هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

ابد و یک روز، بادیگارد و ...


بسم الله


در هفته گذشته ابد و یک روز و بادیگارد را دیدم. نکات اساسی که به ذهنم میرسد را می نویسم.

اول ابد و یک روز:

ابد و یک روز داستان یک قطاع از زندگی یک خانواده فقیر و درگیر اعتیاد ایرانی ست. اتفاق خاص و چشم گیری در جریان داستان رخ نمی دهد. غافلگیری خاصی ندارد و دیالوگ های طنزی که در فیلم گفته می شود، طعم تلخ تم اصلی فیلم را کمی شیرین تر می کند. در واقع تلاش نویسنده این بوده که زندگی واقعی را روایت کند با تمام تلخی ها و شیرینی ها و انصافا در این مورد موفق بوده است و در نهایت و مهم ترین نکته این بود که پایان داشت داستان :)) یعنی بعد از مدت ها بنده فیلمی را دیدم که آخر داشت! و این خیلی برایم ارزشمند بود. البته به دنبال تقبیح اعتیاد و ... خیلی نباید باشید و پیام اخلاقی خاصی داده نشده در فیلم.

در کل دیدن فیلم برای پر کردن اوقات فراغت خوب است.

دوم بادیگارد:

بادیگارد داستان اواخر زندگی حرفه ای یک محافظ است. برخلاف «چ» تولید همین کارگردان که اصلن انتظارات را برآورده نمی کرد و غیر از جلوه های ویژه چمران دیگری را نشان می داد! این فیلم داستان و حرف های بیشتری را داشت. دیالوگ های فیلم نظیر آنچه در آژانس شیشه ای دیده ایم، شعارگونه است و حرف پشت سرش هست. یعنی فیلم بر این گفتمان استوار است. داستان ش خوب بود و بیننده را همراه می کرد. ریتم فیلم خوب بود و آدم برای پایان ش ثانیه شماری نمی کند (برخلاف ابد و یک روز که در یکی دوجایی از فیلم، انتظار پایان را آدم می کشد و سراغ ساعت ش می رود) البته برخی قسمت های فیلم هم هست که به نظر سریع تر از موعد عبور می کنند و شاید بهتر بود که بیشتر به آن پرداخته شود.

این فیلم هم خوب هست کلا.

در نهایت هم بادیگارد به نسبت ابد و یک روز، خانوادگی تر هست ولی هیچ کدام از این دو تا را خانوادگی ندیدم :) یعنی اگر یک سری از اولیاتی که قبلن در فیلم ها بود را بخواهید ببینید قطعن در این فیلم ها نیستند. اون المان هایی که در فیلمی با رعایت نکات مذهبی باید باشد منظورم است که در پست بعدی به آن پرداخته می شود. (این یکی وعده سرخرمن نیست مثل قبلی ها :) )


فعلن پس

والسلام

هدهد
۱ نظر

نفس سرد


بسم الله


دیشب سریال نفس گرم، مثل یک داستان ابتر، تموم شد...

یعنی احساسی که در انتهای سریال داشتم این بود که نویسنده نوشته و نوشته و نوشته و نوشته، بعد دیده که به نود قسمت رسیده اند، گفته حالا وقت تمام کردنش است. بعد خیلی یکهو و از سر شکم سیری هرچه گره زده بود را باز کرد و تماشاچی را فرستاد خانه ی بخت.

قبلن هم مشابه این اتفاقات افتاده بود، اما این یکی نوبر بود. به دو دلیل، یکی اینکه نویسنده برخی گره‌ها را تازه زده بود و موقع گره زدن معلوم بود که می خواهد بیشتر کشش بدهد. دوم اینکه در آنچه می بینید، چیزهایی را دیده بودیم که در قسمت آخر ندیدیم!

نویسنده‌های سریال‌های ایرانی یا مسئولین بالادستی که یک شبه تصمیم به کشیدن کرکره ی یک سریال می‌شوند لطفن به ما احترام بگذارند. ما شب‌های بسیاری با درد و مرض حاج خانوم و دار دسته، به سر کردیم به این امید که آخرش جواب این همه درد و مرض را بگیریم و بفهمیم اساسن چرا حاج آقا زن دوم گرفته؟ ( با توجه به اینکه تئوری بچه دار شدن قبلن توسط ناهید خانم رد شد) و این نفس گرم بالاخره برای که بود؟ اون دو فوتی که در صورت بچه ی ناهید کردند چه اثری در کوتاه مدت و بلند مدت روی بچه گذاشت و ...

البته باید بگویم که ممکن است نویسنده بگوید که ما پایان داستان را باز گذاشته‌ایم که آن وقت باید گفت که خدا چه کند این اصغر فرهادی را که پای پایان باز را به سینمای ایران باز کرد. چرا که تعریف پایان باز در سینمای ایران در یک جمله می شود اینکه «تاجایی که حال داری و میشود ۹۰ دقیقه فیلم درست کرد بنویس باقی اش با بیننده»!!

درهرحال بنده و خانواده ی بنده و اهالی محل، از وضعیت نامعلوم انتهای سریال ناراحت بوده و می خواستیم این ناراحتی را بروز دهیم. حتا خانواده ی آقای رجبی هم ناراحت بودند. امیدوارم نویسنده تمهیدی بیاندیشند که از این به بعد اگر قرار است بنویسند با همان شیبی که به سمت اوج می روند با همان شیب هم به پایان ببرند.

هدهد
۳ نظر

مارمولک


بسم الله


این فیلم مارمولک هرچند انتقاداتی بهش شد و خیلی ها هم موافقش نبودند ولی حرف ها و دیالوگ های ماندگاری داشت که هر وقت به یادشان می افتم واقعن هم خنده برلبم می آورد و هم دلم را قرص می کند. فکر می کنم که ارزش این رو داره که این دیالوگ رو بذارم روی وبلاگم تا هر چند وقت یه بار که نگاهی به مطالبم میندازم این رو هم ببینم.


«ایا ای الحال
هیچ آدمی تو دنیا نیست که راه برای رسیدن به خدا نداشته باشه...
اصلا به این حرفا نیست
آدم باید ذاتش درست باشه..
آخه بهشت که زورکی نمیشه عزیز برادر
اونقدر فشار میارید که از اون ور جهنم میزنه بیرون...
خدا که فقط خدای آدم های خوب نیست :(
خدا،خدای آدم های بد هم هست...
و فقط خداست که بین بندگانش فرقی نمیگذارد...
فی الواقع خداوند
عند معرفت
عند مرام
عند بیخیال شدن
و عند،رفاقت است
رفیق با مرامی که همه چیزش را پای رفاقت میگذارد...»

خدایا خیلی مخلصیم.

والسلام

هدهد
۱ نظر

شهر موشها، شهر خاطره ها

بسم الله


بعد از نوشت : سعی شد که کوتاه بنویسم. اما شهر موشهاست و به اندازه ی سن ما، خاطره دارد.


بالاخره شهرموشها را در فرصتی که امروز به دست آمد دیدم.

لحظه شماری می کردم تا صندوقچه ی خاطراتم را باز کنم و از داخل آن، موش های دوست داشتنی را دوباره بیرون بکشم و باز با دیدن اسمشو نبر بترسم و از پیروزی موش ها شاد شوم.

و همه و همه ی خاطرات خوبی که این فیلم زیبا برای من داشت. به خوبی یادم می آید که این فیلم را بر روی نوارهای ویدیویی تهیه کرده بودیم و من عاشقانه ده ها و ده ها بار این فیلم را دیدم. نه خودم به تنهایی، که برادرم هم پا به پای من این فیلم را می دید. بی شک، در خاطرات من نقطه ی بسیار روشنی از این فیلم وجود دارد و امروز با دیدن نسخه ی دوم این فیلم این نقطه ی روشن به یک دایره ی روشن بزرگ تبدیل شد.


چند مقدمه و بعد اصل صحبت،

اول مقدمه اینکه، تنهایی بروید برای دیدن فیلم. :) یا با کسی که خاطرات و نوستالژی اش، شبیه شما باشد.

دوم اینکه، برای دیدن فیلم حتمن یک سینمای خوب (من پردیس ملت رو بسیار بسیار دوست می دارم. به لحاظ استاندارد خیلی عالی است) را انتخاب کنید و البته جای خود را هم با دقت انتخاب کنید. وسط سینما در فاصله ی نسبتن دور از پرده مکان خوبی برای داشتن یک فیلم خوب است.


اصل مطلب،

اول که شهرموش ها شروع شد، شعر قدیمی را اجرا کردند. ک مثل کپل .... و من گریه کردم نه شدید. فقط ته دلم را غم گرفت که چه قدر از کودکی ام و پاکی ام فاصله گرفته ام. اگر نبود بخش های مختلف و زیبای فیلم، تا انتهای فیلم می توانستم در رثای کودکی ام بگریم. بگذریم. 

فیلم نامه، خوب بود. من معتقدم فیلم نامه بر اساس آنچه در این سی سال بر ما گذشته نوشته شده است، بر اساس واقعیت. {در این بخش از نوشته نکاتی نوشته شده است که ممکن است بخشی از فیلم نامه را لو بدهد. بنابراین اگر دوست دارید فیلم را ببینید، خواندن آن را توصیه نمی کنیم.}

هدهد
۰ نظر

کدام انحراف؟

بسم الله


مستند کدام انحراف؟ در جشنواره ی عمار پخش عمومی شد و به دلیل ماهیت اش، موضع گیری هایی را نیز به همراه داشت.

قصد ندارم درباره ی چیستی و وجود یا عدم وجود انحراف در این جا صحبت بکنم. آنچه که در ادامه خواهید دید یک یادداشت درباره ی این مستند است.


ابتدا درباره ی مستند خواهم گفت. این مستند در فضایی ساخته شده است که عده ای از جریان حزب اللهی ها معتقد شدند که دولت سابق از راه انقلاب اسلامی خارج شده است و حرف ها و عملکردی خارج عرف انقلابی از خود نشان می دهد. این در حالی بود که طرفداران رئیس جمهور این موضوع را نمی پذیرفتند. این بحث و جدل های فرسایشی از اواخر دولت قبل شروع شده بود و هنوز هم به نتیجه ی مشخصی نرسیده است.


با توجه به اینکه بیشتر دعواها بر اساس کلیات بوده و وارد جزئیات نشده بود این مستند جزو معدود مواردی بود که با دوربین خود به درون این موضوع رفته بود و سعی کرده بود تا موشکافانه موضوع انحراف را بررسی کند. نظر درباره ی اینکه چقدر در این حوزه موفق بوده است به عهده ی ببینده ی مستند گذاشته می شود.

اما بعد،

موضوع اولی که درباره ی مستند باید گفت این است که علی رغم تلاش دوستان مستندساز برای بی طرف ماندن در این ماجرا، رگه های خفیفی از پذیرش انحراف توسط مستندسازان دیده می شود. هرچند این موضوع چندان در کلیت مستند اشکال ایجاد نکرده بود.

موضوع دیگری که کمی در جریان مستند ممکن است برای ببیننده اذیت کننده باشد، برش های کوتاه از صحبت های افراد حاضر بود. گاهی آنقدر این پرش ها زیاد می شد که دنبال کردن یک جمله از میان جملات و تحلیل گفته های افراد غیر ممکن می شد.

نکته ی دیگری که لازم است بگویم این است که انحراف مورد ادعای دوستان حزب اللهی تفاوت بین دیدگاه رئیس جمهور سابق و اطرافیان شان با رهبری بود. شاید بهتر بود که بیشترین زمان مستند به گفته های این دو گروه پرداخته می شد و بخشهایی از صحبتها که نشان از انحراف می داشت در آن گنجانده می شد.


در نهایت به نظر می رسد مستند کدام انحراف؟ به عنوان معدود کارهایی که در این زمینه انجام شده است، کاری ارزنده است. کاری که شاید فتح بابی برای کار درباره ی این موضوع باشد.

بازهم به عنوان تاکید مجدد، باید عرض کنم که در این پست قصد قضاوت درباره ی درستی یا نادرستی انحرافی خواندن دولت سابق ندارم و تنها به بررسی مستند ساخته شده پرداخته ام.

هدهد
۰ نظر

یادداشتی درباره ی هیس دخترها فریاد نمی زنند

بسم الله


بالاخره فیلمی که مدت های مدیدی از آن تعریف می شد رو دیدم.

«هیس! دخترها فریاد نمی زنند»


نکاتی که به ذهنم می رسد را یادداشت می کنم.

۱) تم زمینه ی این فیلم مانند باقی فیلمهای خانم درخشنده، فمینیستی بود. البته در جایی فاش و عریان این بحث را مطرح کردند. جایی که خانم زارعی(در نقش وکیل مدافع) در دادگاه در حال دفاع از متهمه! ( خوب جالب است که ایرانیم و کلمات عربی در دادگاه های ما استفاده می شود) برمی گردند و حرفی به این مضمون می زنند که همیشه دخترها و زنان ما باید ساکت باشند و یاد می گیرند ساکت باشند و ....

بعدتر درباره ی فمینیست هم چیزی خواهم نوشت.


۲) داستان این شکلی که معضلی اجتماعی رو مطرح می کنند این سوال رو به ذهن متبادر می کنند که اول تخم مرغ بوده یا مرغ. یعنی به عنوان مثال در یک کشور یک ناهنجاری اجتماعی اساسن رخ نمی دهد ولی فیلمی درباره وجود آن در لایه های پنهان جامعه ساخته می شود و بعد تاثیرات فیلم باعث تشدید مساله می شود، یا اینکه فیلم ساخته می شود و واقعن در لایه های پنهان جامعه این ناهنجاری وجود داشته است و این فیلم به کشف موارد آن کمک کرده است؟

البته به نظر بنده، معضلات از قبیل آنچه در این فیلم اشاره شده، بیشتر به مورد دوم شبیه است. دلایل مختلفی هست که بشود حدس زد که واقعن در لایه های پایینی جامعه این معضل وجود دارد و این فیلم تنها قصد دارد تا حساسیت جامعه را نسبت به این مساله بالا ببرد. دلیل عمده ای که در این مجال می توان به آن اشاره کرد، وجود ماهواره و سریال های بی اخلاقی که در شبکه های ماهواره ای پخش می شود در خانه های عمده ی ایرانیان اشاره کرد.

شاید باید پذیرفت و تاسف خورد و تلاشی در این جهت کرد. باید تفکری کرد که چه گونه جامعه ای اسلامی می تواند به اینجا برسد؟ کدامین حلقه ی گم شده ای را باید جست و جو کرد؟


۳) این فیلم بدون دیدن پایان قطعی به پایان می رسد. چند وقتی است که این مدل پایان برای داستان ها در سینمای ایران مد شده است. پایانی که بیننده برای آن تصمیم می گیرد. بزرگ این کارگردانان که این چنین پایانی را برای فیلم هایشان بر می گزینند جناب اضغر فرهادی است که در فیلم های گذشته و جدایی نادر و سیمین این مساله را نشان داده اند. این حربه برای درگیر نگه داشتن بیننده حتی تا بعد از فیلم بهترین راه است، حتی برای راضی کردن بیننده هم بهترین نتیجه را می دهد. هرچند در نهایت نمی توانید تصمیم بگیرید که خود کارگردان چه نظر قطعی درباره ی موضوع دارد؟


۴) واقعن کار قضاوت و دادرسی از عهده ی هر کسی بر نمی آید. از عهده ی من خارج است. چرا که قاضی باید تنها باید بر اساس ادله ی موجود قضاوت بکند. بنابراین ممکن است فردی واقعن مجرم نباشد اما تمام ادله علیه او باشند و همین وی را مجرم نماید. در این موارد و به خصوص در موارد مشابه آنچه در فیلم شاهد آن هستیم کار قاضی پرونده سخت ترین کار می شود. همین جا هم بگویم واقعن آن لطافت طبع و احساسی بودن باید در قاضی کم رنگ تر بشود تا بتواند دقیق و حساب شده قضاوت کند. همین مساله هم هست که شاید باعث شده اجازه ی قضاوت از خانم ها گرفته شده تا خانمی مجبور نشود تا با درون خودش به مبارزه برخیزد.


۵) نیم نگاه خانم کارگردان به وظایف پدر و مادر و مسئولیت آنها هم نباید از یاد برود. در مورد مسائل مشابه موضوع فیلم بیشترین تقصیر به گردن والدین است و نه جامعه و نه فرهنگ مرد سالار جامعه. نیم نگاه و تشری در آخرین سکانس ها به مرد بازاری و نوع تعامل او با اتفاق رخ داده برای دخترش را می بینیم که نشان دهنده ی توجه به نقش والدین است.


۶) نکته ی آخری هم در واقع دغدغه ای است که بسیاری از افراد به آن اشاره کرده اند. چادری که البته همیشه به سر مجرمان بوده و در حالی که مجرمان قبل از ارتکاب جرم چادر به سر نکرده اند. شاید قوه ی محترم قضاییه بتواند در مورد این مساله تجدید نظری بنماید تا بیش از این وهن در باره ی چادر به وجود نیاید.


والسلام

هدهد
۱ نظر

دهـ لیز

بسم الله


امروز بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم، برای رفتن یا نرفتن، بالاخره بار و بنه رو جم کردم و رفتم دهلیز رو دیدم.

همین اولش بگم که اگر می خواید ببینینش به ادامه مطلب نرید. چون ممکنه که داستان لو بره و دیگه مثل من از دیدن دهلیز ذوق نکنین.

هدهد
۰ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان