هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

چرا وبلاگ نویس شدم؟

بسم الله


شاید برای دهه شصتی‌ها این سوال پاسخ روشنی داشته باشد. عدم وجود شبکه‌های اجتماعی خود به خود کسانی را دستی بر آتش داشته اند را به این سمت سوق داده است. اما این موضوع برای افرادی مثل بنده که دهه هفتادی به حساب می آیم کمی متفاوت است. خب ما به دلیل شرایط مختلف دیر با فضای اینترنت آشنا شدیم و به خاطر سیستم های دایال آپ و کارت‌های اینترنتی کمتر به اینترنت به عنوان یک تفریح نگاه می کردیم. در واقع ییش از اینکه تفریح باشد عذاب بود. سایت‌های درخواست می‌دادی تا بازشان کند و بعد از چند سال و اندی، نصفه و نیمه بازش می کرد. به هر حال همه اینها باعث شد، ما زمانی رو به سوی اینترنت بگذاریم که فضاهای مجازی نظیر فیض بوق و گوگل پلاس در حال رشد بود و لاجرم ما هم عوض این گروه ها شدیم و این طور شد که وبلاگ در میان دهه هفتادی ها چندان رشد نکرد.

اما این تمام ماجرای وبلاگ نویس شدن بنده نبود. امروز در آستانه ی دو ساله شدن وبلاگ نویسی ام، می خواهم در این باره بیشتر توضیح بدهم. شاید افرادی مثل من بودند و برای شروع نوشتن به دنبال فضای متفاوت بودند و این نوشته کمک شان کرد.

امروز از تقریبا همان روزهایی است که دیدار با یک دوست واقعی، من را با فضای وبلاگ نویسی آشنا کرد. من همین جا تشکر می کنم.:)

اما بعد.

اول: در فضاهای مجازی، برخی‌ها با هدف ارشاد بقیه وارد می‌شوند. برخی برای تلف کردن وقتشان و ... اولین فضای مجازی که من در آن فعال تر بودم، فضای گوگل پلاس بود. در این فضا من با این هدف وارد شدم که گفتمان موجود در آن تک صدا نباشد. اتفاقی که برای فیض بوق به خاطر فیتلر شدن رخ داده بود. اما این ورود علی رغم تمام تجربیات خوب و بدی که داشت نمی توانست من را راضی نگاه دارد. دو علت عمده برای این موضوع وجود داشت. اول آدم‌های دنیای مجازی عادت به شنبدن حرف مخالف را نداشتند. دوم دنیاهای مجازی به وجود آمده اجازه ی آوردن استدلال و مقدمه و موخره را از آدم ها می گرفتند و مخاطبان هم عملن جز افراد خاص متون طولانی را نمی خواندند. این مساله باعث می‌شد دعواهای سیاسی و فرهنگی و .... که در آن فضاها به وجود می‌آمدند، خالی از فکر باشند و بیشتر تکرار صحبت‌های بزرگان هر کدام از تفکرها باشد. مذهبی‌ها از منابع مذهبی و غیر مذهبی‌ها از منابع غربی، اصلاح طلب‌ها از بزرگان اصلاحات و اصول‌گراها از بزرگان اصول گرا حرف‌ها را کپی می کردند و کمتر خودشان و نظرشان را مطرح می کردند.

دوم: مشکلی که عموما من با آن رو به رو بوده ام این بوده که اطناب و طولانی صحبت کردن، جز جدایی ناپذیری از وجودم بوده. در چنین شرایطی وقتی هم می خواستم با دیگران تعامل کنم و نظراتم را بیان کنم، به دلیل کم حوصلگی فرد مقابلم یا حرفم ناتمام می‌ماند و یا مجبور می شدم بسیاری از آنچه در ذهنم بوده را فیلتر کنم و صحبتی ناقص را بیان کنم. این اتفاق با توجه به مبنای بحث‌های فرهنگی و سیاسی نظیر حجاب و ... که نیازمند ارائه استدلال و صبر و حوصله‌ی طرفین بحث برای انعقاد حرف هست، در بستر فضای مجازی قابل انجام نبوده و نخواهد بود. چون این فضاها دارای جریانی هستند که اتوماتیک حرف‌های خیلی مهم را هم به پایین می کشد و مخاطبین شاید نتوانند آن را دنبال کنند.

با توجه به این موضوعات من برای بیان نظرهای شخصی خود که حاصل مطالعات نصفه و نیمه و البته استفاده از قوای عقل بوده پا به اینجا گذاشتم و به نظرم خیلی هم اینجا خوب است. کنج خلوتی که شاید مخاطبین‌اش کم باشند اما مخاطبین‌اش ناب هستند. آدم هایی هستند که می توانی رویشان حساب کنی که مطالبت و نظراتت را می خوانند و برای این نوشته‌ها زمانی را صرف می کنند. هرچند شاید مخالف نظرت باشند ولی حداقل قبل از تمام شدن حرف ت آن را قطع نمی کنند تا حرف خود را بگویند. مخاطبینی که احترام را می فهمند و مبنای نقدشان احترام است.

من در آستانه‌ی دوسالگی وبلاگم، این فرزند خلفم، از دوستم و معلم گرانقدرم تشکر می کنم که فرصت آشنایی با این فضا را برای من فراهم کردند و به این ترتیب بنده به جمع وبلاگ نویس ها اضافه شدم.

اردتمند تمام مخاطبان عزیز.

والسلام

هدهد
۰ نظر

تولد یک سالگی

بسم الله


با چند روز تاخیر، امروز تولد یک سالگی وبلاگم رو جشن می گیرم :)

۲۶ مرداد (چه جالب که این هم ضریبی از ۱۳ هستش!! من زندگی ام بدجور به سیزده گره خورده و البته من ناراضی نیستم) اولین مطلب رو کار کردم و توضیح درباره ی اینکه چرا وبلاگ و بعد تر هم از هر دری سخنی گفتیم تا امروز.

اونها که تا امروز من رو تحمل کردن و مطالب من رو که گاه به زبان رسمی بود و گاه غیر رسمی و .... خوندن، امروز باید ( البته و صد البته این خواهش و درخواست دوستانه ای است) نقد یکساله ی فعالیت من رو بدن. من نمی دونم چرا ولی به شدت با نقد رفیقم و از شانس بد ما ( اوخ اوخ دوباره گفتم ما :) ) کسی حوصله ی نقد رو نداره :((

خلاصه اینکه کسانی که وبلاگ دارن و این حس رو مفهمن که هیچ.

اونایی که ندارن حتمن در اولین فرصت وبلاگ نویس شدن رو امتحان کنند. حس تازه ای داره و یه سر و گردن از شبکه های اجتماعی بالاتر قرار می گیره.

اینجا حرفها جدیتر هست و آدمها پیگیر تر  و دوست تر :)


همتون رو دوست دارم و از تک تک شما دوستان تشکر می کنم.

التماس دعا.

هدهد
۲ نظر

ما دهه هفتادی ها، شما دهه شصتی ها

بسم الله


دلیل نوشتن این پست این بود که دوستان دهه شصتی مدت زیادی هست که در جامعه مجازی گوگل پلاس که عضو اون هستم، به متولد شدن در این دهه افتخار کردن و دهه هفتادی ها رو با عناوین مختلف مورد خطاب قرار دادند.

خب واقعن این مدل نگاه کردن دوستان شصتی مثل اینه که ملاک آدم ها به جای تقوا، رنگ پوست و ملیت و زمان تولد شده باشه.

اما چه چیزی هست که مایه افتخار ما باید باشه؟ 

دهه شصتی ها به چیزهایی افتخار می کنند که اصلن در اون نقشی نداشته اند. در جنگ و بمباران ها تمام آن چه که نصیب این رفقای شصتی ها شده کوپنی دست پیدا کردن به مواد غذایی بوده.

این دوستان به توپ پلاستیکی و کارتون های رنگ و رو رفته و فوتبال بازی کردن با سنگ و هزاران چیز دیگه افتخار می کنند که من هم که در میانه ی این دعوای هفتادی و شصتی متولد شدم اونها رو تجربه کردم.

دعوای دیگر این رفقا شده اینکه دهه هفتادی ها فلان ویژگی اخلاقی رو دارند و .... . هرچند این مساله رو نمی شه رد کرد که کودکانی که در بازه ی زمانی مشخص (من به نظرم حداکثر سه سال) متولد میشن به خاطر شرایط تقریبا یکسان زندگی اخلاق های مشابهی پیدا می کنند اما این رو نمی شه تعمیم داد به بازه ی ده ساله.

هدهد
۱۱ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان