هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

خاک برداری

بسم الله


از وقتی رفته ام از اینجا و اینجا شروع کرده به خاک گرفتن دیر زمانی نمی گذره. یادش بخیر دوستی داشتم که می گفت چه حوصله ای داری که هر روز می نویسی و خودش درگیر زندگی شده بود بیشتر. حالا من هم می فهمم درگیر زندگی شدن چه جور است که به هرحال درگیر کار شده ام و فرصتی برای نوشتن پیش نمی آید.

بخشی از خاطرات سفرم که اگر به یاد بیاورید را در تلگرام نوشته ام. اگر اسمم را می دانید در تلگرام پیدایم کنید و پیغام بدهید تا برایتان لینک کانال را ارسال کنم. به طور خاص آقا سجاد با شما هستم ها :) آی دی تلگرامم اسم کاملم هستش.


حالا که برگشتم به وبلاگ دوباره و می خواهم بنویسم یا حداقل همین حالا که دارم این خطوط را می نویسم این قصد را دارم.

چند کیلو خاک را جا به جا کردم با همین یک پیام.

باشد که دیگه خاک نگیره خانه تنهایی من :))) به قول سهراب!



هدهد
۲ نظر

نتایج مسابقه نقد وبلاگی


بسم الله


در این پست از شما مخاطبان وبلاگ خواستم که اگر انتقادی نسبت به بنده یا وبلاگ دارید اعلام کنید و چند تن از دوستان با اینکه می دانم کار بسیار سختی ست نوشتن برای یک نفر دیگر، قبول زحمت کردند و نوشتند و بخش عمده ای از تغییراتی که در شکل و شمایل وبلاگ ایجاد شد، حاصل همان انتقادات بود. هرچند در مورد کم رنگ تر کردن عکس های کنار، چندان موفق نبودم و هرکاری که بلد بودم را انجام دادم ولی به ثمر نمی نشست. در هر حال، به واسطه ی اینکه در آن پست، جایزه ای برای شرکت کننده ها در نظر گرفته شده بود، و باید جایزه ها به دست شرکت کننده ها برسد، این پست را نوشتم.

اول از همه از لطف همه تشکر می کنم. چه آنها که نوشتند و انصافن خوب و زیبا نوشتند و به جا و به گاه، نقدها و تحلیل هایشان را وارد کردند و چه آنها که با لبخندی از کنار پست مذکور گذشتند و چه آنها که علاوه بر عبور توی دلشان یک چیزی هم بار بنده کردند، دست همه را با حفظ شرعیات به گرمی می فشرم و تشکر می کنم.

دو تن از شرکت کننده ها بودند که وبلاگ ننوشته بودند بنابراین با سیستم اعلام شده برای جایزه امکان جایزه دادن به آنها نبود که برای آنها فکر جداگانه ای باید می شد.  جایزه یکی را تا امشب می فرستم.

اما وبلاگ داران محترم شرکت کننده، وبلاگ های زیر بودند:

   - http://g000li.blog.ir/

   - *فعلن وب ایشون ممکن هست که دچار تغییراتی بشه برای همین آدرسشون رو حذف کردم*

   - http://bayadkarikard.blog.ir/

   - http://harfemim.blog.ir/

ترتیب نشان دهنده رتبه ی وبلاگ ها نیست و هنوز نتیجه ای اعلام نشده :)

راستش تا همین الان هم که می نویسم می خواستم رتبه اول و دوم و سوم را اعلام کنم ولی به این نتیجه رسیدم که رتبه بندی، برای آثار رسیده، دور از ادب است و همه نقدها حاوی نکات بسیار ریز و مهمی بوده است. بنابراین بنده را از این موضوع معاف بفرمایید. همین قدر که زحمت کشیدید و نوشتید و نقد کردید، یک دنیا ارزش داشت و برای من، همگی حائز رتبه اول شدند.

بنابراین طبق قول داده شده، وبلاگ ها هم دنبال می شوند و به بخش پیوندها منتقل می شوند. البته یک بخش جدایی در نظر گرفته شده که به خاطر همین موضوع نام گذاری می شود.


ان شاالله همیشه سرزنده و شاد و پیروز باشید.

هدهد
۸ نظر

مصائب وبلاگ نویسی بی نام


بسم الله


اومدم یک مطلب درباره ی خودم بنویسم. مثل قبلی نمی شد بدون گفتن یک سری مصداق ادامه داد که در نهایت، به این نتیجه رسیدم چون این مطلب خیلی شخصی می شود، آن را ننویسم.

بعد خواستم یک چیز دیگر بزنم که بازهم دیدم که آن را هم نمیشود گفت،
بعد خواستم یک چیز در راستای آن قبلی که نتوانستم بنویسم، بنویسم که آن را هم دیدم که اگر مقدمات قبلی گفته نشود به درد نمی خورد و بنابراین کلن این پست را زدم که بدانید حرف هست ولی برای به رشته تحریر در آوردن برخی حرف ها، جرات و گاه خریتی می خواهد که فعلن نیست. باشد که حرف های آرام تری بیاید به ذهن که بتوان آن ها را نوشت.

:| (اسمایلی نگاه خیره به دوربین)
هدهد
۴ نظر

طبقه بندی مطالب


بسم الله


دیروز وقت گذاشتم و مطالبم رو طبقه بندی کردم. هرچند به نظرم تا کعبه ی مقصود خیلی فاصله داشت، ولی بالاخره از هیچی بهتره.

مثلن مطالب مذهبی ی که گذاشتم از هر دو تاش یکی ش انتقادیه. یا فرهنگی های کلن انتقادی هستن. طنز ها هم. چه جالب، اگه از اول حواسمو جمع می کردم می تونستم کلن همه ی حرف هام رو در دو دسته ی انتقادی و غیر انتقادی بذارم و خلاص:)))

خلاصه که فکر می کنم یه شیفت علاقه ای از شبکه اجتماعی به وبلاگ پیدا کردم. چرا که در دو ماه اخیر اکثر فعالیت م در این گوشه از عالم مجازآباد، بود. البته فکر می کنم برخی از دوستانم کلن از این موضوع استقبال می کنند چرا که دیگه حرفهام اون جا آزارشون نمیده و اینجا هم انقدر سخته اومدن توش که نمیان اینجا. و اینجا من هستم و دنیای مجازی و شخصیتی ناشناخته تر، البته ناشناخته نه از این جهت که بخواهم از این ناشناس بودن استفاده ی سوئی ببرم. از این جهت که دوستی های دنیای واقعی خراب نمی شوند سر برخی صحبت هایی که اینجا کرده یا می کنم.

اینم به موضوعات بدون موضوع اضافه شد:)

والسلام

هدهد
۴ نظر

حرفهایم


بسم الله


از دیروز تا حالا این سومین بار است که برای نوشتن پستی با این مضمون تلاش می کنم. اما هرچه که می کنم به در بسته می خورد. به این نتیجه رسیده ام که تعداد کلمات قابل نوشتنم در روز از تعداد مشخصی واژه فراتر نمی رود و وقتی این تعداد واژه را استفاده بکنم دیگر نمی توانم هر قدر هم اراده بکنم، واژه بنویسم. این عجیب ترین اتفاقی بود که با آن روبه رو شده ام.

حرف‌ها حامل بخشی از انرژی و توان ما هستند و فکر می کنم برای همین هست که محدودیت در استفاده ی آن‌ها دارم. البته این موضوع را بعد از اینکه چراغ این خانه را روشن کردم، دانستم. از وقتی اینجا بیشتر می نوشتم برای نوشتن کپشن عکس هایم در اینستا مخم خالی و سفید می شد. جالب انگیزناک بود به طور کلی. یک بار امتحان کنید و تعداد واژگان مکتوب حداکثر روزانه خود را حساب کنید. شاید برای شما هم مجدود بود. و یا شاید نامحدود.

والسلام

هدهد
۴ نظر

نظر

بسم الله


یکی از مسائلی که باعث بسی مسرت و خوشجالی من میشه، این هست که میام تو قسمت مدیریت وبلاگ و می بینم که یک نفر لطف کرده و وقت گذاشته و نظری را درباره ی یک مطلب این وبلاگ بیان کرده.

بسیار حس خوبی به من منتقل می کنه حتا اگر نظر مخالف صد در صد نوشته ی من بوده باشه. برای همین هم هست که هیچ وقت نمایش نظرات وبلاگ رو منوط به اجازه ی خودم نکردم.

اون حس خوب که گفتم بیشتر از سر دیده شدن مطلب و خونده شدن اون هست و اینکه کسی که وارد وبلاگ شده، اشتباهی و از سر گم شدن سر به وبلاگ نزده است.

همین.

ممنونم که این حس خوب رو گاهی به من می دید.

والسلام

هدهد
۳ نظر

مطالب یک خطی

بسم الله


علی رغم اینکه درونم آشوبی ست بین دو نگاه کوتاه نویسی و بلندنویسی،

اما تصمیم کبرا را گرفتم و مدتی سعی می کنم، مطالبم را کوتاه تر بکنم.

البته شاید دیگر موضوعات قبلی تر، مورد بحث نباشد اما، تمرین کوتاه کردن کلام در این زمانه ی تندگذر و زودگذر شاید به نفع هم باشد. جایی که آدم ها، به خواندن توئیت های یک بندی و دیدن عکس‌های اینستاگرامی، عادت کرده و دل بسته اند، نوشتن چند پاراگرافی، تنها خسته کردن تن و جان است.

البته نه اینکه در پی جذب مخاطب باشم، نه خیر! که آرمان‌ها برای بنده هنوز همان آرمان‌هاست. اما درحال تلاشم تا دنیای واقع را در این دنیا نیز تجربه کنم.

احتمالن یکی در میان هم مطلب بلند می گذارم تا تمرینی باشد برای نوشتن و فکر کردن.

والسلام

هدهد
۲ نظر

دردسرهای واقعی یک مجازآبادی

بسم الله


مقدمه اول. یکی از مسائلی که فضای مجازی برای مصرف کنندگان آن به وجود می‌آورد، بحث تصاویر ذهنی ست. پیشتر درباره ی تصاویر ذهنی نوشته بودم. مثالی که آوردم درباره ی گویندگان رادیویی بود که ما به واسطه ی صدایی که از آن‌ها می‌شنویم، چهره‌ای برای خود تصویر می‌کنیم که گاه ممکن است با واقعیت فاصله‌ی بسیار داشته باشد. به هر حال نتیجه ی این تصویر سازی ذهنی، ایحاد یک شخصیت مجازی برای فرد است که به احتمال زیاد با آنچه خود آن فرد هست تفاوت‌هایی خواهد داشت. در واقع این تصویر ذهنی آن‌چیزی است که ما دوست داریم از آن فرد ببینیم و نه خود آن فرد.

مقدمه‌ دوم. یکی دیگر از این مسائل امکاناتی است که این فضا در اختیار مصرف کنندگان قرار می‌دهد و برای کسانی که بیشترین کاربری را از آن دارند دردسر ایجاد می‌نماید. یکی از این امکانات محدود کردن (حلقه‌های دوستی) و حذف کردن (بلاک) افراد از فضای مجازی مورد استفاده‌ی آنهاست. این امکان گرچه در نگاه اول بسیار کاربردی و ضروری می نماید اما با توجه به اثرات جانبی باید در استفاده از آن دقت کافی صورت پذیرد.وقتی زمان زیادی از افراد در فضاهای مجازی و در گروه‌های بسته دوستی سپری می‌شود، دیگر وقتی برای مواجهه و سپری کردن اوقات با بخش دیگری از جامعه که هم فکر و هم شکل آنها نیستند نمی ماند. این مساله عملن باعث ایجاد تصور یک صدایی جامعه و عدم تحمل نظر مخالف می‌شود. در این شرایط وقتی در دنیای واقعی با این نظرات مخالف رو به رو می‌شود، به جای تحمل و تضارب آرا، تفکر مخالف را سرکوب می‌کنند. همین نگاه وقتی هم در تعاملات بین افراد در موقعیت های مختلف جریان میابد، باعث ایجاد مشکلاتی اساسی می‌شود. یکی از این مسائل در حوزه‌ی کسب و کار است. متاسفانه در این حوزه گاه بررسی تخصص و تقدم آن بر باقی ویژگی‌ها، نادیده گرفته می‌شود و وابستگی های جناحی و سیاسی و ... مبنای شروع کار قرار می‌گیرد.


اما دردسرهای واقعی ما،

همان‌طور که مطلع هستید، غیر از خواجه حافظ شیراز و چند بزرگوار دیگر، باقی خوانندگان این متون ظاهرن حداقل نام مرا می‌دانند! (هرچند که ترجیح این بود که بر عکس باشد و فقط همان خواجه شیراز بدانند و بس!) بنابراین برخی از این متون که در اینجا نگارش می‌شوند، بر آنچه در دنیای واقع رخ می‌دهد، موثر می‌افتد.

متونی که در اینجا در مورد موارد دینی نگارش می‌شود، مخاطبینش افراد درون دینی هستند. بنابراین این متون ممکن است به چیزهای استناد بکند که از نظر یک فرد غیرمعتقد، قابل استناد نباشد. هرچند برای استناد به این موارد نیز می‌توان توجیحاتی آورد و دلایل قابل قبول ارائه کرد، اما چون متون موضوعاتشان پس از پذیرش موارد اولیه در دین به وجود می‌آیند بنابراین جایگاهی در این پست‌ها نخواهند داشت.

موضوعات اجتماعی نیز با توجه به اصول قانون اساسی کنونی کشور که دین رسمی کشور را اسلام و مذهب شیعی عنوان می‌کند نگارش می‌شوند. اگر روزی این اصل از قانون اساسی حذف شود، آن وقت می‌توان مثلن در مورد موضوع حجاب از بعد اجتماعی و بدون دخالت دین سخن گفت ولی در حال حاضر، این موضوعات بر اساس اسلامی بودن قوانین است و وقتی قانونی تصویب بشود هرچند پراشکال، لازم الاجراست تا وقتی که قانونگذار آن را حذف کند(چون قانون است اتباع بیگانه و پیروان مذاهب دیگر نیز مجبور هستند آن را اجرا کنند.)

باقی متون هم یا دلی هستند یا برای خالی کردن ذهن. معمولن هم این متون کمتر خوانده شده اند و بنابراین چندان نیازی به توضیح نیست.

بنده به دلایل شخصی با هر دسته و رسته و طرز فکری، دوستی دارم و عمق این دوستی‌ها از یک سلام و علیک ساده تا دعوت به ناهار و شام، می باشد. با توجه به دو مقدمه ای که بالاتر گفتم برای قرار گرفتن در این گروه‌ها و دسته‌ها لازم است، بر روی نقاط مشترک کار شود. این به این معنا نیست که منافقانه و با تزویر شخصیت‌های متفاوتی از خود بروز بدهیم، بلکه منظور این است که به طور مثال وقتی هدف اجرای یک پروژه‌ی موفق است، تمرکز بر روی توانمندی‌های انجام پروژه توسط افراد باشد و باقی ویژگی‌ها معیار قرار نگیرد. در چنین شرایطی، ممکن است افرادی در این گروه ها باشند که به جای این روحیه بر روی نقاط افتراق تمرکز کنند و این مساله باعث می‌شود، گروه‌ها از هم بپاشند. در حضور چنین افرادی با توجه به اینکه در کنار یکدیگر قرار گرفتن و انجام کار مشترک مهم تر است، لازم است که کمتر مسائلی که دست‌مایه و محل اختلاف است، بیان شود.

در چنین فضایی برای اینکه نیازمند نوشتن دیدگاه‌های خود و به بوته نقد قرار دادن آنها، هستم، این فضا را برای نوشتن انتخاب کردم و مقدماتی که بیان کردم، باعث شده تا من این فضا و این نام مجازی را انتخاب کنم. لازم به ذکر است که این دیدگاه ها برداشت‌های شخصی هستند و پر از اشکال، بنابراین جای نقد منصفانه همواره وجود دارد.

نکته ی دیگر جدی بودن این فضا برای من است. برخلاف دنیای واقعی که سعی می‌کنم پذیرای شوخی‌های محترمانه و غیرمحترمانه ی دوستان باشم و سعه صدر داشته باشم،در این گوشه ی وبلاگی، ترجیح میدهم تا حرفهای جدی بزنم و حرفهای جدی بشنوم. بنابراین نه این دنیا را به آن دنیا پیوند بدهید و نه سعی کنید تصاویر متعدد ذهنی بسازید.

برای دوستانم؛

من دوستی را یک رابطه بر اساس نقاط اشتراک و اهداف مشترک می‌دانم. بنابراین تا وقتی که این نقاط مشترک وجود دارند، دوستی خود را پایدار می‌دانم و به تعهدات دوستی پایبندم. در ضمن، همواره تلاش کرده‌ام، خطوط قرمزی را برای خود ترسیم کنم و از همان نخست دوستی با کسانی که خطوط قرمز را رعایت نمی‌کنند تا سطح سلام و علیک یا با توجه به ادبیات سیاسی امروز، کاردار غیرمقیم! کاهش بدهم. این خطوط قرمز زیاد نیستند اما خیلی قرمز هستند. از شما هم تقاضا دارم که سعی کنید بر روی نقاط مشترک تمرکز کنید و از قضاوت من و نگاه بر روی نقاط افتراق بپرهیزید که همه‌ی ما حداقل در ملیت چه خواسته یا ناخواسته مشترک هستیم.(اگر این مورد هم نبود بفرمایید تا نقطه ی اشتراک را برای شما بشمارم!) من از تخریب دیوار دوستی‌های سلام علیکی واهمه دارم اما باکی نیست اگر کسی این روابط را یک طرفه قطع کند. منافع همیشه دو طرفه است و هر دو طرف از قطع کردن روابط متضرر می‌شوند.


ارادتمند دوستان مجازی و واقعی

والسلام

هدهد
۱ نظر

چرا وبلاگ نویس شدم؟

بسم الله


شاید برای دهه شصتی‌ها این سوال پاسخ روشنی داشته باشد. عدم وجود شبکه‌های اجتماعی خود به خود کسانی را دستی بر آتش داشته اند را به این سمت سوق داده است. اما این موضوع برای افرادی مثل بنده که دهه هفتادی به حساب می آیم کمی متفاوت است. خب ما به دلیل شرایط مختلف دیر با فضای اینترنت آشنا شدیم و به خاطر سیستم های دایال آپ و کارت‌های اینترنتی کمتر به اینترنت به عنوان یک تفریح نگاه می کردیم. در واقع ییش از اینکه تفریح باشد عذاب بود. سایت‌های درخواست می‌دادی تا بازشان کند و بعد از چند سال و اندی، نصفه و نیمه بازش می کرد. به هر حال همه اینها باعث شد، ما زمانی رو به سوی اینترنت بگذاریم که فضاهای مجازی نظیر فیض بوق و گوگل پلاس در حال رشد بود و لاجرم ما هم عوض این گروه ها شدیم و این طور شد که وبلاگ در میان دهه هفتادی ها چندان رشد نکرد.

اما این تمام ماجرای وبلاگ نویس شدن بنده نبود. امروز در آستانه ی دو ساله شدن وبلاگ نویسی ام، می خواهم در این باره بیشتر توضیح بدهم. شاید افرادی مثل من بودند و برای شروع نوشتن به دنبال فضای متفاوت بودند و این نوشته کمک شان کرد.

امروز از تقریبا همان روزهایی است که دیدار با یک دوست واقعی، من را با فضای وبلاگ نویسی آشنا کرد. من همین جا تشکر می کنم.:)

اما بعد.

اول: در فضاهای مجازی، برخی‌ها با هدف ارشاد بقیه وارد می‌شوند. برخی برای تلف کردن وقتشان و ... اولین فضای مجازی که من در آن فعال تر بودم، فضای گوگل پلاس بود. در این فضا من با این هدف وارد شدم که گفتمان موجود در آن تک صدا نباشد. اتفاقی که برای فیض بوق به خاطر فیتلر شدن رخ داده بود. اما این ورود علی رغم تمام تجربیات خوب و بدی که داشت نمی توانست من را راضی نگاه دارد. دو علت عمده برای این موضوع وجود داشت. اول آدم‌های دنیای مجازی عادت به شنبدن حرف مخالف را نداشتند. دوم دنیاهای مجازی به وجود آمده اجازه ی آوردن استدلال و مقدمه و موخره را از آدم ها می گرفتند و مخاطبان هم عملن جز افراد خاص متون طولانی را نمی خواندند. این مساله باعث می‌شد دعواهای سیاسی و فرهنگی و .... که در آن فضاها به وجود می‌آمدند، خالی از فکر باشند و بیشتر تکرار صحبت‌های بزرگان هر کدام از تفکرها باشد. مذهبی‌ها از منابع مذهبی و غیر مذهبی‌ها از منابع غربی، اصلاح طلب‌ها از بزرگان اصلاحات و اصول‌گراها از بزرگان اصول گرا حرف‌ها را کپی می کردند و کمتر خودشان و نظرشان را مطرح می کردند.

دوم: مشکلی که عموما من با آن رو به رو بوده ام این بوده که اطناب و طولانی صحبت کردن، جز جدایی ناپذیری از وجودم بوده. در چنین شرایطی وقتی هم می خواستم با دیگران تعامل کنم و نظراتم را بیان کنم، به دلیل کم حوصلگی فرد مقابلم یا حرفم ناتمام می‌ماند و یا مجبور می شدم بسیاری از آنچه در ذهنم بوده را فیلتر کنم و صحبتی ناقص را بیان کنم. این اتفاق با توجه به مبنای بحث‌های فرهنگی و سیاسی نظیر حجاب و ... که نیازمند ارائه استدلال و صبر و حوصله‌ی طرفین بحث برای انعقاد حرف هست، در بستر فضای مجازی قابل انجام نبوده و نخواهد بود. چون این فضاها دارای جریانی هستند که اتوماتیک حرف‌های خیلی مهم را هم به پایین می کشد و مخاطبین شاید نتوانند آن را دنبال کنند.

با توجه به این موضوعات من برای بیان نظرهای شخصی خود که حاصل مطالعات نصفه و نیمه و البته استفاده از قوای عقل بوده پا به اینجا گذاشتم و به نظرم خیلی هم اینجا خوب است. کنج خلوتی که شاید مخاطبین‌اش کم باشند اما مخاطبین‌اش ناب هستند. آدم هایی هستند که می توانی رویشان حساب کنی که مطالبت و نظراتت را می خوانند و برای این نوشته‌ها زمانی را صرف می کنند. هرچند شاید مخالف نظرت باشند ولی حداقل قبل از تمام شدن حرف ت آن را قطع نمی کنند تا حرف خود را بگویند. مخاطبینی که احترام را می فهمند و مبنای نقدشان احترام است.

من در آستانه‌ی دوسالگی وبلاگم، این فرزند خلفم، از دوستم و معلم گرانقدرم تشکر می کنم که فرصت آشنایی با این فضا را برای من فراهم کردند و به این ترتیب بنده به جمع وبلاگ نویس ها اضافه شدم.

اردتمند تمام مخاطبان عزیز.

والسلام

هدهد
۰ نظر

تولد یک سالگی

بسم الله


با چند روز تاخیر، امروز تولد یک سالگی وبلاگم رو جشن می گیرم :)

۲۶ مرداد (چه جالب که این هم ضریبی از ۱۳ هستش!! من زندگی ام بدجور به سیزده گره خورده و البته من ناراضی نیستم) اولین مطلب رو کار کردم و توضیح درباره ی اینکه چرا وبلاگ و بعد تر هم از هر دری سخنی گفتیم تا امروز.

اونها که تا امروز من رو تحمل کردن و مطالب من رو که گاه به زبان رسمی بود و گاه غیر رسمی و .... خوندن، امروز باید ( البته و صد البته این خواهش و درخواست دوستانه ای است) نقد یکساله ی فعالیت من رو بدن. من نمی دونم چرا ولی به شدت با نقد رفیقم و از شانس بد ما ( اوخ اوخ دوباره گفتم ما :) ) کسی حوصله ی نقد رو نداره :((

خلاصه اینکه کسانی که وبلاگ دارن و این حس رو مفهمن که هیچ.

اونایی که ندارن حتمن در اولین فرصت وبلاگ نویس شدن رو امتحان کنند. حس تازه ای داره و یه سر و گردن از شبکه های اجتماعی بالاتر قرار می گیره.

اینجا حرفها جدیتر هست و آدمها پیگیر تر  و دوست تر :)


همتون رو دوست دارم و از تک تک شما دوستان تشکر می کنم.

التماس دعا.

هدهد
۲ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان