنم به هرکدام از جریانات داخلی و خارجی کفایت کند!!


قبل از اینکه خبرگزاری ها و تحلیل گران اصولگرایی به اینکه چرا تهرانی ها اقبالی به لیست اصولگرایان نداشتند بپردازند، در حال تحلیل علل پیروزی اصلاح طلبان هستند. در حالی که از اول هم باید به دنبال علل شکست خود در خودشان و رفتارهایشان می گشتند.

چند اتفاق و رفتار هست که این گروه را از رسیدن به حتا یک صندلی از مجلس بازگذاشت.

اولین مساله، بحث گفتمان اصولگرایان است. شاید بحث دراین باره اساسن و از بیخ مشکل داشته باشد. چرا که عمومن این جریان حرف تازه ای ندارد مگر اینکه رهبری سخنرانی کرده و موضوع جدیدی را برای صحبت کردن در اختیار آنها قرار داده باشد. البته در جریان سازی و استفاده از همین سخنرانی ها هم اتفاقن موفق نیستند و راحت ترین راه که سبک ترین و کم اثرترین روش است را استفاده می کنند.

مساله دیگری که در رخداد چنین حادثه ای موثر بود، وارد شدن اصول گرایان در یک بازی از پیش باخته بود. جلسات مجلس برای برجام از تلویزیون پخش می شد و آنچه از تلویزیون مردم شاهد آن بودند، یکسری اصول‌گرایان بودند که تنها هدفشان را عدم تصویب برجام گذاشته بودند و برای تخریب برجام از «هر» روشی فروگذار نمی کردند. یعنی همه می دانیم که برجام آن چیزی نیست که باید می شد. همه هم می دانیم که یک چیزهای بدی را دادیم و همه هم می دانیم که راه بهبود شرایط اقتصادی مان تنها از مسیر برجام  نمی گذرد. ولی راهش این بود که پیش رفتند؟ نه خیر. گیرهای درست با روش غلط بیان شدند و جاهایی که دیگر واقعن گیری نداشت، گیرهای الکی دادند تا مردم که قاضی دعوای بین ظریف و تیم مجلس بودند، حق را به ظریف بدهند.

بعد هم در مورد جایگزین برجام پاسخی نداشتند. یعنی وقتی گفته می شد که خب برجام نه! شما پیشنهادتان چیست؟ پاسخ روشنی نداشتند. در حالی که ادامه دادن روند پیشین هم تقریبن بسیار سخت شده بود و شرایط تحریم از طرفی و انتظارات داخلی از سمت دیگر، اجازه ی ادامه دادن را نمیداد. یعنی راه حل جایگزینی باید مطرح می شد که نشد و نشد و نشد. تاجایی که برجام تصویب شد و بازنده این داستان شدند مخالفان برجام.

اصول گرایان قبل تر البته و از انتخابات ریاست جمهوری در زمین بازی اصلاح طلبان وارد شده بودند و اساسن خودشان زمینی برای بازی نداشتند. وقتی که جریان اعتدال-اصلاح طلبی در حال برنامه ریزی برای همکاری و ائتلاف بود اصولگرایان پشت هم را خالی می کردند و برای هم جفت پا می گرفتند. چرا که آن موقع هم فکر می کردند برنده نهایی خودشان هستند یا حداکثر اگر به دور دوم هم کشیده شود، یک مسابقه بین اصولگرایی و اصلاح طلبی نخواهد بود یا اگر باشد هم مشکلی در پیروزی پیش نخواهد آمد. آنجا هم سعی کردند ائتلاف برقرار کنند. ائتلافی که برعکس ائتلاف در مورد مجلس ناپایدار بود و وقتی بازی به جاهای حساس رسید از هم پاشید. می دانید نمود ائتلافی که پایدار نباشد آن هم وقتی تنها سه نفر عضو ائتلاف باشند چه معنایی دارد؟ 

اصولگرایان در بعد استفاده ی مطلوب از رسانه ها و شبکه های اجتماعی هم بسیار ضعیف عمل کرده اند. طرفداران اصول گرایی در فیس بوک و توئیتر یا غیرفعالند یا فقط در ایام خاصی از سال فعال می‌شوند. در تلگرام و ... هم چندان توانمندی مناسبی برای جریان سازی ندارند. بنابراین این فضاها که رقابت در آنها به نسبت صدا و سیما عادلانه تر است، را از دست داده اند. این بازماندن از جریان به حدی است که حتا در تبدیل گاف های اعتدالیون و اصلاح طلبان به فرصت هم خیلی ضعیف عمل می کردند. در نتیجه عملن در زمینه ی رسانه ای بسیار ضعیف عمل می کردند.

این موضوعات به نظر حقیر عللی بود که اصول گرایان بازی را در تهران به خودشان باختند. البته یک دلیل آخری هم دارد. الان چهره ی اول اصول گرایی چه کسی است؟ چه کسی هست که همه ی اصولگرایان حاضرند پشت سرش جمع شوند؟ (در انتخابات ریاست جمهوری نشان دادند که تقریبن ندارند همچین چهره ای را) آقای حداد تلاش فراوانی را کرده تا این نقش را ایفا کند ولی آرای اصولگرایان بسیار متفاوت است و آدم بزرگهای این جریانات هم حاضر نیستند که به جمله معروف «جذب حداکثری و دفع حداقلی» عمل کنند و با این وضعیت اصولگرایی یک جریان راکد خواهد شد.

در آخر اینکه اگر قرار باشد جریان اصولگرایی در انتخابات بعدی موفق شود به جای اینکه به دنبال مقصر خارجی بگردد و زمین و زمان را مقصر نشان دهد و یا با توجه به نتایج مجلس در شهرستان ها، در باد پیروزی بخوابد، به جایی نخواهد رسید. بهتر است کمی هم به مشکلات درونی جریان و گفتمان اصولگرایی فکر شود و برای بهبود آن چاره ای اندیشیده شود. (انتقادات دیگری هم هست که بماند تا یک وقت دیگر شاید)

والسلام

هدهد
۵ نظر

دنیای مجازی- آسیب ها- بخش دوم

بسم الله


در نوشته ی قبلی مقدماتی خدمت شما گفته شد من باب آسیب هایی که ممکن است بر اثر سوء مصرف فضای مجازی برای شما به وجود بیاید.

در بخش اول گفته شد که زندگی در عصر انفجار اطلاعات، باعث شده است که ما به طور ناخودآگاهانه ای ذهن خود را با اخبار و مسائل مختلفی روبه رو نماییم که بررسی و طبقه بندی آنها در ذهن، باعث عدم تمرکز ما و در نهایت کاهش کارآیی خواهد شد. این کاهش کارآیی را دانشجویان و دانش آموزان به طور محسوسی در هنگام تحصیل حس می نمایند. 

بگذارید یک تجربه ی بسیار نزدیک را خدمت شما بگویم تا موضوع کمی روشن شود. البته این مثال واقعی، جنبه های دیگری از آسیب را نیز در بر دارد که بعدتر به آنها اشاره خواهد شد ولی به طور ضمنی و مقدمه ای می توان به آن پرداخت:

چندی پیش با یکی از دوستان خانوادگی خود که فرزندی در کلاس اول دبیرستان دارد مطلع شدم که فرزندشان افت تحصیلی شدیدی داشته اند. در صحبت هایی که با فرزندشان داشتم، سعی کردم تا واکاوی علت این ماجرا را داشته باشم. پدر و مادر به علت اطلاع از مصرف پیش از اندازه ی فرزندشان از وایبر وی را از داشتن گوشی تلفن همراه محروم کرده بودند. این محرومیت نیز اثر نداشته و باعث نشده بود تا فرزندشان در امتحانات پیش رویش، نتایج لازم را کسب کند.

وقتی با فرزندشان به طور مستقیم وارد صحبت شدم، خودشان به این موضوع اشاره کردند که تمرکز کافی را در هنگام درس خواندن ندارند و نمی توانند در هنگام مطالعه ی دروس مانند زمان های قبلی تمرکز نمایند. از طرفی وقتی میزان مصرف ایشان از وایبر(فضاهای مجازی دیگری را نیز استفاده می نمودند، مانند اینستاگرام و ...) پرسیدم به این نکته پی بردم که به دلیل گروه هم کلاسی ها که در وایبر تشکیل شده است ایشان با دوستان و هم کلاسی هایش در خانه هم مراودات دوستانه را دارند. این موضوع به خودی خودی، اتفاق نادر و نامبارکی نیست. اما اگر کنترل مناسبی روی آن انجام نشود می تواند آسیب زا باشد. 

اشکالاتی که در موضوع ایشان به ذهن بنده می رسد به شرح زیر است:

- اولن به دلیل عدم کنترل مناسب پدر و مادر استفاده ی از این ابزار برای ایشان به صورت یک عادت درآمده است و نیاز ذهنی به آن پیدا کرده اند.

- اطلاعاتی از مدرسه در آن گروه بازنشر می شده است که باعث ایجاد دغدغه ی فکری برای ایشان می شده است. نظیر اینکه معلم در یک کلاس به داشتن امتحان در روزهای آینده اشاره کرده باشد یا اینکه تکلیفی توسط معلم گفته شده که کسی از آن باخبر نیست.

- قطع یک دفعه ای استفاده از وایبر در کوتاه مدت نه تنها باعث افزایش تمرکز نمی شود بلکه به دلیل همان نیاز ذهنی همواره بخشی از حواس معطوف اتفاقاتی است که در آن گروه در حال رخ دادن می باشد.


راه حلی که به ذهن بنده می رسد این است که ایشان و افرادی که به این مشکل برخورد کرده اند، می توانند با مدیریت استفاده مشکل به وجود آمده در زمینه ی تمرکز را حل نمایند.

به این شکل که با خود قرار بگذارند که در ساعت مشخص و محدودی از روز به وایبر سر می زنند. حتمن بعد از استفاده از وایبر زمان یک ربعی را برای سامان دهی ذهنی اختصاص بدهند. این زمان یک ربعی زمانی است تا شما و ذهنتان از تمامی بحث های انجام شده در وایبر خارج شود و بتوانید روی موضوع تازه ای تمرکز کنید.


ان شاالله ادامه دارد.

هدهد
۰ نظر

دنیای مجازی-آسیب ها

بسم الله.


چند وقت پیش در تلویزیون تحت عنوان برنامه ی شوک با یک رهاشده از بند اعتیاد صحبت می شد. این آقا در جایی از مصاحبه گفتند: «تمامی اون چیزهایی که درباره ی مواد مخدر شما به صورت حرف می گید رو من تجربه کردم...» از این جای برنامه به بعد من طور دیگری به حرف های ایشان گوش می دادم چون می دانستم مسیری را رفته و تجربه ی تلخی را لمس کرده که حالا از آن مسیر و اتفاقات آن برای من می گوید.

حالا ماجرای ما و فضای مجازی هم همین است. شاید پدر و مادرها وقتی حرفی را بزنند به مذاق بچه ها خوش نیاید. چون بچه می داند که آنها شاید حتا کار کردن در آن فضا را تحربه نکرده باشند. حتا صحبت های یک روان شناس مسن هم گاهی در باره ی شبکه های مجازی قابل شنیدن توسط کاربران نیست. چرا که آنها می دانند وی حتا برای لحظه ای و حداقل جایی هم چون وایبر و ... فعالیت نداشته است.
من امروز به عنوان کسی می خواهم درباره ی فضای مجازی و آسیب های آن بنویسم که آن را لمس کرده ام. برخی آسیبهایش را خودم لمس کرده ام و برخی آسیب هایش هم دامن دوستان واقعی ام را گرفته و آنها بعد تر برایم از تجربیاتشان گفته اند. بنابراین اگر فکر می کنید که دوست دارید گاهی درباره ی آسیب های این شبکه ها هم اطلاعات کسب نمایید و با دید بازتری درباره ی این شبکه ها، در آنها فعالیت کنید، ادامه ی این پست را بخوانید. البته فکر می کنم که آسیب ها در چند بخش ارائه شوند.

اما بعد.
شاید بد نباشد که به سابقه ی فعالیت در شبکه های مجازی خود نیز اشاره کنم. این نه از این باب است که خدایی ناکرده بخواهم فخرفروشی بنمایم یا نشان بدهم که چیز زیادی می دانم. تنها از این باب که بدانید با یک مشاور و روان شناس که خود را معتاد جا زده طرف نیستید :) . نزدیک به ۳ سال در گوگل پلاس و ۲ سال در اینستاگرام به صورت فعال بوده ام و شبکه هایی مثل فی.س بوق :) و تانگرام و چند شبکه ی کمتر آشنا را هم تجربه کرده ام. البته به دلیل جاذبه ی پایین آنها طبعا ادامه ندادم. فعالیت ام در گوگل پلاس شامل صفحه شخصی ام و یک انجمن عکس از ایران می شود که خب هنوز کم و بیش زنده است و انجمن به لطف خدا به خوبی در حال رشد است. اما در مورد نرم افزارهای ارتباطی هم باید بگویم که با توجه به اقبال عمومی به وایبر از آن استفاده می کنم. باز در اینجا هم چند نرم افزار دیگر هم هستند که استفاده شده اند یا هنوز هم می شوند. این خلاصه ی خیلی مختصری ( !! حالا مختصرش این بود!! :) ) بود از آنچه بر من گذشته.
هم اکنون که در حال نگارش این مطلب هستم هنوز دسته بندی دقیقی از آسیب های مد نظر خود ندارم. بنابراین آسیب هایی که در طول نگارش بخش های مختلف این مطلب نظرم می رسند را می نویسم و در نهایت احتمالن در بخش جمع بندی به آنها اشاره خواهم کرد.

بخش اول :
«انفجار اطلاعات»
ما در دوره ای زندگی می کنیم که اگر در کوچک ترین ده کوره ی کوچک ترین کشور دنیا کوچک ترین اتفاقی بیافتد به ثانیه ای نمی کشد که از آن با تمام جزئیات مطلع می شویم. این موضوع باعث شده تا به این دوره این نام یعنی دوره ی انفجار اطلاعات اطلاق بشود. این موضوع تنها به واسطه ی اینترنت به وجود آمده است و تا اینجای بحث پای شبکه های مجازی به وسط نیامده است. اما شبکه های اجتماعی و لوازم ارتباط جمعی مجازی نظیر وایبر و تلگرام و بیسفون و ... چه نقشی را در این بازی ایفا می کنند؟
مغز ما انسان ها در  طول روز اطلاعات را از منابع مختلف دریافت می کند و کار طبقه بندی و سامان بخشیدن آنها را به زمانی موکول می کند که فعالیت های دیگر مغزی کاهش یافته است و اصطلاحن ما در خواب هستیم! حال ما در دنیایی در حال زندگی هستیم که دسترسی به هر گونه از اطلاعات با یک کلیک امکان پذیر است و میزان دسترسی به اطلاعات در دوره ی ما بسیار ساده شده است. با توجه به زمان محدود خواب در شبانه روز و هم چنین تغییر زمان های خواب انسان های کنونی! مغز با انبوهی از اطلاعات طرف است که باید در طول خواب مرتب سازی کند و آن ها را به طبقه و رسته ی خاص خود بفرستد.
در چنین شرایطی کسی که بدون هیچ مرز و قیدی به استفاده از اینترنت مبادرت می ورزد، چشمه ی جوشان اطلاعات را می چسباند به ذهن مبارکش و این گونه است که اطلاعات از هر نوعی بدون هیچ فیلتری(البته فیلترهای دوستان عزیزمان هست ها) به ذهن می رود. وایبر و تلگرام و ... هم به این اتفاق کمک می کنند و اگر خدایی ناکرده خبری را ندیده باشید به لطف آن می توانید از آن هم با خبر بشوید.
نتیجه ی این ورود بی حد و مرز اطلاعات به ذهن، مشوش شدن آن است. ذهن در مدت زمانی که در حال بررسی و طبقه بندی اطلاعات است، نمی تواند روی موضوع ثانوی تمرکز کند. بنابراین افرادی که به استفاده ی بی رویه از این اطلاعات مبادرت می ورزند، در فعالیت های عادی متوجه عدم تمرکز خود می شوند. این مساله در دانشجویان و دانش آموزان باعث خواهد شد که نتایج امتحان و سطح درسی کاهش یابد. میزان این کاهش البته رابطه ی مستقیمی با توان مدیریتی افراد و سطح درگیر شدن آنها با خبر خواهد بود. درباره ی این موضوع در بخش های بعدی توضیح بیشتری خواهد آمد.



با توجه به طولانی شدن این موضوع، اجازه می خواهم تا در بخش دیگری به ادامه ی این مطلب بپردازم.


هدهد
۳ نظر

وایبر و جریانات وایبری

بسم الله


وایبر یکی از شبکه های اجتماعی هست که در روزهای اخیر به شدت خبر ساز شده است. خبر ساز که چه عرض کنم. بیشتر دردسر ساز شده است.
اصل خبر اینکه پیامک هایی با ساختار «امام این طور بودند این نشانه ی این ویژگی امام بود» دست به دست می شد.

این موضوع و پیامکهای به این شکل در حال رشد بود تا اینکه پیامی شروع به  گسترش کرد مبنی بر اینکه سپاه پاسداران به دنبال فیلتر کردن وایبر و یافتن خاطیان است.(ظاهرن این موضوع توسط وزیر ارتباطات رد شده است) به سرعت از جریان پیامک ها، کاسته شد تا اینکه طنازان! جمله ی بالا را به اوباما تغییر دادند. اینکه این جریان چه انتهایی خواهد یافت باید صبر کرد و حرکت آن را دید ولی با توجه به عدم فرهنگ سازی درست، می توان انتظار داشت که آینده ی مساعدی در انتظارش نیست.

نکته ای در این بین نادیده و کم دیده گرفته می شود که در ادامه بیشتر توضیح می دهم.

سال های سال است که جک هایی خطاب به دکتر شریعتی در فضای مجازی بین کاربران رد و بدل می شود. پیام هایی که در آن با نام دکتر شریعتی شوخی های خارج از عرف می شود. وجود چنین شوخی هایی با شخص دکتر شریعتی، هیچ گاه حسگرهای نهاد های فرهنگ ساز را به حرکت در نیاورد تا با اتخاذ یک تصمیم درست و مدیریت این موضوع، جلوی این گونه برخوردهای سخیف گرفته شود. نه اینکه برخورد دفعی و به صورت فیلترینگ رخ بدهد، نه! این برخورد باید به صورت پایه ای و فرهنگی باشد.
وجود و حضور به موقع نهادهای فرهنگی همواره از آرزوهای ما بوده است. اما همواره از خواب بودن نهادهای فرهنگی در کشور رنج برده ایم و همیشه وقتی بیدار شده اند که کار از کار گذشته است و آش آنقدر شور شده است که مردم خودشان به زبان آمده اند! این بار هم این قضیه استثنا نبود و وقتی موضع گیری های نهادهای فرهنگی شروع شد که داستان به شوخی با معمار کبیر انقلاب رسیده بود و اصطلاحن دیگر کار از کار گذشته بود و قبح برخی مسائل ریخته شده بود.

در حال حاضر مساله ای که بسیار حائز اهمیت است، آموزش هایی است که باید به طریق مناسب در اختیار کاربران اینترنتی قرار بگیرد تا بتوانند خود تصمیم گیرنده باشند. این روزها وزیر ارتباطات از اتصال روستاها به سیستم اینترنتی پر سرعت خبر می داد. اما آیا برای هدایت درست در جهت استفاده از اینترنت، فکری شده است؟ متاسفانه همراه با پیشرفت تکنولوژی در کشور، زیرساخت های فرهنگی آن رشد نمی کند و تنها کاری که نهاد فرهنگی بر عهده می گیرد و انجام می دهد فیلتر کردن سایت ها و ابزارهاست اما این روش نیز هیچ گاه به طریق مناسب فرهنگ استفاده از اینترنت را ایجاد نمی کند. معمولن هم وقتی قرار به آموزش می شود اولین حرکت ترساندن خانواده ها از اینترنت است که این اینترنت غولی است بی شاخ و دم که بنیان خانواده را از هم می پاشد و تنها استفاده ی آن یافتن مسائل جنسی و ... است و خلاصه هر کس که از آن استفاده کند خسر الدنیا و الاخره می شود!!

خلاصه اینکه امیدی به نهاد های فرهنگی نیست و باید گفت که مرا به خیر تو امیدی نیست، شر(فیلتر) مرسان! تنها امیدواری ی که می توان داشت این است که نسل بعدی ما، با این مشکلات مواجه نخواهند شد یا کمتر مواجه می شوند چرا که پدران و مادرانی خواهیم داشت که می دانند اینترنت موجودی بی شاخ و دم نیست و می شود از آن برای بهتر زندگی کردن استفاده نمود. کسانی که می دانند چه خطرات و چه منافعی می تواند از اینترنت به شخص برسد.


هدهد
۱ نظر

واقعی شدن مجازی ها

بسم الله


در حالی که زندگی خیلی از جوون ها از جمله خود بنده به این داستان دنیای مجازی گره خورده، متناسب با اون مسائلی به وجود اومده و زندگی رو از اینی که هست پیچیده ترش کرده.

یکی از مسائلی که وجود داره، تلاش برای واقعی کردن رفاقت های مجازی هستند. ( در باب اینکه دوستی های اینترنتی بین دو جنس مرد و زن چه مشکلاتی به وجود آورده که حرف زیاد زده شده و مساله الان من این قضیه نیست) یکی از درگیری های اساسی من همیشه همین بوده و در شرایط مختلف که پیش میومده که یک سری از مجازی ها بودن و قرار بوده من هم برم، نتونستم با خودم کنار بیام و این قرار رو حاضر بشم.

اول مقدمه بالا رو گفتم تا بدونین که هم چین هم بی خبر از دنیای مجاز نیستم و عمری رو اینجا تلف کردم. :)

اما بعد:

هدهد
۱ نظر

شبکه های اجتماعی

بسم الله


تجربه ی شرکت در حدود ۴ - ۵ شبکه ی اجتماعی و حضور گسترده در گوگل پلاس نتایجی دربر داشت که در ادامه می آید:

۱) این شبکه ها با هدف سرگرم کردن مردم ساخته شده اند و دنبال هدف جدی بودن در آن سخت است و جذب مخاطب با زدن حرف های خشک و یکنواخت امکان پذیر نیست.

۲) خاصیت این شبکه ها جریان سازی است. جریانی که شخص رو از دنیا واقعی به درون خود می کشه و باعث میشه مخاطب گاهی حتی فکر بکنه که جریان داخل فضای شبکه های اجتماعی واقعن در فضای بیرون در حال رخداد است.

۳) شاید تنها در ایران باشه ولی حضور در شبکه اجتماعی مثل پلاس باعث شده بود من بیش از حد به اخبار دسترسی داشته باشم. به نظرم این مقدار بالا دسترسی به اخبار به خصوص اخبارهای جنجال برانگیز برای یک نفر مناسب نباشه.

۴)‌ نفس اینکه در شبکه های اجتماعی تنها کلام نوشته میشه و امکان پرتاب اشیا و غیره رو نداره از طرفی به منطقی پیش رفتن و عدم درگیری کمک می کنه و از طرفی هم گاهی باعث ایجاد مشکلاتی از قبیل کژفهمی و ... میشه

۵) ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی، اما نه این قدر. باز برای تاکید. شبکه های اجتماعی قادر هستند اتفاقاتی که در دنیای واقع با کمترین توجه کنار گذاشته میشن رو برای شما تبدیل به دغدغه کنند.

۶) یافتن هزاران هزار دوست واقعی و مجازی مزایا و معایبی داره. از جمله اینکه مثلن من از آدم های سیگاری و اهل هر گونه دود زایی بیزارم و اگر بفهمم دوستم هم سیگاری شده ازش دوری می کنم ولی این فضاها، امکان درک این موضوع رو از آدمها می گیرند و امان از روزی که قرار باشه واقعی بشی و رفیق مجازیت رو در دنیای واقعی ملاقات بکنی و بفهمی با پارادایم ذهنی ات هماهنگ نیست اون وقت اول مصیبته.

من این قضیه رو اولین بار وقتی متوجه شدم که خانم مجری رادیو رو در تلویزیون دیدم و تصویری که ازش در ذهنم بود فروریخت. از این درهم ریختن ذهنم خیلی استقبال نمی کنم. ولی اگر شما دوست دارید بد نیست امتحان کنید!


علی رغم اینکه این سیاهه رو می تونم تا صبح ادامه بدم منتها فعلن تا اینجا بماند. با اینکه بدی های فراوانی برای این شبکه های اجتماعی نقل کردم که همگی از تجربیات شخصی بود اما از اون طرف اتفاقات مثبتی هم هست که در این شبکه ها می توان دید یا ایجاد کرد.

اگر قرار بر شرکت در هرکدام از این شبکه ها باشه باید به نظرم فرد قبلش با خودش کنار بیاد و این نکات مثبت و منفی رو با هم ببینه و بعد تصمیم گیری شو انجام بده.


من دیروز از پلاس اومدم بیرون و به کسی هم نگفتم.:) چون دفعه های پیش که گفتم نتونستم مقاومت بکنم.لیکن این بار فرق داره و نباید برگردم.

دعا کنین همه معتادین شفا پیدا کنن ما هم توش:) ( البته وبلاگ نویسی جریانش با شبکه اجتماعی ها قضیه شون فرق می کنه درست دعا بفرمایید)


والسلام

هدهد
۳ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان