هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

ابد و یک روز، بادیگارد و ...


بسم الله


در هفته گذشته ابد و یک روز و بادیگارد را دیدم. نکات اساسی که به ذهنم میرسد را می نویسم.

اول ابد و یک روز:

ابد و یک روز داستان یک قطاع از زندگی یک خانواده فقیر و درگیر اعتیاد ایرانی ست. اتفاق خاص و چشم گیری در جریان داستان رخ نمی دهد. غافلگیری خاصی ندارد و دیالوگ های طنزی که در فیلم گفته می شود، طعم تلخ تم اصلی فیلم را کمی شیرین تر می کند. در واقع تلاش نویسنده این بوده که زندگی واقعی را روایت کند با تمام تلخی ها و شیرینی ها و انصافا در این مورد موفق بوده است و در نهایت و مهم ترین نکته این بود که پایان داشت داستان :)) یعنی بعد از مدت ها بنده فیلمی را دیدم که آخر داشت! و این خیلی برایم ارزشمند بود. البته به دنبال تقبیح اعتیاد و ... خیلی نباید باشید و پیام اخلاقی خاصی داده نشده در فیلم.

در کل دیدن فیلم برای پر کردن اوقات فراغت خوب است.

دوم بادیگارد:

بادیگارد داستان اواخر زندگی حرفه ای یک محافظ است. برخلاف «چ» تولید همین کارگردان که اصلن انتظارات را برآورده نمی کرد و غیر از جلوه های ویژه چمران دیگری را نشان می داد! این فیلم داستان و حرف های بیشتری را داشت. دیالوگ های فیلم نظیر آنچه در آژانس شیشه ای دیده ایم، شعارگونه است و حرف پشت سرش هست. یعنی فیلم بر این گفتمان استوار است. داستان ش خوب بود و بیننده را همراه می کرد. ریتم فیلم خوب بود و آدم برای پایان ش ثانیه شماری نمی کند (برخلاف ابد و یک روز که در یکی دوجایی از فیلم، انتظار پایان را آدم می کشد و سراغ ساعت ش می رود) البته برخی قسمت های فیلم هم هست که به نظر سریع تر از موعد عبور می کنند و شاید بهتر بود که بیشتر به آن پرداخته شود.

این فیلم هم خوب هست کلا.

در نهایت هم بادیگارد به نسبت ابد و یک روز، خانوادگی تر هست ولی هیچ کدام از این دو تا را خانوادگی ندیدم :) یعنی اگر یک سری از اولیاتی که قبلن در فیلم ها بود را بخواهید ببینید قطعن در این فیلم ها نیستند. اون المان هایی که در فیلمی با رعایت نکات مذهبی باید باشد منظورم است که در پست بعدی به آن پرداخته می شود. (این یکی وعده سرخرمن نیست مثل قبلی ها :) )


فعلن پس

والسلام

هدهد
۱ نظر

نتایج مسابقه نقد وبلاگی


بسم الله


در این پست از شما مخاطبان وبلاگ خواستم که اگر انتقادی نسبت به بنده یا وبلاگ دارید اعلام کنید و چند تن از دوستان با اینکه می دانم کار بسیار سختی ست نوشتن برای یک نفر دیگر، قبول زحمت کردند و نوشتند و بخش عمده ای از تغییراتی که در شکل و شمایل وبلاگ ایجاد شد، حاصل همان انتقادات بود. هرچند در مورد کم رنگ تر کردن عکس های کنار، چندان موفق نبودم و هرکاری که بلد بودم را انجام دادم ولی به ثمر نمی نشست. در هر حال، به واسطه ی اینکه در آن پست، جایزه ای برای شرکت کننده ها در نظر گرفته شده بود، و باید جایزه ها به دست شرکت کننده ها برسد، این پست را نوشتم.

اول از همه از لطف همه تشکر می کنم. چه آنها که نوشتند و انصافن خوب و زیبا نوشتند و به جا و به گاه، نقدها و تحلیل هایشان را وارد کردند و چه آنها که با لبخندی از کنار پست مذکور گذشتند و چه آنها که علاوه بر عبور توی دلشان یک چیزی هم بار بنده کردند، دست همه را با حفظ شرعیات به گرمی می فشرم و تشکر می کنم.

دو تن از شرکت کننده ها بودند که وبلاگ ننوشته بودند بنابراین با سیستم اعلام شده برای جایزه امکان جایزه دادن به آنها نبود که برای آنها فکر جداگانه ای باید می شد.  جایزه یکی را تا امشب می فرستم.

اما وبلاگ داران محترم شرکت کننده، وبلاگ های زیر بودند:

   - http://g000li.blog.ir/

   - *فعلن وب ایشون ممکن هست که دچار تغییراتی بشه برای همین آدرسشون رو حذف کردم*

   - http://bayadkarikard.blog.ir/

   - http://harfemim.blog.ir/

ترتیب نشان دهنده رتبه ی وبلاگ ها نیست و هنوز نتیجه ای اعلام نشده :)

راستش تا همین الان هم که می نویسم می خواستم رتبه اول و دوم و سوم را اعلام کنم ولی به این نتیجه رسیدم که رتبه بندی، برای آثار رسیده، دور از ادب است و همه نقدها حاوی نکات بسیار ریز و مهمی بوده است. بنابراین بنده را از این موضوع معاف بفرمایید. همین قدر که زحمت کشیدید و نوشتید و نقد کردید، یک دنیا ارزش داشت و برای من، همگی حائز رتبه اول شدند.

بنابراین طبق قول داده شده، وبلاگ ها هم دنبال می شوند و به بخش پیوندها منتقل می شوند. البته یک بخش جدایی در نظر گرفته شده که به خاطر همین موضوع نام گذاری می شود.


ان شاالله همیشه سرزنده و شاد و پیروز باشید.

هدهد
۸ نظر

سال نو میمون و مبارک باد


بسم الله


حال که قضا و قدر دست در دست هم به مهر داده اند تا سالی نو را در کنار خانواده خود و دوستان عزیزمان باشیم، ابتدای سخن را با شکر و سپاس از آفریننده زیبایی ها می آغازیم. منت خدای راست عز و جل، که طاعتش موجب رحمت است و به شکر اندرش مزید نعمت...

پیش و پس و در حین شکر از خدای تعالی، آرزوهای رنگارنگ و زیبا برای همه ی شما دوستان دارم و امیدوارم این سال جدید پر باشد از اتفاقات لطیف و پر انرژی. اتفاقاتی که لبخند بر لبانتان بیاورد و تا همیشه در خاطرتان نقش ببندد.

در راستای اینکه زمان پستی که لینکش اینه داره کم کم تموم میشه و باید جمع بندی بکنم دوستانی که جامانده اند لطفن جا نمانند و برای رسیدن به جایزه های نفیسی که در نظر گرفته شده، آستین بالا بزنند و تایپی بکنند و خلاصه این جایزه ها روی دست ما نمانند.

امسال سال میمون هست و از همین حالا، باید خودمان را آماده کنیم که چی توز بعد از سالها بتواند یک استفاده ابزاری مناسب از این میمونش بکند. امیدوارم سال میمونی برای شما هم باشه و بتونید استفاده ابزاری مناسبی ازش بکنید. :)

باز هم سال نو مبارک و پر از حال خوب برای خودتون و خانواده تون و اعوان و انصارتون.

آرزوی بعید این چند سال اخیرم رو هم باید تکرار کنم شاید که یک وقتی برآورده بشه:

      - امیدوارم جنگ در دنیا به پایان برسه. جنگ هایی که آتشش رو سران و قدرتمندان تند می کنند و دودش به چشم مردم میره. جنگ هایی که درش قدرتمندان سالم و سرحال می مونن تا باز هم حکمرانی کنن و مردم عادی هستند که قربانی زیاده خواهی حاکمانشون میشن.

       - امیدوارم امسال حواس ها بیشتر به زمین جمع باشه. محیط زیست عین خونه ی ماست. عین مادر ماست. باید حواسمون بهشون باشه.


هدهد
۱ نظر

نقد وبلاگی


بسم الله


در آستانه ی دو اتفاق مهم هستیم. یکی آغاز یک سال جدید و دیگری چهار رقمی شدن سن وبلاگ بنده و ورود به هزاره دوم وبلاگم. در همین راستا از همه ی کسانی که حداقل یک بار وبلاگ را خوانده اند، درخواست می کنم که نظرات خود و نقدهای خود را پای همین پست بنویسند. این یکی پست استثنائن کامنت ها خصوصی خواهد بود. بنابراین هر نوع ادبیاتی قابل پذیرش است و نقدهای تند و کوبنده خواستنی تر.

نقدها و نظرات شما در همه حوزه ها پذیرفته می شود. از شخصیت و روح و روان نویسنده وبلاگ تا مطالب ریز و درشت داخل وبلاگ و تا قالب وبلاگ. همه و همه می تواند زیر چشمان شما باشد و می تواند موضوع نوشتن نقد شما باشد.

یک کاری هم که دیدم ظاهرن درحال اپیدمی شدن است و امروز چندین مورد آن را مشاهده کردم، طرح این موضوع بود که ذهن ساخته ی شما از من چیست؟ با توجه به مجازآبادی بودن، ذهن انسان ها از اطلاعات ورودی به آن که حاصل یک دوره آشنایی مجازی توسط تصاویر و نوشتار است، یک تصور فانتزی ایجاد می کند. حالا آدم های واقعی دنیای واقعی به صرافت افتاده اند که بفهمند خود واقعی و خود مجازی شان در نگاه مخاطب چقدر بر هم منطبق هستند. بنابراین بنده هم همین پست را مغتنم شمرده و می خواهم که در صورت امکان این تصور ذهنی خود را با رسم شکل توضیح دهید (۲۰ امتیاز)

برای اینکه ترغیب هم بشوید که بنویسید(البته که وبلاگ نویسان همه اهل نوشتن هستند ولی برای یک نفر دیگر خب زحمت دارد دیگر) جوایز نفیسی برای نقدها و تصورات فانتزی برتر در نظر گرفته شده است. با توجه به مجازی بودن این فضا به طور مشخص جوایزش هم از همین جنس خواهد بود و ما آنچه داریم همین است. بنابراین:

نفر اول وبلاگش برای مدت نامعلومی به بخش پیوند وبلاگ اضافه می شود و وبلاگ نفر اول به لیست دنبال شوندگان اضافه می شود.

نفر دوم برای مدت یک ماه به بخش پیوند وبلاگ اضافه می شود و وبلاگ نفر دوم به لیست دنبال شوندگان اضافه می شود.

نفر سوم برای مدت یک هفته به بخش پیوند وبلاگ اضافه می شود و وبلاگ نفر سوم به لیست دنبال شوندگان اضافه می شود.

سه نفر هم شایسته تقدیر خواهند بود. لینک وبلاگ این افراد در لیست پیوندهای روزانه به مدت یک ماه قرار داده می شود. هم چنین این افراد به لیست دنبال شوندگان اضافه می شوند.

هم چنین نفرات دوم و سوم پس از پایان زمان حضورشان در بخش پیوندها، به بخش پیوندهای روزانه منتقل و تا پایان مدت نامعلوم برای جایزه نفر اول، در آنجا می مانند :).

بنابراین بشتابید که این جایزه ها روی دست صاحب وبلاگ نماند. :)

با تشکر و التماس دعا.


بعدن نوشت: برای کسانی که وبلاگی نیستند، جوایز جایگزینی در نظر گرفته خواهد شد. نگران نباشید و نظرات خود را آزادانه و رها بنویسید.

هدهد
۰ نظر

نفس سرد


بسم الله


دیشب سریال نفس گرم، مثل یک داستان ابتر، تموم شد...

یعنی احساسی که در انتهای سریال داشتم این بود که نویسنده نوشته و نوشته و نوشته و نوشته، بعد دیده که به نود قسمت رسیده اند، گفته حالا وقت تمام کردنش است. بعد خیلی یکهو و از سر شکم سیری هرچه گره زده بود را باز کرد و تماشاچی را فرستاد خانه ی بخت.

قبلن هم مشابه این اتفاقات افتاده بود، اما این یکی نوبر بود. به دو دلیل، یکی اینکه نویسنده برخی گره‌ها را تازه زده بود و موقع گره زدن معلوم بود که می خواهد بیشتر کشش بدهد. دوم اینکه در آنچه می بینید، چیزهایی را دیده بودیم که در قسمت آخر ندیدیم!

نویسنده‌های سریال‌های ایرانی یا مسئولین بالادستی که یک شبه تصمیم به کشیدن کرکره ی یک سریال می‌شوند لطفن به ما احترام بگذارند. ما شب‌های بسیاری با درد و مرض حاج خانوم و دار دسته، به سر کردیم به این امید که آخرش جواب این همه درد و مرض را بگیریم و بفهمیم اساسن چرا حاج آقا زن دوم گرفته؟ ( با توجه به اینکه تئوری بچه دار شدن قبلن توسط ناهید خانم رد شد) و این نفس گرم بالاخره برای که بود؟ اون دو فوتی که در صورت بچه ی ناهید کردند چه اثری در کوتاه مدت و بلند مدت روی بچه گذاشت و ...

البته باید بگویم که ممکن است نویسنده بگوید که ما پایان داستان را باز گذاشته‌ایم که آن وقت باید گفت که خدا چه کند این اصغر فرهادی را که پای پایان باز را به سینمای ایران باز کرد. چرا که تعریف پایان باز در سینمای ایران در یک جمله می شود اینکه «تاجایی که حال داری و میشود ۹۰ دقیقه فیلم درست کرد بنویس باقی اش با بیننده»!!

درهرحال بنده و خانواده ی بنده و اهالی محل، از وضعیت نامعلوم انتهای سریال ناراحت بوده و می خواستیم این ناراحتی را بروز دهیم. حتا خانواده ی آقای رجبی هم ناراحت بودند. امیدوارم نویسنده تمهیدی بیاندیشند که از این به بعد اگر قرار است بنویسند با همان شیبی که به سمت اوج می روند با همان شیب هم به پایان ببرند.

هدهد
۳ نظر

هوامو داری...

بسم الله


شاعرخطاب به خانم محیط زیست می فرماد که:

«هوایی میشم همون روزا که میبینم هوامو داری

میخوام بدونم تاکی میخوای ببینی و به روم نیاری

دلمو دست تو دادم من دلتنگ احساسی

نمی ذاری که تنها شم تو رو من خیلی حساسی

چه روزا حالمو دیدی چه شبایی که رسیدی

تو صدای دل تنهای منو شنیدی
»

این شعر ابدن به هیچ چیزی ربط نداره به جز، خانم محیط زیست. از بس که ایشون و تیم شون حواسشون به ماها هست، و می خوان یه وقت خم به ابرومون بابت آلودگی ها نیاد. بعد یه جوری هم برخورد کردن که اگه کسی هم بهشون انتقاد بکنه و بگه داریم خفه میشیم میشه یه فکری بکنید، فرد منتقد، جیره خوار و تندروی اصولگرا میشه و خلاصه اینکه یهو از یه مساله ی کاملن محیط زیستی و بهداشتی و سلامتی، پرت میشه داخل یه مساله سیاسی. بعد مساله ی سیاسی هم آینده و آخر و عاقبتش معلومه دیگه.

آقا بنده به نظرم دادن مسئولیت محیط زیست به فردی که سابقه ی سیاسی داشته باشه دو تا اشکال عمده داره. اولن منتقدین از ایشون با پیشینه ی سیاسی مخالفین ایشون سنجیده میشن و حرفشون شنیده نمیشه. دومن اینکه ایشون در کارهاشون کمتر از کمک های مخالفین سیاسی شون بهره می برند درحالی که مساله ی محیط زیست یک مساله ی کاملن فراجناحی و ملی هستش. اما حالا که ایشون مسئولیت دارن باید علی رغم تمام اون چه که بالا گفته شد برای ریه های ما هم فکری بکنند.

دوم، چرا وقتی که هزار و یک جور مشکل داریم و می دونیم که بخشی از این مشکل زیر سر خودروها هست بهشون وام داد؟ چرا باید علی رغم آلودگی های موجود باز دوباره خودرو تولید کنیم و بریزیم تو خیابون ها؟ آیا واقعن وام خودرو رو نمیشد قلمبه واریز کرد به کارهای محیط زیستی؟ یا حداقل موقع دادن وام خودرو، شرط بهبود وضعیت خودروها رو بهش اضافه می کردیم.

سوم هم اینکه، وقتی مدیرعامل آلودگی هوای تهران برگرده و بگه تنها راه حل کوتاه مدت، لطف خداونده آیا نباید به حال خود و کشور خود بگرییم؟ که این آلودگی نه فقط یک نتیجه و نقطه اثر که صدها نقطه اثر داره یعنی فقط این نیست که ما از آلودگی خفه بشیم! آلودگی، گوشت گوسفندها و مرغ ها، مواد غذایی و سبزیجات و ... را هم به فنا می دهد و ما باز از آلودگی می میریم. یعنی آن گوسفند محترمی که قرار است آب باران را مصرف کند، آب آلوده می خورد و کاه و علف ش هم قبلن توسط آب باران آلوده، معطر شده و این گوشتی که به بدن گوسفند مذکور می چسبد، می شود منبع اصلی انواع و اقسام درد و مرض. بعد پس فردا هم می نشینیم و با خود می گوییم که «گوسفند هم گوسفندهای قدیم...»


هدهد
۲ نظر

نقد لطیف


بسم الله


بسیار به ترکیب نقد لطیف، نقد منصفانه و ... نظاره کردم و سرانجام به این نکته رسیدم که:

« نقد منصفانه و نقد لطیف یعنی نقدت را روی کاغذی کتابت کنی و سپس در نهایت ملاطفت و مهربانی کاغذ محترم را به سمت سطل زباله هدایت کنی و البته صلاح آن به که پیش از هدایت وی، نسبت به پاره کردنش هم اقدام نمایی»

چون هر نقدی با هر قدر لطافت و مناعت طبع و استفاده از صنایع ادبی نظیر کنایه و استعاره، اگر به فرد مورد نقد برسد، باعث ترشی خاطرش می شود. فلذا برای حفظ لطافت دوستی و سلامتی سر سبز، همان به که زبان سرخ در کام کشی و امیدوار باشی که  گفته اند:«المومن مراة المومن» و اگر وی را چشمی برای دیدن باشد، حضورت وی را کفایت است.

هدهد
۵ نظر

تقابل یا تعامل

بسم الله


نمی دانم این روزها شما چندبار در روز به مسجد سر می زنید؟ یک بار، دو بار، سه بار؟ چند ساعت از روزتان را در مسجد می گذرانید؟ اساسن مسجد در زندگی امروز شما یا فرزندتان چه نقشی دارد؟ آیا مشغله تان به شما اجازه ی حضور در مسجد را می دهند؟


سوال های بالا را اگر بیست سال پیش می پرسیدید، پاسخ هایی را می گرفتید که امروز نیمی از آن را هم نمی گیرید.

شاید لازم باشد کمی بحث تاریخی را پیش بکشیم.

اگر نگاهی به معماری و شهرسازی دوره ی باستانی- اسلامی نظیر دوره های صفوی و زندیه و ... بیاندازیم خواهیم دید که مساجد در زندگی مردم نقش اساسی ایفا می نمایند. نمونه ی بارز این موضوع را در بازار های سنتی هر شهر می توان یافت. مسجد جامع اصفهان در کنار بازار و مدرسه ی شیخ لطف الله قرار گرفته است تا بازاری هر جای کارش به مشکل شرعی برخورد سریع آن را حل نماید و طالب علم هرگاه به شرعیات برخورد، سریع به مشکلش رسیدگی کند. این موضوع را در شهرهای دیگر نیز می توانید نمونه ی این معماری را مشاهده نمایید.

با گسترش شهر ها و نیازی که به مساجد در سطح شهرها احساس می شد مساجد محله ای احداث شدند. این مساجد به امور محله رسیدگی می کردند و محل تجمع افراد محلی بودند.


اما به راستی کارکرد مساجد چیست و مسجد چه اهدافی را بهتر است که دنبال کند؟

امروزه مساجد تنها کارکرد اقامه ی نماز پیدا کرده اند و اگر کسی قصد کند در زمانی غیر از زمان های نماز به مساجد رجوع کند با در بسته ی آنها مواجه خواهد شد. اما آیا مساجد تنها همین کارکرد را دارند؟ بگذارید روشن تر منظور خود را برسانم. زمان کودکی من( که چندان هم دور نیست!) مساجد کارکرد های بیشتری داشته اند و در جذب قشر جوانتر و کودکان فعال تر عمل می کردند. برگزاری برنامه های تابستانه، برنامه های آموزشی، حضور کتابخانه های فعال در محیط مسجد و ... همه و همه برنامه هایی بودند که باعث می شدند مساجد فعالتر بوده و نقش بیشتری را زندگی افراد به خود اختصاص بدهند. باید در اینجا به این مساله نیز اشاره نمایم که برخی مساجد در زمینه ی اقامه ی نماز نیز گاها منفعلانه عمل می کنند تا جایی که بنده به عینه بنری در مقابل یکی از مساجد تهران مشاهده کردم که در آن آمده بود : « در مسجد .... نماز صبح نیز اقامه می شود.»


انفعال مساجد از طرفی، و به وجود آمدن نهادهای موازی باعث شده اند این مکان به حاشیه رانده شود. به طور مثال به مراکز فرهنگی و هنری شهرداری ها توجه کنید. این مراکز به مرور زمان فعالیت های موازی فرهنگی و تربیتی در مساجد را به خود اختصاص دادند و با حمایت های شهرداری ها و مسئولین رشد کردند.

در اینجا به تغییرات سبک زندگی افراد نمی پردازم. البته اعتقاد دارم که بخشی از این تغییرات مستقیمن از سیاست های فرهنگی دولت ها و مسئولین بخش های مختلف ناشی می شود و مردم در این مساله نقشی ندارند.


تمامی این موضوعات را گفتم و گفتم تا به اینجا برسم. اگر امروز در هنگام برگزاری نماز های جماعت نیمی از مسجد به زور و با حضور مسن تر ها پر میشود. اگر در ساعات غیر از ساعات نماز اول وقت درب مساجد را بستیم. اگر اکتفا کردیم به برگزاری نماز در مساجد و حضورش را کمرنگ کردیم. نمی توانیم انتظار داشته باشیم جامعه ای دین مسلک داشته باشیم.

اگر به جای مراکز فرهنگی و هنری، مساجد برنامه های فرهنگی برگزار کنند، جوان و نوجوان می آموزد که وقت نماز که شد همه ی برنامه ها را می توان تعطیل کرد و به نماز رسید. اگر مسجد فعال تر عمل کند می تواند دین را در لا به لای برنامه های خود به خورد جوان و نوجوان و کودک بدهد. می توان دین را با عمل به آنها آموزش دهد نه اینکه صرفن آموزه هایی باشد در کتب درسی.


تمام حرف ما اینکه، مساجد را با اشتباه مسئولین و ایجاد نهادهای موازی که تقلیدی از نوع زندگی اروپایی-غربی بود، به حاشیه رانده ایم. بخشی از مشکلات دینی و فرهنگی که امروز با آن مواجه شده ایم از این موضوع سرچشمه می گیرد. اگر می خواهیم به جوانان در عبور از اسلام شناسنامه ای به اسلام قلبی کمکی بنماییم باید آن را به طریقه ی درست و از مکان هایی که ظرفیت های دینی دارند، انجام بدهیم. یکی از مکان ها ی مذهبی مساجد هستند و باید در ساختار آنها و نحوه ی اداره ی آنها تجدید نظر شود.



پی نوشت : جایی گفتم که چرا امروز مساجد کمتر جوان به خود می بینند؟ پاسخ آمد که غلط است گفته شما و شاهد آوردند که نگاه کن به مراسم اعتکاف. بله مراسم اعتکاف سالی سه روز است که کلی جوان هم در آن حضور پیدا می کنند. اما واقعن می توان حضور سه روزه را با حضور ۳۶۵ روزه مقایسه کرد؟ اساسن آن حضور با اهداف یکسانی با حضور دائمی انجام میشود؟

هدهد
۲ نظر

کدام انحراف؟

بسم الله


مستند کدام انحراف؟ در جشنواره ی عمار پخش عمومی شد و به دلیل ماهیت اش، موضع گیری هایی را نیز به همراه داشت.

قصد ندارم درباره ی چیستی و وجود یا عدم وجود انحراف در این جا صحبت بکنم. آنچه که در ادامه خواهید دید یک یادداشت درباره ی این مستند است.


ابتدا درباره ی مستند خواهم گفت. این مستند در فضایی ساخته شده است که عده ای از جریان حزب اللهی ها معتقد شدند که دولت سابق از راه انقلاب اسلامی خارج شده است و حرف ها و عملکردی خارج عرف انقلابی از خود نشان می دهد. این در حالی بود که طرفداران رئیس جمهور این موضوع را نمی پذیرفتند. این بحث و جدل های فرسایشی از اواخر دولت قبل شروع شده بود و هنوز هم به نتیجه ی مشخصی نرسیده است.


با توجه به اینکه بیشتر دعواها بر اساس کلیات بوده و وارد جزئیات نشده بود این مستند جزو معدود مواردی بود که با دوربین خود به درون این موضوع رفته بود و سعی کرده بود تا موشکافانه موضوع انحراف را بررسی کند. نظر درباره ی اینکه چقدر در این حوزه موفق بوده است به عهده ی ببینده ی مستند گذاشته می شود.

اما بعد،

موضوع اولی که درباره ی مستند باید گفت این است که علی رغم تلاش دوستان مستندساز برای بی طرف ماندن در این ماجرا، رگه های خفیفی از پذیرش انحراف توسط مستندسازان دیده می شود. هرچند این موضوع چندان در کلیت مستند اشکال ایجاد نکرده بود.

موضوع دیگری که کمی در جریان مستند ممکن است برای ببیننده اذیت کننده باشد، برش های کوتاه از صحبت های افراد حاضر بود. گاهی آنقدر این پرش ها زیاد می شد که دنبال کردن یک جمله از میان جملات و تحلیل گفته های افراد غیر ممکن می شد.

نکته ی دیگری که لازم است بگویم این است که انحراف مورد ادعای دوستان حزب اللهی تفاوت بین دیدگاه رئیس جمهور سابق و اطرافیان شان با رهبری بود. شاید بهتر بود که بیشترین زمان مستند به گفته های این دو گروه پرداخته می شد و بخشهایی از صحبتها که نشان از انحراف می داشت در آن گنجانده می شد.


در نهایت به نظر می رسد مستند کدام انحراف؟ به عنوان معدود کارهایی که در این زمینه انجام شده است، کاری ارزنده است. کاری که شاید فتح بابی برای کار درباره ی این موضوع باشد.

بازهم به عنوان تاکید مجدد، باید عرض کنم که در این پست قصد قضاوت درباره ی درستی یا نادرستی انحرافی خواندن دولت سابق ندارم و تنها به بررسی مستند ساخته شده پرداخته ام.

هدهد
۰ نظر

یادداشتی درباره ی هیس دخترها فریاد نمی زنند

بسم الله


بالاخره فیلمی که مدت های مدیدی از آن تعریف می شد رو دیدم.

«هیس! دخترها فریاد نمی زنند»


نکاتی که به ذهنم می رسد را یادداشت می کنم.

۱) تم زمینه ی این فیلم مانند باقی فیلمهای خانم درخشنده، فمینیستی بود. البته در جایی فاش و عریان این بحث را مطرح کردند. جایی که خانم زارعی(در نقش وکیل مدافع) در دادگاه در حال دفاع از متهمه! ( خوب جالب است که ایرانیم و کلمات عربی در دادگاه های ما استفاده می شود) برمی گردند و حرفی به این مضمون می زنند که همیشه دخترها و زنان ما باید ساکت باشند و یاد می گیرند ساکت باشند و ....

بعدتر درباره ی فمینیست هم چیزی خواهم نوشت.


۲) داستان این شکلی که معضلی اجتماعی رو مطرح می کنند این سوال رو به ذهن متبادر می کنند که اول تخم مرغ بوده یا مرغ. یعنی به عنوان مثال در یک کشور یک ناهنجاری اجتماعی اساسن رخ نمی دهد ولی فیلمی درباره وجود آن در لایه های پنهان جامعه ساخته می شود و بعد تاثیرات فیلم باعث تشدید مساله می شود، یا اینکه فیلم ساخته می شود و واقعن در لایه های پنهان جامعه این ناهنجاری وجود داشته است و این فیلم به کشف موارد آن کمک کرده است؟

البته به نظر بنده، معضلات از قبیل آنچه در این فیلم اشاره شده، بیشتر به مورد دوم شبیه است. دلایل مختلفی هست که بشود حدس زد که واقعن در لایه های پایینی جامعه این معضل وجود دارد و این فیلم تنها قصد دارد تا حساسیت جامعه را نسبت به این مساله بالا ببرد. دلیل عمده ای که در این مجال می توان به آن اشاره کرد، وجود ماهواره و سریال های بی اخلاقی که در شبکه های ماهواره ای پخش می شود در خانه های عمده ی ایرانیان اشاره کرد.

شاید باید پذیرفت و تاسف خورد و تلاشی در این جهت کرد. باید تفکری کرد که چه گونه جامعه ای اسلامی می تواند به اینجا برسد؟ کدامین حلقه ی گم شده ای را باید جست و جو کرد؟


۳) این فیلم بدون دیدن پایان قطعی به پایان می رسد. چند وقتی است که این مدل پایان برای داستان ها در سینمای ایران مد شده است. پایانی که بیننده برای آن تصمیم می گیرد. بزرگ این کارگردانان که این چنین پایانی را برای فیلم هایشان بر می گزینند جناب اضغر فرهادی است که در فیلم های گذشته و جدایی نادر و سیمین این مساله را نشان داده اند. این حربه برای درگیر نگه داشتن بیننده حتی تا بعد از فیلم بهترین راه است، حتی برای راضی کردن بیننده هم بهترین نتیجه را می دهد. هرچند در نهایت نمی توانید تصمیم بگیرید که خود کارگردان چه نظر قطعی درباره ی موضوع دارد؟


۴) واقعن کار قضاوت و دادرسی از عهده ی هر کسی بر نمی آید. از عهده ی من خارج است. چرا که قاضی باید تنها باید بر اساس ادله ی موجود قضاوت بکند. بنابراین ممکن است فردی واقعن مجرم نباشد اما تمام ادله علیه او باشند و همین وی را مجرم نماید. در این موارد و به خصوص در موارد مشابه آنچه در فیلم شاهد آن هستیم کار قاضی پرونده سخت ترین کار می شود. همین جا هم بگویم واقعن آن لطافت طبع و احساسی بودن باید در قاضی کم رنگ تر بشود تا بتواند دقیق و حساب شده قضاوت کند. همین مساله هم هست که شاید باعث شده اجازه ی قضاوت از خانم ها گرفته شده تا خانمی مجبور نشود تا با درون خودش به مبارزه برخیزد.


۵) نیم نگاه خانم کارگردان به وظایف پدر و مادر و مسئولیت آنها هم نباید از یاد برود. در مورد مسائل مشابه موضوع فیلم بیشترین تقصیر به گردن والدین است و نه جامعه و نه فرهنگ مرد سالار جامعه. نیم نگاه و تشری در آخرین سکانس ها به مرد بازاری و نوع تعامل او با اتفاق رخ داده برای دخترش را می بینیم که نشان دهنده ی توجه به نقش والدین است.


۶) نکته ی آخری هم در واقع دغدغه ای است که بسیاری از افراد به آن اشاره کرده اند. چادری که البته همیشه به سر مجرمان بوده و در حالی که مجرمان قبل از ارتکاب جرم چادر به سر نکرده اند. شاید قوه ی محترم قضاییه بتواند در مورد این مساله تجدید نظری بنماید تا بیش از این وهن در باره ی چادر به وجود نیاید.


والسلام

هدهد
۱ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان