هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

بازگشت آرام


بسم الله


خیلی آرام برگشتم. حالا به واسطه ماه مبارک رمضان می نویسم. ان شاالله بیشتر ادبی-مذهبی. مبنایش هم قرآن.

شاید پوسته این وبلاگ کمی از آن حال قدیمی اش تغییر بکند و حرفهای جدیدتری هم بزند ولی ما همانیم که بودیم دیگر. شما دعا کنید عوض شویم.

اما بعد.

این موضوع که درباره اش می نویسم چند وقت پیش به نظرم آمد. اینکه آدم را چه طور بشناسیم یعنی اولش این بود ولی بعد کمی تغییرات کرد و شد همین که در ادامه نوشته ام.
فکر کنید که آدم ها را می خواستید به شکل چیزی که بیشتر از همه دوستش دارند، ببینید یا به شکل بارزترین خلقیات و رفتارهایشان. آن وقت اگر جلوی آینه می ایستادید خودتان را چه طور می دیدید؟ اصلا این طوری بپرسم، دوست داشتید خودتان را چه طوری بیبنید؟ شکل پول، شکل قرآن، شکل کتاب، شکل تلویزیون، شکل موبایل، یا شکل تلگرام و خلاصه شکل هر شی مجازی و واقعی. حالا این طوری نیست که شکل پول و کتاب و تلویزیون بشویم، ولی یک چیزهایی توی ظاهرمان بیرون می زند و می شود مشخصه اصلی شناختن ما در چشم آشنایان و دوستان. بعد این آشنایان و دوستان هروقت ما را یاد می کنند به یاد مشخصه اصلی ما هم می افتند.
لابد شما زیاد دیده اید آدم هایی که مشخصه اصلی شان نور خداست. یعنی اساسا وقتی کنار این آدم ها نفس می کشید و با ایشان حشر و نشر می کنید و به صورتشان نگاه می کنید، زمان را از کف می دهید و واله و شیدا و مشتاق، تمام نشدن دیدارشان را از زمین و زمان می خواهید. خب این آدم ها چه طوری نور خدا شده مشخصه اصلی اشان؟ راستش را بخواهید جوابش را من درست نمی دانم ولی با قیاس با چیزهای ساده تری که در پاراگراف قبل گفتم لابد این آدم ها هم خیلی با خدا گشته اند که نور خدا از چهره اشان می تابد دیگر. یعنی از بس با خدا گشته اند که رفتارشان منطبق شده با آنچه خدا می پسندد، کردارشان خدایی شده و حالا نور خدا از بر و رویشان معلوم است.
این آدم های نور خدا دار، رفتارهایشان خداپسندانه است. یعنی در خداشناسی به جایی رسیده اند که می دانند در هر موقعیتی خداپسندانه زیستن چگونه است و شایسته است که آینه ی کدامین صفت خدا باشند. مثلا اگر تکبر می ورزند در برابر مستکبران است و اگر صفت بخشندگی خدا را بروز می دهند، همان قدر که باید و شایسته است، می بخشند. این گونه زیست کردن، مستلزم آن است که آدم خدا شناس باشد یعنی خدا را خوب بشناسد. حالا ممکن است یکی هم مثل بنده، پای خداشناسی اش بلنگد، بهتر است لااقل به قدر توان و استعداد درونی اش، آینه و انعکاس بخشی از صفات خدا باشد. در ماه مبارک رمضان که در معنویت غوطه ور می شویم شاید فرصت مناسبی پیش بیاید که بتوانیم حداقل یکی از صفات خدا را انتخاب کنیم و آن را خوب بشناسیم.بدانیم چه زمانی و چگونه اگر آن صفت را بروز دهیم، خدا می پسندد. بشناسیم و اگر فرصتی پیش آمد و موقعیت بروز این صفت بود، آن را نشان بدهیم. بشناسیم و بیاموزیم و عمل کنیم که « آب دریا را اگر نتوان کشید/ هم به قدر تشنگی باید چشید»

هدهد
۱ نظر

تاثیرگذاری


بسم الله


با آدم ها و گروه ها و تفکرات بسیاری تعامل داشته ام و تقریبا در تمامی آنها این موضوع مشاهده شده است. هرچند در قسمت مذهبی ها این تنوع آرا بیشتر هم بوده و یکی از آسیب های آنها هم دقیقا همین موضوع تنگ کردن دایره دین داری به خودشان و چند نفر دیگر میشده. درحالی که دایره دین داری که پیامبر ایجاد کرده یا در قرآن به آن اشاره شده، وسیع و بسیط است.

«قُل یا أَهلَ الکِتابِ تَعالَوا إِلىٰ کَلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَبَینَکُم أَلّا نَعبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلا نُشرِکَ بِهِ شَیئًا وَلا یَتَّخِذَ بَعضُنا بَعضًا أَربابًا مِن دونِ اللَّهِ ۚ فَإِن تَوَلَّوا فَقولُوا اشهَدوا بِأَنّا مُسلِمونَ»

بگذریم. مساله چیز دیگری ست.

ما به روش اجتماعی درستی تربیت نمی شویم. یعنی چه؟ مثال می زنم. ما می رویم به یک هیئتی و مثلا از آشپز خوشمان نمی آید. از مداح خوشمان نمی اید و ... بعد چه می کنیم؟ هیچ. چون حاضر نیستیم پای کار بایستیم و برای تغییر و تضارب آرا هزینه بدهیم، یک هیئت جداگانه ای می زنیم و .... همین طوری می شود که الان و امروز هزاران هزار هیئت ریزه میزه داریم که گاه تعدادشان از بیست نفر متجاوز نیست ولی حاضر نیستند هیئتشان را ببندند و با یک هیئت بزرگتر زیر یک پرچم بروند.

ما عموما حاضر نیستیم با آدم هایی که با ما تفاوت دیدگاه دارند کار کنیم. عموما حاضر نیستیم در جایی که با هدف خوبی تاسیس شده اما از نظر ما اشکالاتی دارد وارد شده و تغییراتی را به آرامی ایجاد کنیم. بنده معتقدم اگر قرار است در یک مکان و یک نهاد و ... تغییری ایجاد شود، لازم است به جای کنار کشیدن و از دور انتقاد کردن، در آن ورود کرد و آن را به سمت نقطه مطلوب برگرداند. قبول است که ممکن است چندین و چند سال طول بکشد. ممکن است زحمت زیادی داشته باشد ولی قبول دارید که اگر سرخود رها شود بدتر و بدتر می شود؟ باز برای مثال، بسیجی های دانشگاه ما عموما دو جا هستند. دفتر بسیج یا هیئت. بعد در بخشی از مسئولیت هایشان هم این است که در جلساتی که مثلن انجمن اسلامی (مثل دانشگاه آزاد اسلامی است این ترکیب اسمی هم :) ) برگزار می کند شرکت کنند و کمی شلوغ کاری بکنند و بعدش هم از جلسه به نشانه اعتراض خارج شوند! این درحالی است که وقتی هم که هم صحبت با آنها می شوی، حرف این را می زنند که فلان نقطه و فلان نهاد دانشگاه فلان کار را می کنند و فلان جور است و.... و تمام انتقاد من به این دوستان این است که تا به حال یک بار هم حاضر نشده اند مسئولیتی در این فلان کار و فلان نهاد بگیرند و نظرات و سلیقه خود را اعمال کنند و پیشنهادات خود را در آن وارد کنند.

اگر نظام اجتماعی ما بر پایه حضور فعال اجتماعی و تغییر باشد آن وقت می توان امیدوار بود که اشکالات آرام آرام حل شود و فرآیند امر به معروف و نهی از منکر به مسیر درست خویش بیافتد.


هدهد
۰ نظر

کم فروشی


بسم الله


ویل للمطففین،


قطعا تا به حال با تغییرات طول و عرض و ارتفاع بسته های خامه رو به رو بوده اید و این مساله برای شما عادی شده باشد. (متاسفانه) اما دیروز از این ماست مستطیلی ها خریدیم و دیدیم نسبت طول به عرض اش کاهش داشته است. تغییری جدید این بار در بسته بندی ماست!

بعد آیا این مصداق کم فروشی نیست؟

واقعن حرام خواری را این طور در کشور دوست داریم رواج بدهیم؟ بعد انتظار داریم که چه بر سر کشور ما بیاید؟ بعد انتظار داریم باقی کشورهای مسلمان هم به مسلمانی ما نگاه کنند و یاد بگیرند؟ الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت داریم به بقیه یاد می دهیم؟

که وقتی نمی توانی گران ترش بکنی، اندازه اش را کوچک کن.

که آبلیموی صد در صد غیرطبیعی بده به دست مردم.

که روغن پالم و کوفت و زهرمار را با هم قاطی کن و آش شوربایی درست کن که کسی نفهمد چه شد؟


یک دوستی داشتم که برای ادامه تحصیل رفت آمریکا، از این بچه مذهبی ها که رفت آنجا و چندبرابر مذهبی تر هم شد. چند وقت پیش که داشتم گپ می زدم می گفت به این نتیجه رسیده پول حلال درآوردن در آمریکا راحت تر از ایران است. راست هم می گفت. اینجا انقدر حلال و حرام به هم امیخته شده که با موچین باید حلال را از حرام بیرون بکشی!

می شود تا وقتی این طوری هستیم به افزایش روزافزون تعداد معتکفین و صف افراد حاضر در شب های قدر و ... افتخار نکنیم؟ ما در بهترین حالت حتی اگر خودمان هم در این حرام خواری شرکت نکنیم، به خاطر نایستادن در برابر این اتفاقات محکومیم. می شود تا وقتی این طور هستیم از امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف نخواهیم که بیایند؟ یا لااقل دعوت نکنیم که به ایران تشریف بیاورند؟ می شود تا وقتی این طور هستیم، نام اسلامی را به خودمان نچسبانیم تا لااقل نام اسلام خراب نشود؟ می شود تا وقتی این طور هستیم سعی در صادرات داشته هایمان نکنیم؟

ما در یک باتلاقی هستیم که تنها راه نجات ش حبل متین الهی است که آن را هم متاسفانه گم کرده ایم!

والسلام

هدهد
۰ نظر

کوری


بسم الله


کم کم غیورمردان و غیور زنان ایرانی که در مسافرت های خارجی بوده اند به داخل کشور باز می گردند و شنیدن خاطرات گل و بلبل آنها از آنچه در سفر کرده یا دیده اند خاطر ما را منور می کند! لابد همه ی شما شنیده اید از کسانی که تشریف می برند خارج و گیت فرودگاه را رد نکرده خدا و اسلام را در فرودگاه و پشت همان گیت می گذارند و می روند. یک عده که صبر و تحمل کمتری دارند هم هواپیما را هم خارجی می گیرند که یک وقت خدا را تا فرودگاه مقصد مجبور نباشند با خودشان ببرند. خلاصه اینکه این غیورمردان افتخار آفرین که به برخی از کارهای شاذ ی که در کشورهای خارج انجام می دهند می پردازم، چهره ای از ایران را به نمایش گذاشته اند که بنده پس از هنرنمایی هایشان متوجه شدم که چرا ماهواره ها تبلیغات شان را متمرکز روی چند مورد محدود کرده اند.

کار با عده ای که گردشگری به خارج از کشور مراجعه می کنند و گردش در طبیعت یا اماکن تاریخی و ... را انتخاب می کنند ندارم. صحبت از کسانی هست که وقتی پایشان را کمی آن ورتر از مرز می گذارند، همه ی داشته ها و نداشته هایشان را برباد می دهند. سعدی علیه الرحمه گفته که بوی گلش چنان مستش کرد که دامن از دست برفت ولی آخر ایشان نزد درخت گل چنان مست شد نه اینکه هنوز سفر شروع نشده مست شود و دامن اش از دست برود تا اینکه دوباره برگردد و به زور در مرز دامن تن اش کنند!!

اول خارج را تعریف کنم بعد برویم سراغ ادامه ماجرا. خارج برای این عده از هنرمندان (یک وقت با بازیگران اشتباه نشود ها.)می شود هرجا که خارج از مرزهای ایران باشد و هرچند همه آنجا فارسی صحبت کنند ولی خاک ایران محسوب نمی شود. البته در آن خارج حتمن باید بساط مشروبات خاک بر سری فراهم باشد و اگر ساحلی هم باشد که نور علی نور می شود نبود هم فقط گرم باشد که بشود تاب و شلوارک پوشید کافی ست. خب در این خارج که محدوده اش از ۱۰ کیلومتری مرز ایران شروع می شود و تا صدها کیلومتر آنورتر هم می رسد تنها محدود کننده جیب خارج رونده است. یعنی این هنرمند گاه چنان در مضیقه است که حاضر است با ماشین شخصی تا جایی که رفت و برگشت بنزین نزند و همه ی وسایل خورد و خوراک را بار ماشین کند هم برود تا برسد به همان مشخصاتی که گفتم.

خب این این عده هنرمندان چند کار مهم در خارج انجام می دهند. اول اینکه می روند مشروبات خاک بر سری می خورند و می خورند تا از چشمانشان فواره مشروبات خاک بر سری بیرون بپاچد! دوم در هتل که فقط صبحانه می دهند روشی را اتخاذ می کنند که یا اندازه سه وعده بخورند یا اینکه اگر بتوانند بپیچانند. سوم و چهارم را هم شرح نمی دهم. اما پنجمین هنرنمایی این هنرمندان وطنی دزدی به اسم زرنگی است. یعنی این عده فکر می کنند که اگر از مغازه هایی که بر اساس اصل اعتماد مشتری را ول کرده اند به حال خودشان، (البته با تعدادی دوربین) بتوانند چیزی بپیچانند خیلی کار شاقی کرده و شاخ غول را شکانده اند. ششم را چند سطر بالاتر گفتم که برای تاکید یک بار دیگر می گویم که هنرمندانه ترین طرح های آرایشی را این هنرمندان روی صورت شان پیاده می کنند و هرگونه حجابی را به داخل ساکشان شوت می نمایند.

خب یک وقتی داشتم به این فکر می کردم که شاید آزاد کردن حجاب و ... چاره ی کار باشد و بتواند این وضعیت را سامان بدهد. بعد که این هنرنمایی های خارجی را مشاهده کردم و شنیدم به این نتیجه رسیدم که دیگر کار از کار گذشته و اگر خدایی ناکرده آزاد کردنی در کار باشد، شاهد اتفاقاتی در ایران خواهیم بود که چنگیز خان و اسکندر و آغامحمد خان قاجار با هم نتوانستند بر سر ایران بیاورند. یعنی اگر کوری را خوانده باشید دقیقن می توانید خط به خط ش را در ایران ببینید. در واقع و متاسفانه محدودیت های اعمالی باعث تولید هنرمندانی شده اند که در خارج از ایران آبرو می برند و در داخل خطر بالقوه محسوب می شوند.
برای پایان یکی دیگر از هنرنمایی های دوستان هنرمند را می نویسم که با خاطره ای خوش این پست را ترک کنید. این هنرمندان وطنی گاهی در انتخاب کشور مقصد دچار اشتباه محاسباتی می شوند و به جای تایلند مالزی را انتخاب می کنند ( یعنی اگر یک درصد بدانند که فرق این دو کشور در چیست ها!) بعد مالزی کشور مسلمان است و پیدا کردن مشروبات خاک بر سری در آن دشوار است. بعد یکی از این هنرمندان وطنی در مالزی دنبال مشروبات خاک بر سری بوده و تقریبن مغازه داری نبوده که با دیدن این صحنه خنده ای از ته دل نکند.

والسلام

هدهد
۰ نظر

سفر، فرهنگ و محیط زیست


بسم الله


هرسال آمار خیره کننده ای را پلیس راه و ... از مسافرت های نوروزی منتشر می کنند و بعد افتخار می کنند به اینکه امسال چند صد در صد به تعداد مسافران اضافه شده و ...

اما واقعیت این است که اگر مسافر این ها هستند که در ادامه می نویسم می خواهم صد سال سیاه به آمار مسافرت ها اضافه نشود!

مقصد اولیه مسافرت ما، شمال ایران و به طور دقیق تر شهر نوشهر بود و پس از آن ساحل به ساحل عبور کردیم تا آخرین ساحل یعنی آستارا را ملاقات کردیم و از گیلان خارج و به شهر اردبیل رسیدیم. غیر از برخی سواحل که ملاقات با آنها مایه ی افتخار و مباهات بود و مشعوف می شدیم از بودن در آن ها بسیاری از سواحل ما از کیسه های زباله و آشغال میوه و تخمه و ... پر شده است. یک استدلال دائمی هم که برخی برای این رفتار زننده ی خودشان می آورند این است که خب میوه و تخمه که کود می شود و برای طبیعت خوب است و ...

وضعیت پخش شدن کیسه های زباله در طبیعت دیگر از حالت عادی خارج شده است. سواحل فقط پر از کیسه های نایلونی نبودند. همه جا و هر جا پای انسان به آن رسیده و نرسیده، پر شده از زباله هایی که به امید تبدیل شدن به کود در روی خاک رها شده اند. اطراف جاده ها، تا چند صد متر آن طرف تر از آنها، کیسه های زباله ای دیده می شوند که توسط باد و طوفان به آن جا رسیده اند. تقریبا در مسیر جاده ای که طی می کردیم در این چند وقت، جز مناطق معدودی که چندان امکان ساکن شدن وجود نداشت، همه مناطق آلوده بودند.

خب این قسمت بصری ماجرای آلودگی بود. اما قسمت های بدتری هم دارد. همین قدر که بدانید این زباله ها علاوه بر چشمان شما قادر است غذای شما را آلوده کند. گوسفندانی که در مناطق روستایی در محیطی تغذیه می شوند که پر از زباله است چه گوشتی قرار است به بدن بزنند که بعدش ما کبابشان را به بدن بزنیم؟

واقعیت این است که ما فرهنگ مان همانند بسیاری نقاط دیگر در این زمینه و زمینه حفظ محیط زیست با سرعت تغییرات، تغییر نکرده و عقب مانده شده. یک فرهنگ معلول ذهنی که هرجا دست می گذاری و انتظار یک هم اندیشی جمعی از مردم را داری، هرکسی ساز خودش را کوک می کند و هرکسی یک آهنگ برای خودش می نوازد. این مردمی که در تعطیلات مختلف از خانه های غارگونه اشان بیرون می آیند و از انسان های نخستین در برخورد با آثار تمدن، بدتر برخورد می کنند از کجا می آیند؟

واقعیت تلخ تری هم اینجا هست. متاسفانه یا خوشبختانه به دلایلی به هتل مدرسه ( که در اختیار فرهنگیان قرار می گیرد!) مراجعه کردیم و یک شب را در جمع معلمان و خانواده هایشان گذراندیم. اما متاسفم بگویم که ای کاش معلم های ما را درست انتخاب می کردند. ای کاش برای انتخاب افراد برای شغل شریف و مقدس معلمی فیلترهای سختگیرانه می گذاشتند. ای کاش بچه ها را در کلاس های پنجاه شصت نفره و سه نفره و چهارنفره روی یک نیمکت می نشاندند و این افراد را که ما دیدیم معلم نمی کردند. وقتی یک نفر آداب اجتماعی نداند نهایتا می تواند افراد نزدیک به خود را آزار بدهد ولی معلم می تواند یک نسل را نابود کند که متاسفم که بگویم که می کنند و کرده اند.

آلودگی محیط زیست مختص کشور ما نیست ولی آنچه مختص کشور ماست موجوداتی فروزمینی هستند که عادت به ایجاد کثیفی در روی زمین پیدا کرده اند. این موجودات در برابر هرگونه تذکر جفت پا می اندازند و توسنی می کنند. امید است در سال میمون و مبارک ۹۵ این موجودات که باعث انقراض موجودات با ارزشی شده اند، رو به انقراض بگذارند و هم چنین مسئولین محترم اگر توانستند یک فکری به حال محیط زیست بکنند. باور بفرمایند که راه دوری نمی رود. در گوشی اینکه اگر فقط این مسئولین و خانواده درجه یک شان از مسافرت تفریحی خارج کشور منع بشوند شاید در گشت و گذار اطراف کشور کمی با مشکلات بیشتر مواجه شده و برای سلامت خودشان هم که شده گره ای از مشکلات باز کنند.

والسلام


هدهد
۳ نظر

نعل وارونه


بسم الله


اصطلاحی هست به نام نعل وارونه. ابتدا به بررسی این لفظ می پردازیم.

نعل که مشخص است. کفش آهنین اسب است که آدم ابوالبشر به پای اسب بینوا کرده تا در مسیرهای غیرطبیعی برای اسب مثل سنگ فرشها و ... پدر پای اسب درنیاید.

وارونه هم معلوم است. یعنی یک چیزی جای اینکه درست باشد، سر و ته است.

حالا با توجه به واژگان می توان فهمید که چند تئوری برای نعل وارون متصور است.

اولی اینکه صاحب اسب، موقع پارک کردن اسب در محل زدن نعل، اسب را سر و ته پارک می کرده. یعنی مثلن دنده عقب وارد محل تعمیر و ... می شده است.

دومی اینکه نعل ساز، فراموش کرده باشد که رو و زیر نعل را مخشص کند و همین سبب وارونه زدن نعل از جهت پشت و رو شده باشد.

سومین حالت از جهت وارون زدن جلو و عقبی حاصل می شود، یعنی نعل ساز کارش را درست انجام می داده ولی زننده ی نعل انسان کم تجربه ای بوده یا دچار آستیگماتیسم شدید بوده به طوری که عقب و جلوی نعل را درک نکرده و آن را اشتباه به پای اسب می زده.

در مواردی البته ممکن است این اشتباهات تنها در یک یا دو یا سه پا رخ بدهد و در همه ی پاهای اسب نباشد.

این سه تئوری، در واقع با تناظر یک به یک به معنای کنایی این اصطلاح نیز می رسد. معنای کنایی آن، گول زدن مردم و شیره مالیدن به سر مبارک آن‌هاست. در این موارد گول مالنده، نعل زننده است و گول مالیده صاحب اسب.

بر اساس تئوری های موجود، در یکی از موارد است که گول مالنده واقعن نمی خواسته گول را بزند و اساسن نیتش خیر بوده منتها گول خورنده، خودش خودش را گولانده. در باقی موارد هم گول مالنده، که گاهی گول زننده هم نامیده می شود، گول را به روش های مختلفی می زند.

به شخصه معتقدم گول زنندگان، خودشان هم در مواردی قربانی گول خود می شوند ولی گول خورنده عموما بیشترین آسیب را از این گول می بیند. تشخیص گولنده و گولان برای ناظر بیرونی همیشه آسان تر است. به اطراف خود نگاه کنید. به راحتی موارد سریع السیری از گولان و گولنده ها را می بینید.

در برخی موارد البته تشخیص گولان و گولنده کمی دشوار می شود که دو راه را پیش پا می گذارد. گذر زمان و مراجعه به متخصص.

والسلام

هدهد
۱ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان