هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

تبارک الله از این فکرها که در سر ماست

بسم الله


نمی دانم که قبلا هم گفته ام یا نه. ولی همیشه دوست داشتم می رفتم توی سر مردم و فکر هایشان را می خواندم. البته نه همه فکرشان را. آنها که مربوط به من بود و میان کلی تعارف و کلمه های متعارض با ذهن شان به دهانشان نمی آمد. یعنی می خواستم همیشه بدانم که بالاخره این آدم هایی که کلی با آنها سلام و علیک داریم و ندار شده ایم با ایشان، چند چند هستند با ما؟ با ما رفیق هستند یا دارند تحمل مان می کنند. هرچند خودم چندان خوشم نمی آید که کسی همین کار را برای خودش از روی ذهن من بکند ولی به هر حال برایم شیرین و کنجکاوی برانگیز است که بدانم هرکسی در موردم چه فکری می کند. دفعه پیش هم که مسابقه گذاشتم برای اینکه از روی نوشته ها درباره «من» بنویسید همین را می خواستم بچینم از بین کلمات تان. هرچند که باز و علی رغم اینکه دنیای مجازی ست و من برخی از شما همراهان را به چهره ندیده ام، ولی جنبه احتیاط در نوشته ها بود.

خب این چیز جدیدی شاید نبود. ولی امروز فکر کردم که نکند واقعا آنقدر جرات ندارم که این فکرها را بخوانم. اینکه بنشینم و ببینم نمود بیرونی آنچه هستم چیست! در واقع قبل ترها این مساله را با صدای ضبط شده ی خودم داشتم که اصلا دوستش نمی داشتم. حالم را بد می کرد و اصلا خوب نبود. حتی با قیافه فیلم برداری شده هم مشکلات عدیده ای داشتم. ارتباط برقرار نمی کردم. یعنی صدای خودم که به گوشم می رسید حس این را نداشتم که مال خودم باشد و همیشه از شنیدن صدای ناموزون یک غریبه رنج می بردم. جدیدترها البته کمی اعتماد به نفسم بالاتر رفته و برای یکی از دوستانم تصنیفی خواندم و روی تلگرام برایش فرستادم. ولی خب! اینکه آدم از صدای خودش وحشت داشته باشد، برایم اتفاق افتاد. صدای بچگی هایم را بارها و بارها شنیده بودم ولی خب فرق دارد که صدای یک ساعت و دو ساعت پیش خودت را بشنوی. بگذرم. این که دیگر گذشته و الان اعتماد به نفس کافی در مورد صدایم پیدا کرده ام و دیگر کمتر صدایم خودم را اذیت می کند. هه! خنده دار است که هنوز هم صدای خودم را دوست نمی دارم و چه انتظار عبثی دارم از بقیه که صدای مرا تحمل کنند. باید هر چند وقت یک بار روزه سکوت بگیرم تا شاید همه عالم از دست من خلاص بشوند!

داشتم می گفتم. صدا و تصویر که گذشت و حالا رسیدم به اینکه بقیه در موردم چه فکری می کنند. راستش اگر بخواهیم خدا پیغمبری نگاه کنیم باید کار را برای خدا کنیم و تایید و رد بقیه مردم ما را از مسیر مان دور نکند ولی خب! آدم های پر نقصی چون من، به انجام کار که می رسند ذهنشان پر می شود از کلی سوال بی جواب و هرقدر هم که می خواهی مقاومت کنی نمی شود. برایم آزار دهنده است که کاری را و کمکی را شروع کنم و نیت ام چیزی باشد و بر اثر حوادث روزگار بازخورد دیگری و سخن دیگری از حرفم برداشت شود. بارها شده که توی خیابان و کوچه خانمی را دیده ام که به زور باری را حمل می کند و از ترس اینکه نکند نیت خیر کمک کردن را با هزار و یک فکر دیگر قاطی کند و ... قید کمک کردن را زده ام و موارد کمک کردن در دانشگاه به سال پایینی ها که از اینکه دخالت در کارشان کنم ممکن است ناراحت بشوند. حتی شده در خیابان شنیده ام که کسی آدرسی را از کس دیگری می پرسد و من خوب بلد هستم ولی می ترسم که کمک کردنم به دخالت کردن تعبیر شود. خلاصه اینکه کمک کردن یکی از مواردی ست که توی ذهنم ولوله ی نوع فکر کردن بقیه می افتد. اما فقط بحث کمک کردن نیست که می خواهم ذهن آدم ها را درباره اش بخوانم. واقعا یک دغدغه اساسی است که چه طور کنترل کنم که نمود بیرونی آنچه خودم تصور خوبی از آن دارم را کنترل کنم.

راستش هنوز ترس از شنیدن صدایم برای اولین بار یادم نرفته و برای همین وقتی دوباره به این فکر کردم که کاش می شد فکر دیگران را در مورد خودم بدانم، ترس توی دلم افتاد. که نکند همه ی چیزهایی که توی ذهن خودم مرتب و منظم کرده ام به هم بریزد و فرو بریزد. اینکه مثلا من نیت ام چه بوده و چه برداشت شده و خلاصه دیگران چه در مورد من توی ذهنشان می پرورانند؟

راستی شما تو ذهن تان از من چه ساخته اید؟ یک دیو در لباس انسان؟ یا یک انسان در لباس انسان؟

هدهد
۲ نظر

نقد وبلاگی


بسم الله


در آستانه ی دو اتفاق مهم هستیم. یکی آغاز یک سال جدید و دیگری چهار رقمی شدن سن وبلاگ بنده و ورود به هزاره دوم وبلاگم. در همین راستا از همه ی کسانی که حداقل یک بار وبلاگ را خوانده اند، درخواست می کنم که نظرات خود و نقدهای خود را پای همین پست بنویسند. این یکی پست استثنائن کامنت ها خصوصی خواهد بود. بنابراین هر نوع ادبیاتی قابل پذیرش است و نقدهای تند و کوبنده خواستنی تر.

نقدها و نظرات شما در همه حوزه ها پذیرفته می شود. از شخصیت و روح و روان نویسنده وبلاگ تا مطالب ریز و درشت داخل وبلاگ و تا قالب وبلاگ. همه و همه می تواند زیر چشمان شما باشد و می تواند موضوع نوشتن نقد شما باشد.

یک کاری هم که دیدم ظاهرن درحال اپیدمی شدن است و امروز چندین مورد آن را مشاهده کردم، طرح این موضوع بود که ذهن ساخته ی شما از من چیست؟ با توجه به مجازآبادی بودن، ذهن انسان ها از اطلاعات ورودی به آن که حاصل یک دوره آشنایی مجازی توسط تصاویر و نوشتار است، یک تصور فانتزی ایجاد می کند. حالا آدم های واقعی دنیای واقعی به صرافت افتاده اند که بفهمند خود واقعی و خود مجازی شان در نگاه مخاطب چقدر بر هم منطبق هستند. بنابراین بنده هم همین پست را مغتنم شمرده و می خواهم که در صورت امکان این تصور ذهنی خود را با رسم شکل توضیح دهید (۲۰ امتیاز)

برای اینکه ترغیب هم بشوید که بنویسید(البته که وبلاگ نویسان همه اهل نوشتن هستند ولی برای یک نفر دیگر خب زحمت دارد دیگر) جوایز نفیسی برای نقدها و تصورات فانتزی برتر در نظر گرفته شده است. با توجه به مجازی بودن این فضا به طور مشخص جوایزش هم از همین جنس خواهد بود و ما آنچه داریم همین است. بنابراین:

نفر اول وبلاگش برای مدت نامعلومی به بخش پیوند وبلاگ اضافه می شود و وبلاگ نفر اول به لیست دنبال شوندگان اضافه می شود.

نفر دوم برای مدت یک ماه به بخش پیوند وبلاگ اضافه می شود و وبلاگ نفر دوم به لیست دنبال شوندگان اضافه می شود.

نفر سوم برای مدت یک هفته به بخش پیوند وبلاگ اضافه می شود و وبلاگ نفر سوم به لیست دنبال شوندگان اضافه می شود.

سه نفر هم شایسته تقدیر خواهند بود. لینک وبلاگ این افراد در لیست پیوندهای روزانه به مدت یک ماه قرار داده می شود. هم چنین این افراد به لیست دنبال شوندگان اضافه می شوند.

هم چنین نفرات دوم و سوم پس از پایان زمان حضورشان در بخش پیوندها، به بخش پیوندهای روزانه منتقل و تا پایان مدت نامعلوم برای جایزه نفر اول، در آنجا می مانند :).

بنابراین بشتابید که این جایزه ها روی دست صاحب وبلاگ نماند. :)

با تشکر و التماس دعا.


بعدن نوشت: برای کسانی که وبلاگی نیستند، جوایز جایگزینی در نظر گرفته خواهد شد. نگران نباشید و نظرات خود را آزادانه و رها بنویسید.

هدهد
۰ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان