هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

قرآن، تجربه، تکرار

بسم الله


بله! اگر نوشتن آسان بود، فردوسی علیه الرحمه بسی رنج نمی برد در این سال سی. حالا نه اینکه کل سختی برای نوشتن باشد، که نیست، ولی خب یک ذره اش هم اگر باشد، همان هم خیلی می شود دیگر. القصه، آمدم مقدمه بنویسم برای این مطلبی که می خوانید، دیدم مقدمه آنچنانی ندارد. یعنی همه اش اصل مطلب است. برای همین گذاشتمش همین طوری بماند. باشد که به شما بی مقدمه اش، بچسبد.

یک تجربه ای که چند سال است هی تکرار می شود، این ست که هربار ماه رمضان که جزخوانی می کنم، یک سری آیه جدید توی قرآن می بینم. نه اینکه آیه ها قبلا آنجا نباشندها، هستند، همان جا و به همان ترتیب همیشه. منتها این بار یک طور دیگر می شوند. یک جوری ته ذهن و دلم را یک تکانک کوچکی می دهند، و توجه ام را بیشتر جلب می کنند. خب اوایل فکر می کردم که لابد بی توجه خوانده ام دفعه پیش که این آیه به این قشنگی را ندیده ام دیگر. یکی از دلایل ش هم واقعا همین بوده ها، ولی یک دلیل دیگر هم به ذهنم آمد که برویم پاراگراف بعدی تا تعریف کنم.

بله داشتم می گفتم. امسال یک دلیل دیگر به ذهنم آمد. شاید آمدن این دلیل به ذهنم هم خودش معلول همین دلیل بوده باشد، نمی دانم. به هر حال، این دلیل، این است. ما در مغز عزیزمان، با استفاده از ابزارآلاتی به تحلیل رخدادها و اتفاقات اطرافمان می نشینیم. حالا وقتی در یک سال، کلی اتفاق برای ما می افتد و کلی تجربه و علم کسب می کنیم یعنی وقت تحلیل که می رسد با ابزارهای متفاوتی به یک رخداد یکسان نگاه می کنیم. بنابراین تحلیل متفاوتی از آن می توانیم ارائه بدهیم و تصمیمات متفاوتی می توانیم بگیریم. با این دلیل، به نظر می رسد وقتی که همین متن قرآن را با تجربیات انباشته سنین مختلف می خوانیم، در تحلیل و دریافت هایمان تغییرات محسوسی می تواند رخ بدهد.

یک مثال کتاب محور شخصی اش می شود اینکه من در سنین کودکی تا جوانی، خوره کتاب بودم و داستانی نبود که بگیرم و دو روزه دخل اش را نیاورم. یکی از کتاب هایی که خواندنش خیلی طول کشید، کتاب ماموریت فراموش شده مرحوم آسیموف بود. این کتاب در رده بندی جزو رمان های نوجوانان و جوانان رده بندی شده بود ولی من تلاش داشتم تا در سن ده دوازده سالگی بخوانمش. هربار هم حمله می کردم ناموفق و سپر شکسته برمی گشتم. متن کتاب یک طوری بود. یعنی انگار که اصلا ترجمه اش نکرده بودند! این کتاب ماند تا من به سن مخصوصش رسیدم. از کجا فهمیدم؟ خب هرسال این حمله را تکرار می کردم. خواندن این کتاب شده بود هدف. نمی توانستم تحمل کنم که یک کتاب انقدر سخت خوان باشد که من از پسش برنیایم. خلاصه که کتاب را خواندم و لذتش را بردم، ولی وقتی توانستم که سنم به یک سن درست و حسابی رسید.

به نظرم، شاید یکی از دلایلی که در احادیث تاکید شده که فلان سوره را در فلان شب بخوانید یا بر خواندن فلان سوره و فلان آیات، مداومت بدهید، همین باشد که لا به لای تجربیات روزانه، این آیات اثرشان را بر روح و جانت بگذارند. که وقتی ابزار جدیدی قرار است به تحلیل های روزانه مغز ما اضافه بشود، یک وقت آیه های مهم را نادیده نگیریم.

همین دیگر، خواستم بگویم که متن قرآن یکی ست ولی آدمی که قرآن را می خواند مدام در حال تحویل و تحول است. بنابراین هربار یک چیز نویی از قرآن می فهمد و یکی از علل تاکیدات موکد مداومت بر تلاوت قرآن همین ست.

هدهد
۱ نظر

رفیق


بسم الله


من هنوز درگیر رفاقت با خدا هستم.

همان جا که می گوید یا رفیق من لا رفیق له...

یک سخنرانی گوش می دادم می گفت که اسما الهی دلالت حقیقی می کنه بر مسما. مثل آب که نامش هم نشین رفع عطش است و آب اسمی ست برای رفع عطش و این اسم آنچنان در این مسما تجلی پیدا کرده که با دیدن آب یاد مسما میوفتیم. حالا وقتی نامی الهی را می شنویم باید یاد رفع نیازمان بیافتیم (نیازی که داریم و ممکن است از آن مطلع نباشیم گاهی)



یا رفیق من لا رفیق له...

کاش رفیق خدا بشوم/بشویم...

التماس دعا در این شب آخری. التماس دعای شدید و قوی.

از هر کرانه تیر دعا کرده ام روان

شاید کزان میانه یکی کارگر شود

التماس دعا.

هدهد
۱ نظر

گمشده

بسم الله

امروز منتظر بودم. منتظر یک اتفاق. الان هم که دارم می نویسم هنوز منتظرم تا رخ بدهد. تا این اتفاق کلید بخورد و بالاخره این عذاب صبر و تحمل برای شروع شدنش تمام شود فکر کنم نوشتن این نوشته هم تمام شود (که نشد:) ).
همین طور که منتظر بودم فکر کردم و فکر کردم به تمام اتفاقاتی که بعد از مرگ ما رخ خواهد داد. سال های سال باید انتظار بکشیم تا قیامت بپا شود، سال های سال باید انتظار بکشیم تا نوبت به حساب رسی ما برسد  و سالهای سال انتظار تا شاید فرجی شود و روح آلوده به منیت و گناه را از عذاب سالهای سال ماندن در جهنم برهانند. نمیدانم شاید این سال های سال انتظار هم مثل دوران جوانی باشد که مثل برق و باد بگذرد که اگر این گونه باشد که چه باکی ست از آن. ولی فکر اینکه سال های سال واقعا طول بکشد و تو باشی و این بار بی پرده تر زیر نگاه فرشتگان و زیر نظر محبوبی که سال ها اطاعتش نکرده ای و حالا شرم داری که حتی نگاه به او بکنی، هلاکم می کند. محبوبی که آن وقت دیگر دوستش داری، محبت اش بی زنگار دنیا به قلبت افتاده و حالا میان دوست داشتن و شرم از آنچه بین تو و او  گذشته رهایت نمی کند. فکر می کنید آسان است زندگی و گذران وقت زیر نگاه سنگین افلاکیان؟ چند بار تا به حال تلاش کرده اید با پدر و مادرتان قهر کنید؟ مگر می شود اصلا؟ اصلا مگر می شود اخم روی چهره پدر دید و زنده ماند؟ افلاکیان حتی درست که اخم نمی کنند ولی همین قدر که بدانی آنچه خدا برایت می خواست نشدی یعنی باید از خجالت آب بشوی و دوان سوی جهنم بروی ولی باید صبر کنی. باید سال های سال صبر کنی.
اصلا این انتظار، آن هم سال های سال کشنده است و خودش عذاب است. برای بنده و بنده عذاب ست. برای بنده ای که با خدا آشنا می شود با عشق مطلق، کشنده ست انتظار و سال های سال صبر کردن، حتی اگر این بنده، سال های سال را در بی خبری و غفلت گذرانده باشد...
البته این انتظارها برای آنها شیرین است که می دانند به چه چیز خواهند رسید. در واقع فکر کنم که اینها اصلا انتظار نمی کشند وصال را می فهمند. به محض مردن به وصال می رسند و اصلا درد جدایی شان درد در دنیا بودنشان است، عذابی که می کشند تا لحظه مرگ است که دنیا میان آنها و عشق مطلق فاصله انداخته ست. بعدش دیگر انتظاری نیست، سالهای سالی نیست. هست ولی همه اش وصال است و وصال و وصال.

معلوم ست آیه های این نوشته. غرض التماس دعاست.
من تحمل انتظار ندارم. دعا کنید اگر قرار شد خدا عذابم کند با انتظار کشیدن عذابم نکند. طاقت ش را ندارم.
دعا کنید، اصلا انقدر عشق مطلق را بفهمم که  این دنیا، زندان شود مرا. که انتظار وصال را بکشم...
که انتظار شیرینی ست...

التماس دعا

هدهد
۲ نظر

وقت شناسی


بسم الله


افتخاری نیست که آدم وقت شناس باشد، اگر همه به حقوق هم احترام بگذارند و آن را رعایت کنند. اما در شهر ما و در کشور ما و در اطراف ما، آدم هایی که وقت شناس باشند و به زمانی که متعهد می شوند پایبند بمانند معدودند. همین باعث می شود که آدم حتا به این وقت شناسی و متعهد بودنش افتخار کند.

این کار سختی نیست که اگر قراری می گذاری با در نظر گرفتن بدترین شرایط و بهترین شرایط کمی زودتر سر قرار حاضر بشوی. این کار سختی نیست که اگر تعهدی برای کاری می دهی که در زمان مشخصی به انجام برسانی آن را سر وقت انجام بدهی.

کار سخت آن است که هر دفعه برای تاخیرها و فراموش کردنهایت دلیل و مدرک و معذرت خواهی و ... بیاوری. کار سخت این است که تاخیرهایت دل کسی را آزرده کند بدون آنکه بدانی. کار سخت آن است که ناخواسته آرامش فکری کسی را به واسطه ی تاخیرت از بین ببری.

این افتخاری نیست که تا به حال برای قرارهایم تاخیر نداشته ام. اما می خواهم بگویم. چون در این مدت اخیر با هرکس که قرار گذاشتم، آخرش حالم را گرفته و با حداقل بیست دقیقه تاخیر حاضر شده. آخرینش امروز که برای آنکه سر وقت به قرار برسم، نیم ساعت زودتر خودم را رساندم ولی طرف قرارم به جای ساعت قرار بدون هیچ توضیحی با آنکه از آمدنم مطلع شده بود با بیست دقیقه تاخیر حاضر شد. طوری که من حتا فکر کردم که نکند بلایی سرش آمده که این قدر تاخیر کرده است.

خلاصه اینکه عزیزان جان، تاخیر نکنید. قرار چه از نوع ملاقات چه از نوع تحویل کار و ... را با تاخیر همراه نکنید. نه خیر دنیا را دارد و نه خیر آخرت. یا اگر هم تاخیر می کنید، در هنگام قرار گذاشتن با من تاخیر نکنید. من به شدت اضطراب دارم و در دلم ظرف چرکهای یک شهر را می شویند.


پانوشت: برخی ها تاخیر را کلاس کار می دانند. اف بر شما و بر خاندان شما که در تربیتتان کم کاری کرده اند.

هدهد
۳ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان