هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

از رنجی که ما می بریم...


بسم الله


از روزی که فیتیله ای ها، فیتیله اشان پایین کشیده شد، دارم فکر می کنم و بحث می کنم با افراد مختلف که اساسن بحث قومیت در شوخی آنها، در سطح دوم بحث باید قرار بگیرد و آنچه باید مطرح شود این است که چنین شوخی های سخیفی جایشان در تلویزیون هست یا نه.

گذشت تا اینکه امروز از طرف یک آشنایی که تو آشنا نخوانش، در تلگرام یک مطلبی آمد که مرا به فکر فرو برد. یک جک بی ادبی فرستاده بود و پشت بندش نه تنها معذرت خواهی نکرده بود بلکه اضافه کرده بود که دیگر سنت بالا رفته و باید این مدل جک ها را هم بخوانی!! من هنوز از آن روز نتوانسته ام این مساله را هضم کنم! چون تقریبن همه در خانواده و دوستانم می دانند که نه علاقه ای به خواندن این موضوعات سخیف دارم  و نه به آنها گوش میدهم. حالا این آشنا پیش خودش چه فکر کرده بود... الله اعلم.

رد نمی کنم که وقتی سنم کمتر بود و بچه های بزرگتر فامیل دور هم جمع می شدند و گاهی برای اذیت کردن ما، می گفتند آن جا را ترک کنیم چون می خواهند حرف های بالای ۱۸ بزنند، هر چند ناراحت می شدم و کنجکاو که چه می گویند. و هرچند تر که بعدتر فهمیدم که آنها هم قصدشان فقط اذیت کردن ما بود. ولی بعدتر که بزرگ شدم و سنم رسید و فهمیدم موضوعات این حرف های بالای ۱۸ چه بوده، علاقه ای به ادامه دادن موضوع نداشتم.

حالا حرفم این است، چرا اساسن موضوعات این چنینی باید دست مایه ی طنز قرار بگیرد؟ موضوعات بالای ۱۸ که هیچ حتا موضوعات داخل سرویس بهداشتی هم چندان موضوعات جذابی برای لبخند زدن نیستند. حداقل برای کسانی که خود را مبادی آداب می دانند و در خلوت خود هم مودب هستند، این موضوعات نمی توانند علاقه ای ایجاد کنند. من حرفم این است که آیا اگر موضوعات این چنینی را در طنزمان وارد نکنیم طنزمان خدشه دار می شود؟ طنازی جامعه کم می شود یا اینکه به سمت مثبت تری حرکت می کنیم؟

من به نظرم طنز و تولید لبخند، آدابی دارد و اگر رعایت ادب نشود شاید تولید لبخند زودگذری هم داشته باشد ولی ماندگار نیست و باعث رشد در کسانی که آن را می شنوند یا می خوانند هم نمی شود. طنز و لبخند هم حلال و حرام و تمیز و کثیف دارد و برنامه هایی مثل خندوانه و قندپهلو نمونه های خوبی از طنز تمیز و غیر حرام بودند.

والسلام

هدهد
۵ نظر

کی داده؟ کی گرفته؟

بسم الله


این بار با ضرب المثل کی داده کی گرفته در خدمت شما هستیم. این ضرب المثل مثل قبلی کلمه ی نامفهومی ندارد. البته فکر می کنم که نداشته باشد، اما در هر حال و برای تنویر افکار و نزدیکی آنها، کمی لغوی بحث می کنیم.

فعل دادن، لزوما شامل مال شما یا حق شما نیست. گاهی باید حق صاحب حقی داده شود و ...

اما فعل گرفتن وظیفه صاحب حق و مال است.

چهار اتفاق در این مورد ممکن است بیافتند: دهنده و گیرنده هر دو راضی، دهنده راضی و گیرنده ناراضی، دهنده ناراضی و گیرنده راضی، و در نهایت هر دو ناراضی!!

در سناریوی اول که هر دو راضی هستند، فعل داد و ستد بدون زور انجام می شود. مثلن شما وارد مغازه ای می شوید و مالی را می گیرید و پولی را می دهید. در اینجا هم شما دادید و گرفتید و هم صاحب مغازه. یکی مالش را داده و یکی پولش را و این جا یک جا به جایی پایاپای صورت گرفته است.

سناریوی دوم وقتی رخ می دهد که دهنده از وضعیت موجود راضی باشد و گیرنده ناراضی. شاید حس کنید که مگر می شود و مگر داریم؟ که باید بگویم که بله داریم!! مثال این مورد شرکت های خودروسازی سایپا و ایران خودرو هستند. این شرکت ها با کیفیت بسیار سه نقطه ای خودرو تولید کرده و خب واقعن کدام شیرپاک خورده ای از تولید بی کیفیت و هول هولکی ناراضی باشد؟ دهنده اینجا خودروسازی محترم است و گیرنده مصرف کننده‌ی بینوا ناراضی است و با این حال می گیرد!!

سناریوی سوم که خیلی هم اتفاق می افتد دهنده ی ناراضی و گیرنده ی راضی است. مثال دم دستی اش، حق انرژی هسته ای است. از وقتی که یادم می آید ما در حال گرفتن حق خود هستیم و اروپایی ها و کدخدا در حال دادن این حق. در این مورد و موارد مشابه آنکه زورش بیشتر است زمان و مکان داد و ستد را مشخص می کند و صاحب حق اگر صاحب زور نباشد کلاهش پس معرکه است( باید این ضرب المثل را هم وقتی توضیح بدهم.) در سناریوی سوم عمومن گیرنده‌ی بینوا، گردنش از مو باریکتر است و برای گرفتن حق اش باید از هیچ کاری دریغ نکند. در این زمینه هم رشوه و ... رشد می کند و هرکار قانونی و غیرقانونی برای گرفتن حق از دهنده آزاد می شود!!

سناریوی چهارم از همه ی این سناریوها جالب انگیزناک تر است! اینکه گیرنده و دهنده هر دو ناراضی باشند، نورعلی نور است!! خود این مورد وقتی رخ می دهد که یا پای نفر سومی در میان باشد، یا پای جریان موازی دیگری! در این دو مورد دو مثال مختلف داریم. در حالت اول، نفر سوم به طور مستقیم در این زمینه ذی نفع نیست ولی از دعوای بین طرفین نفع خود را می برد. مثال این مورد دعوای بین سوریه و نیروهای مخالف حکومت فعلی آن است. در این زمینه هر دو طرف از ایجاد این مقدار از خرابی ها در شهرها و زیرساخت های سوریه ناراضی هستند و هرکدام هم حق خود می دانند که سوریه را مال خود کنند. این دو طرف ناراضی ماجرا و حالا پای ترکیه و امارات و عربستان به این ماجرا به عنوان نفر سوم باز می شود. در این حالت تنها راضی جمع نفر سوم است! مثال در حالت دوم، که جریان موازی دیگری در میان باشد، گرفتن طلاق است که در آن به طور مثال جریان موازی بخشیدن مهریه است. در این حالت هم گیرنده و هم دهنده‌ی طلاق هر دو ناراضی می باشند.

کی داده کی گرفته بحث های بیشتری را می طلبد اما همین شناخت سناریوهای پشت پرده اش برای ناآشنایان به بحث کفایت می کند. خود خواننده می تواند با همین سناریوها در مورد اتفاقات اخیر کشور و جهان نظرات متقنی ارائه دهد.

والسلام

هدهد
۲ نظر

نعل وارونه


بسم الله


اصطلاحی هست به نام نعل وارونه. ابتدا به بررسی این لفظ می پردازیم.

نعل که مشخص است. کفش آهنین اسب است که آدم ابوالبشر به پای اسب بینوا کرده تا در مسیرهای غیرطبیعی برای اسب مثل سنگ فرشها و ... پدر پای اسب درنیاید.

وارونه هم معلوم است. یعنی یک چیزی جای اینکه درست باشد، سر و ته است.

حالا با توجه به واژگان می توان فهمید که چند تئوری برای نعل وارون متصور است.

اولی اینکه صاحب اسب، موقع پارک کردن اسب در محل زدن نعل، اسب را سر و ته پارک می کرده. یعنی مثلن دنده عقب وارد محل تعمیر و ... می شده است.

دومی اینکه نعل ساز، فراموش کرده باشد که رو و زیر نعل را مخشص کند و همین سبب وارونه زدن نعل از جهت پشت و رو شده باشد.

سومین حالت از جهت وارون زدن جلو و عقبی حاصل می شود، یعنی نعل ساز کارش را درست انجام می داده ولی زننده ی نعل انسان کم تجربه ای بوده یا دچار آستیگماتیسم شدید بوده به طوری که عقب و جلوی نعل را درک نکرده و آن را اشتباه به پای اسب می زده.

در مواردی البته ممکن است این اشتباهات تنها در یک یا دو یا سه پا رخ بدهد و در همه ی پاهای اسب نباشد.

این سه تئوری، در واقع با تناظر یک به یک به معنای کنایی این اصطلاح نیز می رسد. معنای کنایی آن، گول زدن مردم و شیره مالیدن به سر مبارک آن‌هاست. در این موارد گول مالنده، نعل زننده است و گول مالیده صاحب اسب.

بر اساس تئوری های موجود، در یکی از موارد است که گول مالنده واقعن نمی خواسته گول را بزند و اساسن نیتش خیر بوده منتها گول خورنده، خودش خودش را گولانده. در باقی موارد هم گول مالنده، که گاهی گول زننده هم نامیده می شود، گول را به روش های مختلفی می زند.

به شخصه معتقدم گول زنندگان، خودشان هم در مواردی قربانی گول خود می شوند ولی گول خورنده عموما بیشترین آسیب را از این گول می بیند. تشخیص گولنده و گولان برای ناظر بیرونی همیشه آسان تر است. به اطراف خود نگاه کنید. به راحتی موارد سریع السیری از گولان و گولنده ها را می بینید.

در برخی موارد البته تشخیص گولان و گولنده کمی دشوار می شود که دو راه را پیش پا می گذارد. گذر زمان و مراجعه به متخصص.

والسلام

هدهد
۱ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان