هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

کوری


بسم الله


کم کم غیورمردان و غیور زنان ایرانی که در مسافرت های خارجی بوده اند به داخل کشور باز می گردند و شنیدن خاطرات گل و بلبل آنها از آنچه در سفر کرده یا دیده اند خاطر ما را منور می کند! لابد همه ی شما شنیده اید از کسانی که تشریف می برند خارج و گیت فرودگاه را رد نکرده خدا و اسلام را در فرودگاه و پشت همان گیت می گذارند و می روند. یک عده که صبر و تحمل کمتری دارند هم هواپیما را هم خارجی می گیرند که یک وقت خدا را تا فرودگاه مقصد مجبور نباشند با خودشان ببرند. خلاصه اینکه این غیورمردان افتخار آفرین که به برخی از کارهای شاذ ی که در کشورهای خارج انجام می دهند می پردازم، چهره ای از ایران را به نمایش گذاشته اند که بنده پس از هنرنمایی هایشان متوجه شدم که چرا ماهواره ها تبلیغات شان را متمرکز روی چند مورد محدود کرده اند.

کار با عده ای که گردشگری به خارج از کشور مراجعه می کنند و گردش در طبیعت یا اماکن تاریخی و ... را انتخاب می کنند ندارم. صحبت از کسانی هست که وقتی پایشان را کمی آن ورتر از مرز می گذارند، همه ی داشته ها و نداشته هایشان را برباد می دهند. سعدی علیه الرحمه گفته که بوی گلش چنان مستش کرد که دامن از دست برفت ولی آخر ایشان نزد درخت گل چنان مست شد نه اینکه هنوز سفر شروع نشده مست شود و دامن اش از دست برود تا اینکه دوباره برگردد و به زور در مرز دامن تن اش کنند!!

اول خارج را تعریف کنم بعد برویم سراغ ادامه ماجرا. خارج برای این عده از هنرمندان (یک وقت با بازیگران اشتباه نشود ها.)می شود هرجا که خارج از مرزهای ایران باشد و هرچند همه آنجا فارسی صحبت کنند ولی خاک ایران محسوب نمی شود. البته در آن خارج حتمن باید بساط مشروبات خاک بر سری فراهم باشد و اگر ساحلی هم باشد که نور علی نور می شود نبود هم فقط گرم باشد که بشود تاب و شلوارک پوشید کافی ست. خب در این خارج که محدوده اش از ۱۰ کیلومتری مرز ایران شروع می شود و تا صدها کیلومتر آنورتر هم می رسد تنها محدود کننده جیب خارج رونده است. یعنی این هنرمند گاه چنان در مضیقه است که حاضر است با ماشین شخصی تا جایی که رفت و برگشت بنزین نزند و همه ی وسایل خورد و خوراک را بار ماشین کند هم برود تا برسد به همان مشخصاتی که گفتم.

خب این این عده هنرمندان چند کار مهم در خارج انجام می دهند. اول اینکه می روند مشروبات خاک بر سری می خورند و می خورند تا از چشمانشان فواره مشروبات خاک بر سری بیرون بپاچد! دوم در هتل که فقط صبحانه می دهند روشی را اتخاذ می کنند که یا اندازه سه وعده بخورند یا اینکه اگر بتوانند بپیچانند. سوم و چهارم را هم شرح نمی دهم. اما پنجمین هنرنمایی این هنرمندان وطنی دزدی به اسم زرنگی است. یعنی این عده فکر می کنند که اگر از مغازه هایی که بر اساس اصل اعتماد مشتری را ول کرده اند به حال خودشان، (البته با تعدادی دوربین) بتوانند چیزی بپیچانند خیلی کار شاقی کرده و شاخ غول را شکانده اند. ششم را چند سطر بالاتر گفتم که برای تاکید یک بار دیگر می گویم که هنرمندانه ترین طرح های آرایشی را این هنرمندان روی صورت شان پیاده می کنند و هرگونه حجابی را به داخل ساکشان شوت می نمایند.

خب یک وقتی داشتم به این فکر می کردم که شاید آزاد کردن حجاب و ... چاره ی کار باشد و بتواند این وضعیت را سامان بدهد. بعد که این هنرنمایی های خارجی را مشاهده کردم و شنیدم به این نتیجه رسیدم که دیگر کار از کار گذشته و اگر خدایی ناکرده آزاد کردنی در کار باشد، شاهد اتفاقاتی در ایران خواهیم بود که چنگیز خان و اسکندر و آغامحمد خان قاجار با هم نتوانستند بر سر ایران بیاورند. یعنی اگر کوری را خوانده باشید دقیقن می توانید خط به خط ش را در ایران ببینید. در واقع و متاسفانه محدودیت های اعمالی باعث تولید هنرمندانی شده اند که در خارج از ایران آبرو می برند و در داخل خطر بالقوه محسوب می شوند.
برای پایان یکی دیگر از هنرنمایی های دوستان هنرمند را می نویسم که با خاطره ای خوش این پست را ترک کنید. این هنرمندان وطنی گاهی در انتخاب کشور مقصد دچار اشتباه محاسباتی می شوند و به جای تایلند مالزی را انتخاب می کنند ( یعنی اگر یک درصد بدانند که فرق این دو کشور در چیست ها!) بعد مالزی کشور مسلمان است و پیدا کردن مشروبات خاک بر سری در آن دشوار است. بعد یکی از این هنرمندان وطنی در مالزی دنبال مشروبات خاک بر سری بوده و تقریبن مغازه داری نبوده که با دیدن این صحنه خنده ای از ته دل نکند.

والسلام

هدهد
۰ نظر

یه چیزی میگم هول نکنی


بسم الله


چند روز پیش دو تا از بازیگرای ایرانی رفتن خارج و چندتا عکس منتشر کردن تو اینستاشون که بی حجاب بوده. بعد از طرفی یک عده از این طرف و یک عده هم از اون طرف(هر دو طرف تو ایرانن:) ) اومدن و در پای اون پست ها شروع کردن به بحث درباره ی حجاب و ...

می خوام بگم که:

۱- خواهشن برید پست های قبلی شون رو هم ببینید. با معیارهای اسلامی بی حجاب هستن تو اون عکس ها و با معیارهای مسئولین بد حجاب! حالا اون یه تیکه پارچه ای هم که انداختن بالا سرشون و خیلی وقت ها هم سر می خورد میومد پایین، رو ندارن. پس خیلی هم بیراه هست که در پای پست اون ها درباره ی چیزی حرف زده بشه که خب از قبلش هم بهش خیلی اعتقاد سفت و سختی نداشتن و همون طور که قبلن هم گفتم مساله ی حجاب بعد از پذیرش اسلام مطرح میشه و وقتی کسی اسلام رو به عنوان دین پذیرفت دیگه کلن بحثی در مورد حجاب نداره قاعدتن! از طرفی یه مساله ی پوشش داخل کشور رو داریم که خب همه بر اساس قانون ملزم به حفظ حجاب ن و این یکی نیازی به داشتن اعتقاد اسلامی نداره و هر کسی با هر مسلکی باید رعایتش بکنه. بنابراین اون هرکسی با هر مسلکی ها وقتی از محدوده ی مرزهای کشور خارج میشن چی؟ هیچی. دیگه دلیلی برای رعایت این مدل خاص پوشش ندارن.

۲- مگه غیر از بازیگرا آدم دیگه ای توی مملکت ما وجود و حضور نداره که این رفتار ازش سربزنه. چند بار از اطرافیان خارج رونده تون شنیدید که عبور هواپیما از مرز هوایی ایران همان و به هوا پرتاب شدن حجاب و روسری ها همان؟ خب بازیگرا هم از این قاعده مستثنا نیستن و اونایی شون که معتقد نیستن خب با فرهنگ عامه پیش میرن. حالا بعضی هاشون هستن که جانب احتیاط رو رعایت می کنند و عکس هایی که از خارج برای ما میذارن با چارقد و روسریه و بعضی هاشون مثل نمونه ی مذکور بدون این پارامترها.

خب حالا یه مساله ای مطرح میشه که خب چه کنیم؟ هیچی. چرا الکی شلوغش می کنیم و سر چیزای ریشه ای دعوا می کنیم. تا دنیا دنیاست توی محیط مجازی نه میشه کسی رو قانع کرد و نه میشه کسی رو به راه راست هدایت کرد. چون این محیط ها ویژگی اولی شون زودگذر بودن و جریان داشتنش هست درحالی که این طور مسائل دینی نیاز به توقف و فکر داره. تنها کاری که میشه در این وضعیت کرد اینه که جریان نرم و آرامی رو شروع کرد که در طول زمان جاری باشه و خیلی زیرپوستی کنجکاوی آدم ها رو قلقلک بده که شاید اون ها، یه وقتی که تنها نشستن و دارن فکر می کنن به این مسائل هم فکر کنن.

به نظرم شاید بهتر باشه که جای اینکه بازیگرا رو به عنوان الگو تو جامعه مطرح کنیم بیاریم آدمهای دیگه ای رو علم کنیم که اگر یه وقتی این الگوهامون ترک برداشتن این قدر دردمون نگیره. بعد هم در این جور مواقع که یه همچین رخدادی اتفاق میوفته جای جزع و فزع بی توجهی پیشه گیرید که این بیشتر از همه موثر است.

والسلام

هدهد
۳ نظر

به مرگ میگیره که به تب راضی بشه

بسم الله


در ادامه ی بررسی ضرب المثل های شیوای ایرانی می رسیم به این ضرب المثل بسیار پیچیده و سردرگم.

«به مرگ می گیره که به تب راضی بشه»

ابتدا بررسی کلمات این ضرب المثل است که راهنمایی می کند که گوینده ی ضرب المثل احتمالن پزشکی خوانده یا حداقلش پرستاری. البته با توجه به اینکه معمولن تاریخچه ی ضرب المثل های ما مثل باقی بخش های تاریخ مان نامعلوم است و باید منتظر بشویم که یک خارجی آن را برایمان بنویسد، هنوز از هویت گوینده پرده برداشته نشده است. البته در مورد اینکه چرا خارجی ها تاریخ ما را عموما نوشته اند و ما از خودمان تاریخ نویس نداریم نظرات متفاوتی هست که به نظر نویسنده بهترین آنها این بود که ایرانی ها معتقدند از بس در حال انجام کارهای مختلف برای درست کردن تاریخ هستند دیگر وقتی برای نوشتن برایشان نمی ماند و بنابراین دیگران لازم است که این مسئولیت را برعهده بگیرند. در این حد ما تاریخ ساز هستیم که حتا برای صعود به جام جهانی هم باید تاریخ سازی کنیم.(ر.ک صعود تاریخی ایران به جام جهانی ۹۸، شکست تاریخی ایران از آرژانتین! و ...) حاشیه نروم. شاید بعدن دراین باره بیشتر بنویسم.

اینکه چه کسی هست که به مرگ می گیرد و به تب راضی می کند، هم مانند گوینده نامشخص است. در مواقع مختلف آدم‌های مختلفی هستند که به این کار تبادر می ورزند.(درست بود؟؟) یعنی شاید اوایل که این کار را می کردند، پزشک بودند و پرستار ولی الان به مشاغل دیگری مشغولند. البته در این میان نگاهی تاریخی هم شاید به کمک ما بیاید که آن اوایل پزشک ها، قصاب و آرایشگر هم بودند و همین مساله هم باعث می شود که نتیجه بگیریم که همه ی آن مشاغل دیگر هم در واقع از پزشکی و پرستاری شاخه گرفته اند و جدا شده اند. مثلن همین چند وقت پیش، املاکی سر کوچه مان که می خواست خانه ی همسایه را بفروشد، به وی گفته بود خانه اش حتا به درد خراب کردن هم نمی خورد! اما به قیمت بالایی آن را فروخت. از آن طرف از خریدار هم شنیدیم بعدتر، که گفته بود، خانه اش کاخ است و به قیمت راضی اش کرده بود.

نافع در این ضرب المثل در واقع فاعل و گوینده ی همان به مرگ گرفتن و به تب راضی کردن است. در واقع در مثال املاکی، آقای بنگاه دار، توانست با این روش، حق فروش خوبی را صاحب بشود. در این بین گاهی البته نافع و نفعش کاملن معلوم نیست! یعنی هر کسی فکر می کند سر آن یکی را کلاه گذاشته و نفعش را برده و این وسط تنها تاریخ نویس خارجی است که خواهد توانست بی طرف!  قضاوت کند.

با چند مثال این ضرب المثل را به پایان می رسانم. برگردیم به پزشکان و پرستاران. فکر کنید که پزشکی بخواهد به شما خدایی ناکرده خبر مریضی تان را بدهد. اگر همان اول پیشنهاد مرگ یا زندگی را پیش پای شما بگذارد شما راضی خواهید شد هر دارویی با هر عوارض جانبی را بخورید! مثال دیگر در این زمینه بحث شیرین و پرحاشیه ی حجاب است. اگر دقت کرده باشید حجاب در اسلام یک حدودی را مشخص کرده و گفته اگر این را داشت، حجاب دارد و اگر نداشت بی حجاب. حالا بحث مرگ و تب اینجا مطرح می شود. مسئولان وقتی بین انتخاب بین باحجابی و بی حجابی مخیر به انتخاب می شوند، به تب راضی شده و «بدحجابی» را انتخاب می کنند. اینجا نافع معلوم نیست و برخی معتقدند نافع نفعش را جایی دیگری غیر از اصل این موضوع جست و جو می کند که اگر نافع خودش را معرفی کند بیشتر می توانیم اطلاعات از وی تهیه کنیم. اما مثال آخر که این بار نافع در آن نه مثل املاکی تابلو است و نه مثل مورد حجاب نامعلوم!، البته تلاش کردم که این یکی که می نویسم ربطی به سیاست نداشته باشد ولی چه می شود کرد که ما بخش اعظمی از زندگی خود را جلوی اخبار سیما هستیم و اخبار سیما ماشاالله پر است از سیاست و...(زیر سایه پدر به حمدلله و ان شاالله سایه اشان هیچ وقت کم نشود). اما مثال ما بحث نسبتن شیرین هسته ای است.(این بحث نسبت به حجاب از شیرینی کمتری برخوردار است) در مورد هسته ای طرف غربی می خواست پیچ و مهره ی صنعت هسته ای را هم باز کند(مرگ) اما به تصحیحاتی در این صنعت توسط ما و یک سری بررسی ها و بازرسی ها راضی شد(تب). ما هم می خواستیم کلن تحریم ها را نابود کرده و یک هو تمام قدرتهای غرب و شرق را به زانو دربیاوریم اما به حذف و تعلیق تحریم ها رضایت دادیم. این مساله ی هسته ای نافعین اش بعدتر از اجرایی شدن برجام مشخص خواهد شد اما فعلن هر دو طرف به مرگ گرفته اند که به تب راضی کنند.

توصیه‌ی نویسنده این است که از این ترفند بیشتر استفاده کنید. کلن جواب می دهد. مثلن اگر دوربین عکاسی می خواهید و هنوز به جیب پدر محترم تان دلبستگی عجیبی دارید، از نشان دادن دوربین های چند میلیونی شروع کنید که بتوانید در دوربین های حدود یک میلیونی متوقف بشوید. یا وقتی در دانشگاه خدمت استاد محترم برای اعتراض می روید از ۶ نمره شروع کنید که استاد به ۱ نمره رضایت بدهد. باور کنید این آخری را خود به چشم دیده ام که بنده با استاد سر نیم نمره داشتیم مذاکره می کردیم که طرف آمد و سه نمره ی هلو گرفت و رفت. کلن از این مورد تغافل نکنید که غفلت ها فرصت های زندگی را از ما می گیرند.

والسلام

هدهد
۲ نظر

بی فرهنگی نوین

بسم الله


تسلیت بابت از دست دادن شماری از هم وطنانمون و برادران و خواهران مسلمانمون در سراسر دنیا.


در پی هر مراسم مذهبی، عده ای، شروع می کنند که «چرا پول آن را برای فقرا خرج نمی کنید و .....» از این دست پیام ها بسیار می آمد و خواهد آمد و سر این حج امسال و محرم امسال هم بسیار آمد. نمی خواهم درباره ی آنها حرف بزنم حرف بسیار است ولی دلیلی برای نوشتن نیست.(فعلن البته و شاید بعدن نوشتم.) اما دردناک ترین اتفاق روز گذشته و امروز شروع یک جریان احمقانه و خالی از شعور اجنماعی در بین مردمان ما و در فضای مجازی است.

شاید برای شما هم جک هایی در رابطه با فاجعه ی مکه آمده باشد. سازندگان این جک ها و منتشر کنندگان آنها به لحاظ فرهنگی، در طبقه ی بی بضاعتان و بعضا احمق‌های فرهنگی قرار می گیرند. کسانی که اگر آسیبی به خود و خانواده شان نرسد، هر اتفاق دیگری را دست مایه حماقت خود قرار می دهند و به آن می خندند.

من از دیروز تا امروز، و تا لحظه ای که این سطور را می نویسم هنوز نتوانسته ام فاجعه‌ی مکه و منا را هضم کنم. نمی دانم در دل دختر و پسر خانواده ای که پدر و مادرش در سفر حج به سر می برند چه می گذرد؟ اصلن نمی دانم آنها چگونه هر لحظه ای را که از والدین شان دور مانده اند و از دور شاهد از دست رفتن عزیزشان بوده اند چه حسی دارند؟ من می دانم وقتی می گویند فشار جمعیت یعنی چه؟ نمونه اش را چشیده ایم و در مقیاس کوچک ش دیده ایم. فشاری که روز تشییع شهدای غواص در ایستگاه مترو کشیدیم هرچند دردناک نبود ولی طعم استیصال و درماندگی در میان جمعیت و فشاری که از ناکجا به تو وارد می شود را چشیده ایم. در هر دو مورد هم سو مدیریت و حماقت مسئولین بود که در یکی فاحعه ایجاد کرد و در یکی به خیر گذشت. خوب یادم هست که آن روز، وقتی در خروجی مترو پاهایم از زمین کنده شده بود و با جمعیت داشتم جلو می رفتم فقط دستم را حائل کرده بودم که به قفسه ی سینه ام فشار وارد نشود. اما مسن ترهایی که به حج رفته بودند مطمئن هستم که تاب تحمل این فشار را نداشته اند. نداشته اند و نمی توانسته اند خود را از این فشار برهانند.

خدایا چه بر آنها گذشته......

در حالی که انسان های با وجدان در سراسر دنیا، قلبشان از کشته شدن و به خاک و خون کشیده شدن این انسان ها به درد آمده، افرادی در درون این مملکت شروع کرده اند به جک ساختن که چه و چه و چه. آخر چگونه می توانند این قدر سبک سر باشند بعضی‌ها؟چگونه قرار است فردا در چشمان دوست و همکار خود نگاه کنند که پدر یا مادر یا برادر یا بستگانش را در همین حادثه از دست داده اند؟

آخ که اصلن یادم نبود این دنیای مجازی به آدم های این سرزمین اجازه داده تا حماقت خود را نمایان کنند. آخ که اصلن یادم نبود این دنیای مجازی کمک کرده به این مریض های فرهنگی تا مرض شان را به نمایش بگذارند و بر طبل حماقتشان بکوبند.

مملکت ما، از آدم هایی با این جنس ساخته شده، با این حماقت ها و بی شعوری های فرهنگی مواجه هستیم و مسلمن باز هم بیشتر و بدتر از این ها را خواهیم دید. چون آنکه باید کاری کند، خودش را بخواب زده.

نه! این طرف و آن طرف را نگاه نکنید. منظورم مسئولین نیستند که ما را به خیرشان مدت هاست که امید نیست و همین قدر که شر نرسانند لطف کرده اند. منظورم ما، خود ما آدمهای این سرزمین هستیم که سرمان را در یک من برف اعلای درجه یک کرده ایم و نسبت به اطرافمان و آدمهای اطرافمان بی رگ و بی حس شده ایم. آنقدر بی حس که فاجعه های این چنینی به جای ایجاد یک موج هم نوع دوستی و همکاری ملی و اسلامی، موج جک و تصاویر خنده دار ایجاد می کند.

اگر فرهنگمان هم چنان در همین وضعیت بماند از طرف من برایش «رحم الله تعالی من یقرا الفاتحه مع الصلوات»!


در آخر، هم وطن و برادر و خواهر دینی مسلمان من در سراسر دنیا، این فاجعه را خدمتت تسلیت می گویم و امیدوارم خانواده هاشان را خدا صبر دهد.

والسلام

هدهد
۱ نظر

سندرم دولت قبل

بسم الله


نطق پیش از متن! : دولت ها برآمده از مردم هستند یا حداقل افرادی که در آن مشاغل هستند، کسانی هستند که در اطراف ما زندگی می کنند. البته نه اینکه کنار کنارها، خب بعضی‌ها هستند که بالاشهر نشینند ولی به هرحال از بدنه ی مردم هستند. بنابراین هر رفتار کلی که در مدیریت کشور وجود داشته باشد به طور نامحسوسی به پایین می‌رسد و تاثیرات فرهنگی و ... خود را می گذارد. در همین راستا هم می توان به قول معروف الناس علی دین ملوکهم اشاره کرد.

القصه این تاثیرات رفتاری فرهنگی و اجتماعی دولت‌ها و مسئولین بر مردم در ایران شدیدتر است از این جهت که مردم ما، مردمی سیاست دوست هستند و نسبت به موضوعات مرتبط با سیاست مواضع مشخصی دارند.


اما اصل مطلب؛

شاید برای کسانی که تنها دوره ی ریاست جمهوری دکتر احمدی‌نژاد را به یاد دارند صحبت درباره ی دولت‌های پیشین، بحثی تاریخی به حساب بیاید اما با توجه به پیشرفت های توانمندی‌های جست و جو در متون الکترونیکی می‌توان به راحتی به منابعی درباره سخنان و وعده‌های انتخاباتی و ... دوره‌های ریاست جمهوری پیشین دست یافت. در همین راستا می‌توان به سخنان پیش از انتخابات و پس از آن برای رئیسان جمهور دست یافت.

یکی از موضوعات پرتکرار در میان این سخنان و صحبت ها بحث کوچک جلوه دادن فعالیت‌های مثبت دولت قبل و بزرگنمایی در مشکلاتی است که دولت قبل ایجاد کرده است. این موضوع دو جنبه ی مثبت برای دولت فعلی ایجاد می‌کند. اولن سطح انتظاراتی که در پی انتخابات و وعده‌های آن به وجود آمده را کاهش می‌دهد. دوم بحث پوشش ضعف‌های احتمالی فعالیت کنونی دولت است. در چنین شرایطی دولت جدید، تمام تلاش خود را به طور تمام قد می‌نماید تا حد امکان با تخریب دولت قبلی در زمینه‌های مختلف بر محبوبیت خود بیافزاید.

این در شرایطی است که انتظارات از نهادهای نظارتی همچون مجلس و قوه قضاییه نیز می رفته که در صورتی که دولت پیشین از چارچوب های کلی و بلندمدت کشور تخطی داشته است، برخورد قانونی و مناسب را با آن می کردند. این انداختن تمام تقصیرها و مشکلات کنونی به گردن دولت قبل هرچند به محبوبیت دولت کنونی می انجامد اما این نهادهای نظارتی را عملن تضعیف می کند.

یکی از مشکلاتی که پیشتر هم فکر می کنم درباره ی آن نوشته ام، مدیران کوتاه مدت هستند. مدیران کوتاه مدت یک هدف بلند مدت برای خود دارند. آنها تلاش می کنند تا رزومه ی کاری خود را با انجام پروژه هایی که در مدت مدیریت کوتاه خود( با توجه به اینکه تضمینی به حضور آنها در هیچ بازه مخشص زمانی وجود ندارد!) قادر به انجام آن هستند، پر کنند. این رزومه های پر و پیمان گرچه برای پست مدیریتی بعدی به کار آنها می‌آید اما عملن سازمان کنونی را از اهداف و برنامه ریزی های بلندمدت دور می کند. همین مدیران کوتاه مدت هم، وقتی که بر سر کار می آیند مدیر قبلی خود با تمام قوا تخریب می کنند و عملن همان رفتار مسئولین بالادستی خود را تکرار می کنند. مثال واضح این موضوع را می‌توان در فدراسیون های ورزشی مشاهده کرد. جایی که مدیرعامل کنونی علی رغم ارج نهادن به فعالیت های مدیر قبلی با گفتن کلمه «ولی...» تقربیا تمام فعالیت های وی را با خاک یکسان می کند! این سندرم دولت قبل فعلن دیدیم که از سطح مدیران کلان به سطح مدیران میان دستی تسری پیدا می کند اما این سندرم در همین جا ساکن نمی ماند و بازهم به سطوح پایین جامعه می‌آید.

سندرم دولت قبل یا به قولی فرافکنی، در همین جا باقی نمی ماند و به پایین ترین مسئولیت های اجتماعی هم می تواند خود را برساند. یکی از موضوعاتی که می توان به عنوان شاهد مثال آورد بحثی است که در برخی از خانواده ها بین پدر و فرزندان شکل می‌گیرد. با توجه به اینکه به شکل سنتی پدر مسئولیت اقتصادی خانواده را بر عهده داشته، فرزندان کمبودها را از چشم پدر خویش می بینند. کسی این موضوع را نفی نمی کند و مطمئنن تصمیمات پدر خانواده هم در این موضوع موثر بوده ولی از سنی به بعد تصمیمات پدر خانواده عملن تاثیری در موقعیت اجتماعی و اقتصادی فرزندان نمی گذارد. سندرم دولت قبل تا پایین ترین سطوح اجتماعی پایین می‌آید و در مشاغل سطح پایین هم خود را نشان می‌دهد.


در اینجا البته توجه و تفکر در مورد یک موضوع لازم و بلکه واجب است که «فرهنگ غالب جامعه تا چه حد تحت تاثیر حکومت هاست؟ و اینکه نسبت فرهنگ با حکومت چگونه است؟» البته پاسخ به این سوالات، راه گشا خواهد بود اما به نظر حقیر، حداقل یک رابطه‌ی دو طرفه را می توان برای این دو در نظر گرفت و در سایه ی آن سندرم دولت قبل را موثر در فرهنگ فرافکنی دانست. ( البته گاه بروز این نوع رفتارها مانند بحث تخم مرغ و مرغ است که هیچ‌گاه اول بودن هیچ کدامشان را نمی توان اثبات کرد)


والسلام

هدهد
۰ نظر

ریشو

بسم الله


هرجا لفظ ریشو دیدید، می‌توانید با چادربه سر جایگزینش کنید.


یک مساله ای که چند وقتی است که باب شده و بسیار بر روی اون مانور داده می‌شود، توسط ریشوها و چادر‌به‌سر‌ها، این هست که تلاش می‌کنند که نشان بدهند به جامعه که می‌توان ریشو بود و شاد زیست! می‌توان ریشو بود و کافی‌شاپ رفت . می توان ریشو بود و انواع و اقسام تفریحات سالم و ناسالم را انجام داد.

مساله این نیست که ریشو به پارک نروند یا ریشوها تفریحات سالم نداشته باشد. اصلن بحث این هم نیست که مثلن درحال حاضر کافی‌شاپ‌ها به دلیل عدم حضور اولیه‌ی ریشوها فضای جالبی ندارند. ( یک بار باید وقت گذاشت و فکر کرد که واقعن اماکنی که در نظام های غربی کاربردشان و کاربری شان مشخص شده آیا اساسن می‌توانند با مدیریت فرهنگی، روح شان تغییر کند؟ البته کافی شاپ ها لزومن در غرب هم کارکرد غیرشرعی ندارند و متاسفانه در ایران کارکردش معکوس شده!!) بلکه سوال اینجاست که این نشان دادن اینکه می‌توان مذهبی بود و خیلی کارها را کرد تا کجا می‌خواهد پیش برود؟

اینکه مذهبی باشی و شاد باشی خوب است بلکه واجب! که شادی مومن در چهره اش است.

اینکه مذهبی باشی خوب و مرتب لباس بپوشی هم.

اینکه مذهبی باشی و خوش تیپ باشی هم.

اینکه مذهبی باشی و وقتی را برای تفریح در نظر گرفته باشی هم.

اساسن اینکه مذهبی باشی و بتوانی در جامعه حضور فعال داشته باشی خوب است. اما برخی کارها و حرکات و وجنات و پوشش‌ها برای مذهبی ها نیست. اگر آن برخی ها را انجام بدهی دیگر شاید ریشو باشی ولی مذهبی نه!

می‌شود مذهبی بود و تفریح رفت ولی اسراف و عدم رعایت حقوق دیگران در هنگام تفریح برای مذهبی ممنوع است.

می شود مذهبی بود و سینما و تئاتر و ورزشگاه و ... رفت ولی نمی توان تمام اوقات را پر کرد از تفریح و وقتی را برای تنها شدن و تفکر نداشت.

می‌شود مذهبی بود و با همسر به جای جای شهر و کشور سفر کرد ولی نمی شود وسط خیابان عشق بازی کرد! یا سوار مترو شد و .... ( نمی‌شود مذهبی بود و این مساله اخیر را بیشتر باز کرد. حیا نمی گذارد بنابراین سربسته بماند. هدهد)

می شود مذهبی بود و مذهبی ماند و نگذاشت تا فرهنگ انحطاطی غرب با تمام وجنات و سکناتش تاثیر  منفی روی جامعه بگذارد. می‌شود نشان داد که مذهب باعث عقب ماندن از حریان‌های اجتماعی نیست و برای آنها برنامه دارد و می داند که چگونه رفتار کند.

مذهبی برای اتفاقاتی که در اطرافش می افتد فکر دارد و برایش از دین پاسخ پیدا می کند و این پاسخ یافتن قطعی است. چرا که اگر روزی برای مساله ای در زندگی اش دین حرفی نداشت باید آن را کنار بگذارد. دین آمده که برنامه ی حرکت بدهد و حرف برای لحظه لحظه ی زندگی داشته باشد.

مخلص کلام؛

۱- ریشو نباشیم و مذهبی باشیم. با کلاه خودمان بسنجیم عمل خود را که مذهبی است یا ریشو محور!

۲- اگر روزی دین پویایی خود را از دست بدهد و نتواند در اولین ثانیه های پیدایش پدیده‌های اجتماعی و فرهنگی پاسخ مناسب بدهد، آن وقت ریشوهایی پیدا می شوند که به فتوای خویش عمل می کنند و نام و نشان مذهبی ها را به یغما می برند.

۳- همین

والسلام

هدهد
۵ نظر

با ریش تو از بیخ بود مشکل بنده!

بسم الله


من معمولن با ته ریش کوتاه روزگار می گذرانم. بنابراین اگر با ملاک ریشی بخواهیم بسنجیم من در میانه ی رو به پایین طیف قرار می گیرم. اما مدتی از قضای روزگار ریشی به هم زده بودم به غایت کافی! البت که این قضای روزگار، با فرهنگ هم تنیده و فی الواقع قضای روزگار شاید بی کاره بوده در این داستان و فرهنگ عدم اصلاح محاسن در غم فراق آشنایان بیشتر اثر کرده بود، هرچه بود، آن چله نشینی، محاسن ما را به قدری بلند کرده بود که در آن طیف، به سه چهارم نهایی رسیده بودم! هرچند رقابت در انتهای طیف بسیار شدید می‌شود و به این راحتی نمی توان در جدول بالا رفت.


فرهنگ عامه ی ما این روزها دچار دگردیسی های شده که زندگی را برای انسان های معتقد کمی سخت کرده است. نمونه ی این دگردیسی ها در تغییر نگاه مردم به چادر به عنوان حجاب برتر و ریش مردان بوده است. این تغییر محسوس را بیشتر توضیح می دهم. با توجه به اینکه موضوع ریش است، در اینجا چادر را کوتاه اشاره می کنم. چادر در اکثر زمان هایی که در ایران مرسوم بوده، به عنوان حجاب برتر شناخته می شده و هم اکنون هم شناخته می شود. اما پوشیدن چادر توسط برخی افراد و انجام برخی اعمال توسط چادری ها نگاه عامه به این نوع از پوشش را با شک و تردید همراه ساخته است. به عنوان مثال باید گفت که پوشیدن چادر با توجه به دشواری هایی که به همراه دارد، نیازمند اعتقاداتی محکم هست. بنابراین مردم چگونه باور کنند که فرد چادری با اعتقاداتی محکم با «نمایان نکردن آرایش و زینت ها برای دیگران» آشنا نباشد؟ و مردم چگونه باور کنند فردی را که چادری باشد و ... . این اتفاقات و پیش آمدها باعث شده تا به مقام والای چادری ها خدشه ای وارد شود. این چادری ها هستند که باید فکری به حال این رفتارهای خارج از عرف در لباس چادر باشند.


مشابه آنچه در مورد چادر گفته شد در مورد ریش آقایان هم مطرح است. در فرهنگ عامه ی مردم آدم ریش دار، اگر جوان باشد بسیجی و اگر میان سال باشد، در دوره ی گذار و اگر مسن باشد مذهبی است. (البته بسیجی هم مذهبی هست ولی کارهایی بیشتر از مذهبی خالی انجام می دهد!) اگر این نگاه را در بازه ی پس از انقلاب مورد بررسی قرار بدهیم می بینیم که علت پدیدار شدن این نگاه، دوره ی جنگ تحمیلی و حضور جوانان در جبهه های جنگ بوده است. این نگاه البته که نگاه بدی نیست. اما با اتفاقاتی که طی این سال ها افتاده، کمی جایگاه ریش متزلزل شده است. بحثی به نام «ریش با ریشه» و «ریش بدون ریشه» نگاهی به همین موضوع دارد. ریش های قدیمی ریشه هایی به قوت درختان چند هزارساله داشتند چرا که تنیده شده بودند با تقوا و خداباوری از ابتدای جوانی. اما عده ای ریش دار هم پیدا شده اند که به خاطر مزیت های نسبی ریش دار بودن این مدل را انتخاب کرده اند. مزیت هایی مانند گرفتن کارت فعال و کاهش دوره ی سربازی موضوعاتی بوده اند که پای افرادی را که شاید تقوا و خداباوری شان شکل جدی به خود نگرفته و تنها جنبه های مادی ریش مد نظرشان است، به ریشدار بودن باز کرده است.


این مدل رفتارها چه در زمینه ی چادر و چه در زمینه ی ریش را منافقانه ی ضعیف (ضعیف از این جهت که منافق در فرهنگ ما بار منفی زیادی دارد) می توان نامید. چرا که لباس و تشابه به انسان های مذهبی وجود دارد ولی اساس و پایه های درونی انسان های مذهبی وجود ندارد. به نظر می رسد که شاید با حذف یا تغییر ساختارهایی که مزیت نسبی برای این انتخاب ایجاد می کنند، به افراد کمک کند تا رفتارهای متزورانه ای از خود بروز ندهند و شاید مجبور نشوند تا نقابی از مذهبی بودن را به چهره بزنند.


این ماه، ماه دعاهای مستجاب به لطف خدای رحمان و رحیم است. برای هم دعا کنیم که خدا ما را برهاند از بلایای فرهنگی که خانمان براندازند و از درون ریشه ها را می سوزانند.

والسلام

هدهد
۲ نظر

سیاست فرهنگیٍ ایران خودرویی


بسم الله


داشتم فکر می کردم راجع به سیاست های کلی فرهنگی کشور و از اونجا که به دلایل مختلف با ساختار ایران خودرو بیشتر آشنا هستم. دیدم که چقدر ما سیاست مان در قبال ایران خودرو با سیاست هامون در قبال فرهنگ مشابه است.

در زمینه ی خودرو برای اینکه امکان رقابت با شرکت های خارجی خودرو سازی فراهم نشده است، دولت مردان مرزهای کشور را به روی واردات خودروهای خارجی با اعمال مالیات ورودی سنگین بسته اند و به این ترتیب فرصتی را برای خودروسازها فراهم کرده اند تا با خیالی راحت از رقابت با خارجی ها، با یکدیگر رقابت کنند و هرگاه تهدید شدند که کیفیت را بالا ببرند چماق تعداد بالای کارمندان و شرکت های وابسته را بلند کنند و دولت عقب نشینی کند. به این ترتیب نه تنها کیفیت تولید بالا نرفته است بلکه روز به روز از صنعت دنیا عقب تر رفته ایم. البته مدیران این صنایع هم الحق در خبرسازی و تبلیغات کم نگذاشته اند و خودروی ملی یی تحویل خلق الله داده اند که هنوز که هنوز است قطعات یدکی اش را نتوانسته اند درست و درمان تولید کنند و برخی قطعات خودروی خودمان را ندارند!! (ما خودروی ملی داریم و درد کشیده ایم!! ) البته منظور هدهد این نیست که بلایی که بر سر صنعت پارچه کشور آمد را سر خودروسازها هم بیاوریم اما می شود با ایجاد یک فضای رقابتی سالم تر رخوت موجود در بین خودروساز را از بین برد.

بگذریم. بحث بر سر فرهنگ است.

حال این چه ربطی به فرهنگ دارد؟ روش مدیریتی مسئولان در بخش خودرو و مسئولان بالاتر به نحوی پایش به حوزه ی فرهنگ نیز کشیده شده و مسئولان و تاثیرگذاران فرهنگی همین روش مدیریتی را در قبال فرهنگ در پیش گرفته اند. به عنوان مثال ببینید:

مسئولین درها را بسته اند اما درها در این جا با درهای مرز فرق دارند. این درها درز دارند. آنچه از درهای فرهنگ می آیند از جنس موج هستند. امواج الکترومغناطیسی که گاهی به واسطه ی پارازیت مغشوش می شوند ولی متوقف خیر!!

درهای فرهنگی کشور بسته نمی شوند و این را اتفاقن دشمنان دوست نما خوب می دانند. آنها فهمیدند باید خوراک خوب برای مردم فراهم کنند. راه ش را در قطع رابطه ی مردم با رسانه ی ملی و ایجاد ارتباط با ماهواره یافتند. از یک طرف برنامه های تولیدی رسانه ی ملی و سینمای کشور افت کردند و از طرفی رسانه های ماهواره ای با سرمایه گذاری مناسب مردم را جذب کردند.

سریال های خارجی جای خود را در بین خانواده های ایرانی باز کردند. سریال های ایرانی با داستان های تکراری و بی هیجان هی تکرار شدند و هی تکرار شدند و ... ( رک به نحوه ی تولید پیکان که سی و خورده ای سال تولید شد بدون هیج پیشرفتی و بعد پراید که در کره پیشرفت کرد و در داخل فقط باز تولید شد و ...)

اینترنت پیشرفت کرد و جوانان ما حالا بسیار راحت تر به خوراک های فرهنگی خارجی دسترسی پیدا کردند. فیلمی که خود خارجی ها هم ممکن است به اکران اولیه اش نرسند، مفت و مجانی به ایرانی ها رسید. سریالی که خارجی ها با کلی دردسر از تلویزیون های خود می بینند به راحتی در دسترس جوان ما قرار می گیرد. سریال هایی که انصافن برای همه جور سلیقه ای خوراکی دارند!! 

در این آشفته بازار فرهنگی وقتی حتا بازیگران خودمان، داستان نویسانمان و ... چشمشان به دست نویسنده ی خارجی باشد. صدا و سیما آنقدر پویایی نداشته باشد و فقط داستان های یکسان امکان تولید داشته باشند وضعیت بدتر و بدتر خواهد شد.


متاسفانه یا خوشبختانه سیاست ایران خودرویی در فرهنگ پاسخگو نمی باشد و اگر مسئولان تصمیم گیرنده به این روش ادامه دهد از پشتوانه ی مردمی فرهنگی چیزی نمی ماند. باید در این حوزه رقابت کنند و از دزدان فرهنگ کشور بازی یک طرفه ای را ببرند.

ان شاالله به حق این ماه عزیز، خدا مسئولانی را برای اعتلای فرهنگی کشور تلاش می کند را یاری کند. بازیگری را که در مسیر درست گام برمی دارد را زیاد کند و خلاصه اینکه هرچه دعا کنیم یک جورهایی برای خودمان است.

پس خدایا موفق بگردانشان آنها که دغدغه شان فرهنگ این مرز و بوم است.


والسلام.

هدهد
۰ نظر

وایبر و جریانات وایبری

بسم الله


وایبر یکی از شبکه های اجتماعی هست که در روزهای اخیر به شدت خبر ساز شده است. خبر ساز که چه عرض کنم. بیشتر دردسر ساز شده است.
اصل خبر اینکه پیامک هایی با ساختار «امام این طور بودند این نشانه ی این ویژگی امام بود» دست به دست می شد.

این موضوع و پیامکهای به این شکل در حال رشد بود تا اینکه پیامی شروع به  گسترش کرد مبنی بر اینکه سپاه پاسداران به دنبال فیلتر کردن وایبر و یافتن خاطیان است.(ظاهرن این موضوع توسط وزیر ارتباطات رد شده است) به سرعت از جریان پیامک ها، کاسته شد تا اینکه طنازان! جمله ی بالا را به اوباما تغییر دادند. اینکه این جریان چه انتهایی خواهد یافت باید صبر کرد و حرکت آن را دید ولی با توجه به عدم فرهنگ سازی درست، می توان انتظار داشت که آینده ی مساعدی در انتظارش نیست.

نکته ای در این بین نادیده و کم دیده گرفته می شود که در ادامه بیشتر توضیح می دهم.

سال های سال است که جک هایی خطاب به دکتر شریعتی در فضای مجازی بین کاربران رد و بدل می شود. پیام هایی که در آن با نام دکتر شریعتی شوخی های خارج از عرف می شود. وجود چنین شوخی هایی با شخص دکتر شریعتی، هیچ گاه حسگرهای نهاد های فرهنگ ساز را به حرکت در نیاورد تا با اتخاذ یک تصمیم درست و مدیریت این موضوع، جلوی این گونه برخوردهای سخیف گرفته شود. نه اینکه برخورد دفعی و به صورت فیلترینگ رخ بدهد، نه! این برخورد باید به صورت پایه ای و فرهنگی باشد.
وجود و حضور به موقع نهادهای فرهنگی همواره از آرزوهای ما بوده است. اما همواره از خواب بودن نهادهای فرهنگی در کشور رنج برده ایم و همیشه وقتی بیدار شده اند که کار از کار گذشته است و آش آنقدر شور شده است که مردم خودشان به زبان آمده اند! این بار هم این قضیه استثنا نبود و وقتی موضع گیری های نهادهای فرهنگی شروع شد که داستان به شوخی با معمار کبیر انقلاب رسیده بود و اصطلاحن دیگر کار از کار گذشته بود و قبح برخی مسائل ریخته شده بود.

در حال حاضر مساله ای که بسیار حائز اهمیت است، آموزش هایی است که باید به طریق مناسب در اختیار کاربران اینترنتی قرار بگیرد تا بتوانند خود تصمیم گیرنده باشند. این روزها وزیر ارتباطات از اتصال روستاها به سیستم اینترنتی پر سرعت خبر می داد. اما آیا برای هدایت درست در جهت استفاده از اینترنت، فکری شده است؟ متاسفانه همراه با پیشرفت تکنولوژی در کشور، زیرساخت های فرهنگی آن رشد نمی کند و تنها کاری که نهاد فرهنگی بر عهده می گیرد و انجام می دهد فیلتر کردن سایت ها و ابزارهاست اما این روش نیز هیچ گاه به طریق مناسب فرهنگ استفاده از اینترنت را ایجاد نمی کند. معمولن هم وقتی قرار به آموزش می شود اولین حرکت ترساندن خانواده ها از اینترنت است که این اینترنت غولی است بی شاخ و دم که بنیان خانواده را از هم می پاشد و تنها استفاده ی آن یافتن مسائل جنسی و ... است و خلاصه هر کس که از آن استفاده کند خسر الدنیا و الاخره می شود!!

خلاصه اینکه امیدی به نهاد های فرهنگی نیست و باید گفت که مرا به خیر تو امیدی نیست، شر(فیلتر) مرسان! تنها امیدواری ی که می توان داشت این است که نسل بعدی ما، با این مشکلات مواجه نخواهند شد یا کمتر مواجه می شوند چرا که پدران و مادرانی خواهیم داشت که می دانند اینترنت موجودی بی شاخ و دم نیست و می شود از آن برای بهتر زندگی کردن استفاده نمود. کسانی که می دانند چه خطرات و چه منافعی می تواند از اینترنت به شخص برسد.


هدهد
۱ نظر

تقابل یا تعامل

بسم الله


نمی دانم این روزها شما چندبار در روز به مسجد سر می زنید؟ یک بار، دو بار، سه بار؟ چند ساعت از روزتان را در مسجد می گذرانید؟ اساسن مسجد در زندگی امروز شما یا فرزندتان چه نقشی دارد؟ آیا مشغله تان به شما اجازه ی حضور در مسجد را می دهند؟


سوال های بالا را اگر بیست سال پیش می پرسیدید، پاسخ هایی را می گرفتید که امروز نیمی از آن را هم نمی گیرید.

شاید لازم باشد کمی بحث تاریخی را پیش بکشیم.

اگر نگاهی به معماری و شهرسازی دوره ی باستانی- اسلامی نظیر دوره های صفوی و زندیه و ... بیاندازیم خواهیم دید که مساجد در زندگی مردم نقش اساسی ایفا می نمایند. نمونه ی بارز این موضوع را در بازار های سنتی هر شهر می توان یافت. مسجد جامع اصفهان در کنار بازار و مدرسه ی شیخ لطف الله قرار گرفته است تا بازاری هر جای کارش به مشکل شرعی برخورد سریع آن را حل نماید و طالب علم هرگاه به شرعیات برخورد، سریع به مشکلش رسیدگی کند. این موضوع را در شهرهای دیگر نیز می توانید نمونه ی این معماری را مشاهده نمایید.

با گسترش شهر ها و نیازی که به مساجد در سطح شهرها احساس می شد مساجد محله ای احداث شدند. این مساجد به امور محله رسیدگی می کردند و محل تجمع افراد محلی بودند.


اما به راستی کارکرد مساجد چیست و مسجد چه اهدافی را بهتر است که دنبال کند؟

امروزه مساجد تنها کارکرد اقامه ی نماز پیدا کرده اند و اگر کسی قصد کند در زمانی غیر از زمان های نماز به مساجد رجوع کند با در بسته ی آنها مواجه خواهد شد. اما آیا مساجد تنها همین کارکرد را دارند؟ بگذارید روشن تر منظور خود را برسانم. زمان کودکی من( که چندان هم دور نیست!) مساجد کارکرد های بیشتری داشته اند و در جذب قشر جوانتر و کودکان فعال تر عمل می کردند. برگزاری برنامه های تابستانه، برنامه های آموزشی، حضور کتابخانه های فعال در محیط مسجد و ... همه و همه برنامه هایی بودند که باعث می شدند مساجد فعالتر بوده و نقش بیشتری را زندگی افراد به خود اختصاص بدهند. باید در اینجا به این مساله نیز اشاره نمایم که برخی مساجد در زمینه ی اقامه ی نماز نیز گاها منفعلانه عمل می کنند تا جایی که بنده به عینه بنری در مقابل یکی از مساجد تهران مشاهده کردم که در آن آمده بود : « در مسجد .... نماز صبح نیز اقامه می شود.»


انفعال مساجد از طرفی، و به وجود آمدن نهادهای موازی باعث شده اند این مکان به حاشیه رانده شود. به طور مثال به مراکز فرهنگی و هنری شهرداری ها توجه کنید. این مراکز به مرور زمان فعالیت های موازی فرهنگی و تربیتی در مساجد را به خود اختصاص دادند و با حمایت های شهرداری ها و مسئولین رشد کردند.

در اینجا به تغییرات سبک زندگی افراد نمی پردازم. البته اعتقاد دارم که بخشی از این تغییرات مستقیمن از سیاست های فرهنگی دولت ها و مسئولین بخش های مختلف ناشی می شود و مردم در این مساله نقشی ندارند.


تمامی این موضوعات را گفتم و گفتم تا به اینجا برسم. اگر امروز در هنگام برگزاری نماز های جماعت نیمی از مسجد به زور و با حضور مسن تر ها پر میشود. اگر در ساعات غیر از ساعات نماز اول وقت درب مساجد را بستیم. اگر اکتفا کردیم به برگزاری نماز در مساجد و حضورش را کمرنگ کردیم. نمی توانیم انتظار داشته باشیم جامعه ای دین مسلک داشته باشیم.

اگر به جای مراکز فرهنگی و هنری، مساجد برنامه های فرهنگی برگزار کنند، جوان و نوجوان می آموزد که وقت نماز که شد همه ی برنامه ها را می توان تعطیل کرد و به نماز رسید. اگر مسجد فعال تر عمل کند می تواند دین را در لا به لای برنامه های خود به خورد جوان و نوجوان و کودک بدهد. می توان دین را با عمل به آنها آموزش دهد نه اینکه صرفن آموزه هایی باشد در کتب درسی.


تمام حرف ما اینکه، مساجد را با اشتباه مسئولین و ایجاد نهادهای موازی که تقلیدی از نوع زندگی اروپایی-غربی بود، به حاشیه رانده ایم. بخشی از مشکلات دینی و فرهنگی که امروز با آن مواجه شده ایم از این موضوع سرچشمه می گیرد. اگر می خواهیم به جوانان در عبور از اسلام شناسنامه ای به اسلام قلبی کمکی بنماییم باید آن را به طریقه ی درست و از مکان هایی که ظرفیت های دینی دارند، انجام بدهیم. یکی از مکان ها ی مذهبی مساجد هستند و باید در ساختار آنها و نحوه ی اداره ی آنها تجدید نظر شود.



پی نوشت : جایی گفتم که چرا امروز مساجد کمتر جوان به خود می بینند؟ پاسخ آمد که غلط است گفته شما و شاهد آوردند که نگاه کن به مراسم اعتکاف. بله مراسم اعتکاف سالی سه روز است که کلی جوان هم در آن حضور پیدا می کنند. اما واقعن می توان حضور سه روزه را با حضور ۳۶۵ روزه مقایسه کرد؟ اساسن آن حضور با اهداف یکسانی با حضور دائمی انجام میشود؟

هدهد
۲ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان