هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

پنچرشدگی


بسم الله


روز که به عاشورا می رسه، روز که به نیمه می رسه و وقت اذان ظهر میشه نماز میشه، عزادارا همه شون پنچر میشن. همه ته دلشون یه امیدی دارند که شاید این بار، نشد. شاید این بار مردم امام شون رو تنها نذاشتن. شاید این بار مردم خودشون رو به بهای اندکی به دنیا نفروختن.

عزادارا به ظهر عاشورا که می رسن حسرت ندیدن امام براشون زنده میشه. که این همه عمر گرفتن از خدا و یک بار امام شون رو ندیدن. که گذشت عمرشون و مثل حبیب نشدن.

عزادارا به ظهر عاشورا که می رسن امیدشون ناامید میشه. می بینن رسیدن و دیدن ظهر عاشورا رو و هنوز از غم امام شون زنده هستن. هنوز همون آدم قبلی هستند. همون آدم کم و بیش خوب و بد!

ظهر عاشورا که می رسه عزادارا پنچر میشن. مثل آدم هایی که تمام روز منتظر رسیدن نامه ای از محبوب شون موندن و با تاریکی هوا می دونن دیگه اون روز هم خبری از نامه نیست.

میشه یه روز قبل از اینکه موهامون سپید بشه، قبل از اینکه دنیا ما رو ببره یه نامه از امام مون بهمون برسه که فلانی جانت رو از ما دریغ نکن. یعنی میشه؟ خدایا میشه دید اون روز؟ خدایا میشه خوب بشیم؟

همه چیزم به فدای تو یا حسین علیک السلام،

جان و مال و فرزند و پدر و مادرم به فدای تو ای منتقم خون حسین علیه السلام

ای امام حاضر غایب از نظر،

امروز و در روز عاشورا چشم به راه نامه ای بودم از سمت شما.

آقا جان، راه گم کردیم. تو خود راه نشانمان بده...

نکند دیر به کشتی برسیم...

نکند نرسیم

نکند زنجیر به پای ما بسته باشد دنیا...

نه زبانم لال. زبانم لال و حاشا که از شما اشارتی شود و من به سر ندوم...

آقاجان سلام و صلوات خدا بر شما و خاندان مطهر شما.

سلام خدا بر شما.

التماس دعا آقاجان...


هدهد
۰ نظر

سلام خدا بر تو ای حسین علیک السلام


بسم الله


سلام خدا بر خوب خوبان. سلام خدا بر کشتی نجات. سلام خدا بر مصباح هدی.

سلام تو را من و خانواده و مال و جان و دار و ندارم به فدا.

سلام آقا جان.

دلتنگ می خواهی آقا. دل شکسته می خواهی آقا؟ اینجاست همه اش.

می شود به هیئت تک نفره من سر بزنی آقا؟

روضه می خوانم آقاجان.

روضه غریبی و بی کسی و تنهایی.

روضه می خوانم و با هر کلامش جانم به آتش میوفتد.

آقاجان،

حالا یتیمی و کوچه گردی و تنهایی را نه که بفهمم، کمی فقط لمسش کردم

که من کجا و کودکان یتیم و زنان و فرزندان شما کجا؟

که آنها در مجلس...

بماند آقاجان.

بماند که من و تنهایی و توفیق نداشته ام، حالا همراه هم شده ایم.

آقا جان، آنقدر نیامده ام نیامده ام که حالا ترس آمدن دارم.

روزی که اولین بار رفتم مکه، گفتند وقتی اولین بار نگاهتان به کعبه افتاد سه خواسته بخواهید و مستجاب می شود ان شاالله. همان روز و همان لحظه که سجده کردیم تا وقتی سر از سجده بالا می آوریم کعبه را ببینیم، از دلم گذشت که بخواهم که همان جا بمیرم. در پاک ترین لحظه عمرم پس از کودکی. ولی جرات نکردم آقا. جرات نکردم که حتی این را بخواهم. از دلم گذشت ولی آنقدر شجاعتش را نداشتم که به زبان بیاورم. حالا هرچه قدر هم که فکر می کنم از خدا چه خواسته ام یادم نمی آید.

آقاجان لحظه به لحظه و ثانیه به ثانیه از رسیدن به بین الحرمین از رفتن به بالای تل زینبیه تا رسیدن به حرم و قدم گذاشتن به حرم را در ذهنم مرور کرده ام. بارها و بارها فکر کرده ام که چه می کنم. می دانم برسم پایم یارای همراهی نخواهد داشت. می دانم که شده سینه خیز و کشان کشان خودم را خواهم رساند به حرم. تا دمی و نفسی در حرم شما باشم. که باور کنم که رسیده ام....

می رسم؟


پ ن: دست من کوتاست یا ایها الناس. ای دوستان و رفقای هیئتی، این محتاج و فقیر را فراموش نکنید. دعا کنید رفقا.

پ ن۲: من زنده ام هنوز ولیکن محرم، عاشورا، بی مولا، بی سرور، بی دیدن روی امام، این چه زنده ماندنست که اوف بر تو ای دنیا...

هدهد
۳ نظر

لطفا لفظ حاجی را نجس نکنید...


بسم الله


راستش لفظ حاجی و کربلایی برایم قداست دارد. یعنی برای کسی که حاجی باشد احترام خاص قائل هستم و برای کربلایی هم. برای مشهدی هم! ولی این کلمات دارند قداستشان را از دست می دهند. چرا باید به کسی که در ظاهر خطا و گناه می کند و همه عالم و آدم از رفتارهای غیر اسلامی اش خبر دارند، حاجی اطلاق بکنید؟ بس کنید. هی نگویید حاجی به کسی که از حج و اسلام حتی تظاهر به اسلامش را هم ندارد! نگویید حاجی فلانی وقتی خودش ابایی از اینکه حرام هایی که کرده و ناکرده را در بوق و کرنا بکند و بگوید.

لفظ حاجی نجس می شود با اطلاق به این آدم ها. باید آب کشید و توبه کرد از چسباندن لفظ حاجی به این آدم های بویی از اسلام نبرده. خواهش می کنم، تمنا می کنم، التماس می کنم، حاجی را برای حاجی درست و حسابی بکار ببرید. برای حاجی ای که واقعا حاجی باشد. توبه کرده باشد، اعمالش را به موقع انجام بدهد. اهل نماز و روزه و زکات و دستگیری از اهل محل و فقرا باشد. مخلص کلام اینکه واقعا حاجی شده باشد.

لفظ حاجی را برای هر نا به کار اسلام نشناخته ای نباید به کار برود. لفظ حاجی مقدس است...

هدهد
۲ نظر

کربلا/محشر منا

بسم الله

اول:
وقتی که قیامت برپا شود، همه از قبرها بیرون می آیند،
کسی را با کسی کاری نیست،
همه منتظر رسیدگی به اعمالشان هستند.
هرکسی تنهای تنهای تنهاست. تنهای تنهای تنها با تمام اعمال خوب و بدش.

دوم:
داریم به محرم نزدیک می شویم.
صحرای کربلا،
گرما،
بی آبی،
عطش...

سوم:
آنها که به حج می روند، حساب خود را با بنده های خدا صاف می کنند. صاف صاف، تا جایی که بتوانند و یادشان بیاید. می ماند حساب خود خدا که کم و زیادش را صاف می کنند و آماده اند تا دوباره همچو کودکی که دوباره متولد میشود، از نو آغاز کنند.


پایان:
من از هر زاویه ای که عکس‌ها و فیلم‌های فاجعه ی منا را دیدم و آنچه که از بازمانده ها شنیدم، جز برپا شدن محشری صغرا و کربلایی نو، ندیدم.
خدا به آنها که مانده اند، رحم کند. آنها نادیدنی و ناگفتنی ها را دیده و زیسته اند. خدا صبرشان دهد.
خدا به آنها که عزیزی از دست داده اند، صبر دهد که این مصیبت و درد، تسکین ناپذیر است.

والسلام

هدهد
۰ نظر

خودتو چند می فروشی؟

بسم الله


تا به حال فکر کردید به اینکه آدم ها چقدر ارزش دارند؟ با چه خط کشی می توان قدر آنها را سنجید؟

خب یکی از روش هایی که گفته شده این است که ببینید آن آدم خودش و اعتقاداتش را چند می فروشد. یعنی با چقدر پول حاضر می شود اعتقاداتش را زیر پا بگذارد، با چقدر پول حاضر است خودش را بفروشد؟

این ها که می گویم با اتفاقات پیش و پس از کرب و بلا هم کم و بیش مرتبط است. از آن به عنوان نمونه، مثال و شاهد می آورم اما روی صحبتم مسائل روز کشوری است.

یکی از مشکلاتی که همه ی ایرانی ها می دانند و احتمالن فقط جناب خواجه حافظ شیرازی بی خبر باشد بحث گرفتن رشوه و زیر میزی ها در شرکت هاست. این پدیده ی شوم سالیان سال است که همچون علفی هرز در تمامی ادارات ما ریشه دوانده و آن قدر ریشه اش درشت و تنومند شده است که گاه حتا پایش به میز دادگاه ها و شوراهای حل اختلاف هم می رسد. مسائل مختلفی درباره ی این موضوع می توان مطرح کرد. اما آنچه امروز می خواهم بیان کنم کمی نگاه متفاوت تری را خواهد داشت.

در حادثه ی کربلا، همه جور آدمی آمده بود. از قاری قرآن تا حافظ قرآن، از والی شهر تا رفتگر شهر، از رومی رومی تا زنگی زنگی! هر کدام هم با هدفی دور حکومت فاسد یزید جمع شده بودند. روی صحبت م امروز کسانی نیستند که از ترس جان و مال و ناموسشان به یاری امام عصرشان نشتافتند. این افراد که هم دنیایشان را باختند و هم آخرتشان را. رو در روی امام زمانشان ایستادند. بیشتر می خواهم نگاهی به آنها بکنم که به زعم خودشان زرنگی کرده بودند و با پول و وعده ی حکومت به میدان آمده بودند. آنها که اتفاقن خودشان را ارزان نفروخته بودند و برخی شان اتفاقن بهترین قیمت دنیایی را روی خودشان گذاشته بودند. عمر پسر سعد، قیمت اش به قدر حکومت ری می ارزید. شمر هم هم چنین. اینها قیمتی ترین اجناس یزید بودند. 

خب برمی گردم به بحث اصلی خودم. مردم کشورم، میهنم ایران، برای انجام کوچک ترین کارها نیاز مند پرداخت رشوه و زیرمیزی هستند. ثبت نام مدرسه می خواهی بکنی باید دم مدیر را ببینی. بیمارستان می خواهی بستری بشوی باید دم دکتر را ببینی. کار به جایی رسیده که در مرده شور خانه هم اگر بخواهی کارت سریع تر پیش برود باید زیرمیزی بسلفی! ( این یکی تا آنجا که می دانم در تهران کمتر رخ می دهد. البته اگر به بهشت زهرا کار برسد ممکن است قضیه فرق کند!)

این ها که برای انجام وظیفه یشان از مردم مطالبه ی پولی خارج از روند عادی کار می خواهند هم دارند بر سر دینشان معامله می کنند. آنها که با دو تومن و سه تومن( از نوع هزاری اش) کار راه بنداز هستند ارزان ترین آدمها هستند. این آدم ها همان قدر دو سه هزار تومن می ارزند. بیشتر از این اگر بهشان احترام بگذاری اسراف کرده ای( و خدا اسراف کاران را دوست نمی دارد!) اما آنها که گران تر هستند. آنها هم هر قدر که گران تر خود را و اعتقاداتشان را به فروش گذاشته باشند، باز هم قدر و منزلتی ندارند.


اما کوتاه کلام. این روزها بین مردمان من، آنچه به قیمتی ارزان در حال خرید و فروش است، نفس(به سکون فاء) است. آدمی است. شاید همین ها که به این ارزانی خود را و دین شان را به عرضه ی فروش گذاشته اند اگر در کربلا بودند با چند سکه حاضر می شدند در برابر خوبی مطلق بایستند. در لشکر یزید.

این برای خودم و آنهاست که محرم گذشته را سعی کردند حسینی باشند. اگر حسینی هستیم، نه قیمتمان آنقدر کم است که به چند سکه ی سیاه خود را بفروشیم. نه قدرمان آنقدر کم شده که بخواهیم کسانی را که اعتقاداتشان را معامله می کنند بخریم.

باید آزاد بودن را و آزاده بودن را تمرین نماییم.

در امان خدا.

هدهد
۱ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان